یامهدی 10 اردیبهشت 87 - 16:16 |
غم فراق یار اینم آدرس وبلاگ جدید ماست .فقط میخواستیم ماهم قدمی ولو كوچیك در حد وسعمون نسبت به امام زمان(ارواحنا فداه) برداشته باشیم.انشا الله كه مورد توجهشون قرار بگیرد
www.yamahdi-adrekni.blogfa.com
|
حاج عماد مغنیه(حاج رضوان) 26 بهمن 86 - 20:10 |
بسم رب الشهدا والصدیقین حاج عماد مغنیه شهید حاج عماد مغنیه در سال 1962 و در جنوب لبنان به دنیا آمد وی از خانواده مومن، متعهد و روحانی بود و از همان كودكی در مساجد و امور معنوی شركت می نمود وی كه دو برادر دیگر با نام های فوآد و جهاد داشت كه هر دوی آنها نیز به شهادت رسید در سال 17 سالگی مقاومت را شروع كرد و به عضویت گروه فتح در آمد و بعد از نشان دادن شایستگی های خود به عضویت گروه 17 قوی ترین و فعال ترین گروه فتح در امد بعد ها به عضویت حزب الله در آمد وی كه بعد ها به عنوان مغز متفكر حزب الله و طراح اصلی عملیات های حزب الله با نام مستعار حاج رضوان شناخته شد . شهید حاج عماد مغنیه از 25 سال پیش در صدر لیست ترور سازمان سیا امریكا و جوخه های ترور رژیم صهیونیستی قرار گرفت و از انجا كه حتی برادران حزب الله نیز او را نمی نشاختند و همه با نام مستعار حاج رضوان با او اشنا بودند. و از انجایی كه امریكا 25 سال به دنبال او بود و نتوانسته بود به او سترسی پیدا كند ماموران اطلاعاتی و تروریستی امریكا او را شبه می نامیدند شهید حاج عماد مغنیه چمران حزب الله بود كه در سن 46 سالگی در سوریه به شهادت رسید . یادش گرامی و راهش پر رهرو
|
جان عالم فدای لیلی امیرالمومنین(علیهما سلام) 4 بهمن 86 - 21:51 |
غررالحكم حدیث 859 از آقا علی(ع): |
هل من ناصر ینصرنی؟ 2 بهمن 86 - 17:04 |
« قسم بر خانه کعبه به جای پای ابراهیم قسم بر مسجد الاقصی که ما تنهای تنهاییم » شهر غزه زیر موشک باران هوایی وحشیهای صهیونیست در حال نابودیست . غزه همینک در خاموشیست نوزادان تازه متولد شده به دلیل قطع برق زیر دستگاههای بیمارستان در حال جان دادن هستند . مردم بی پناه غزه به دلیل قطع برق و گاز و .. با آتش زدن مقوا و کاغذ خود را گرم میکنند . تمام راهای مواصلتی به این شهر توسط آدمکشان وحشی صهیون بسته شده . هیچ گونه محموله غذایی و دارو یی حق ورود به این شهر را ندارد . ننگ به ما که آسوده بیخیال تنها نظاره گریم . |
پیام تسلیت 23 دی 86 - 22:37 |
انا لله وانا الیه راجعون بدون شك همه از خداییم و به سوی خدا برمیگردیم. درگذشت عالم ربانی,استاد اخلاق و به حق یكی از بندگان مخلص خدا,حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی را به محضرحضرت ولی عصر(ارواحنا له الفداء)مقام معظم رهبری ،جامعه روحانیت ومردم مومن ودلسوخته حضرت ابا عبدالله(علیه السلام)تسلیت عرض مینماییم. در ضمن از خواهران و برادران مومن در خواست میشود جهت شادی روح آن عزیز سفر كرده و ذخیره آخرت خود فرداشب بعد از نماز مغرب وعشا نماز لیلة الدفن را فراموش نفرمایید. جهت شادی روح علما,صلحا,فقها,شهدا به خصوص شهدای مسجد ارگ كه امشب(شب پنجم محرم)سالگرد عروجشان است فاتحة مع الاخلاص و صلوات
|
استعفاء 18 دی 86 - 15:54 |
بسمه تعالی پروردگار محترم احتراما، نظر به اینكه طی بررسیهای به عمل آمده توسط اینجانب، علی رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالی در مراحل مختلف زندگی به این حقیر، به جایی نرسیده و موجبات شرمساری نسل بشریت را فراهم آوردهام، متمنی است پیرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرینش، مورخ 1/1/1 منعقده فیمابین ابر جد اینجانب - مشهور به آدم- و حضرتعالی، استعفای این حقیر را از مقام انسانیت بپذیرید |
عید غدیرخم 5 دی 86 - 21:12 |
(ولایة علی بن ابیطالب(علیه السلام)حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی)
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسكین بولایة امیرالمومنین علی بن ابیطالب(علیه افضل صلوات المسلین)
از عین علی(ع)عیون ما بینا شد وز لام علی(ع)لسان ما گویا شد
در یای علی (ع)نور خدا میبینم این اسم بود در دو جهان آیینم
فرا رسیدن عید الله الاكبر،عید ولایت و امامت،عید سعید غدیر خم را محضر امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف)،مقام معظم رهبری،سادات بنی الزهرا(سلام الله علیها) و تمام مسلمانان جهان بخصوص شما شیعیان و عاشقان خاندان عصمت و طهارت تبریك و تهنیت عرض مینمایم.
|
شهدا 15 آذر 86 - 11:47 |
خوشا آنانکه جانان می شناسند طریق عشق وایمان میشناسند بسی گفتیم وگفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان میشناسند ما اگر عاشق جبهه بودیم،به خاطر صفای بچه هایی بود که لذت های مادی را فراموش کردند واکنون ما نیز چون شماییم.وقتی در خون خویش غلطیدیم وچشم از دنیا بستیم،فکر می کردیم که دیگر همه چیز تمام شد .اما اینگونه نشد دردهای شما در فراق ما دل ما را بیشتر آتش می زد. درست است که ما به هر چه میکنید آگاهیم اما این بلای بزرگی بودکه ای کاش نصیب ما نمی شد. وقتی شما از این وآن طعنه می خوریدولاجرم به گوشه ی اتاق پناه می بریدوبا عکس های ما سخن می گویید واشک می ریزید،به خدا قسم اینجا کربلا می شودوبرای هر یک از غم های دلتان اینجا تمام شهیدان زار می زنند. یاد آن زمانی که در مجالس با یاد ما گریه می کنیدوبر سر وسینه می زنید.ما نیز به یاد آن روزها که با هم در فراق ووسوگ مولایمان سینه می زدیم وگریه می کردیم همراه با اشک شما،اشک غم می ریزیم.خدا می داند که ما بیشتر از شما طالب شماییم.( دیداریم) برای همین پروردگار عالم هر از چند گاهی اجازه می دهد که با مولایمان امام حسین(علیه السلام) دردودل کنیم.بچه ها!آقا امام حسین (علیه السلام)خیلی بزرگوار است.او بهتر از همه شما شلمچه را می شناسدفاطمیه را زیباتر از همه ی شما برای ما تعریف میکند وخاطره های جبهه را خیلی دوست دارد.هر وقت به پابوسش می رویم از ما می خواهد برایش خاطره بگوییم.به مجرد اینکه بچه ها شروع به نغمه سرایی میکنند چشم های آقا مالامال از اشک می شود.سر مبارکشان را به زیر می اندازدودانه های اشکش زمین بهشت ومحاسن شریفشان را تر می کند. همین دیروز بود که نوبت من بود تا خاطره تعریف کنم.من از غروب های شلمچه تعریف کردم.از کانال ماهی، از سه راه شهادت،از جاده شهید صفری،سنگر های خونی،جاده امام رضا وجاده شهید خرازی. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای ناله های آقارا با همین دو گوش خود شنیدم،آرام وآهسته فرمود:هیچ اصحابی ویاورانی بهتر وبا وفاتر از اصحاب خود ندیدم.یکی از بچهها به من گفت:بس است.دیگر نگو که اقا سر از زیر برداشت وآهسته فرمود:بگو،بگو عزیز دلم!آنچه دلت را بیتاب کرده بگو. بچه ها! اینجا بر خلاف دنیای شما خاطره های جبهه زیاد مشتاق دارد وهمه ی اهل بهشت بخصوص آقا مشتاق آن هستند. یک روز به آقا عرض کردم :آقا جان!دوستان ما اکنون در دنیا هستند،بی آنها بر ما سخت می گذرد.آقا در حالی که اشک تمام محاسنش را پر کرده بود،فرمود:آنها بقیه شهدای منند. به جلال خداوند سوگند که در سکرات موت،ظلمت قبر،عذاب قبر،عذاب روح،ودر آن واویلای مشر تنهایشان نخواهم گذاشت.آن ها در حساس ترین ایامی که نیاز به یاور داشتم ،لبیک وفا سر دادند.من به اکبرم گفتهام که بدون آنها به بهشت نیاید. راستی بچه ها !اینجا همه با لباس خاکی هستندکه خود امام فرمود:این لباس بیشتر به شما می آید. بچه ها در آن روزهایی که بی بی فاطمه ی زهرا (س) دست های بریده عباس وقنداق خونی علی اصغر را نزد خدا برای شفاعت می برد.ما هم که گرد وغباری از خاک شلمچه ،مهران ،فاطمیه ،فکه ،دهلران،چزابه،اروند،مجنون،کوشک، وپاسگاه زید بر چهره هامان نشست وخونی را که هنگام شهادت بر بدن ولباس هامان جاری شده بود، جمع کردیم ودر آن لحظه ی حساس برای شفاعت شما به همراه آوردیم .شما مطمئن باشید که ما شما را فراموش نکردیم ونخواهیم کرد. یاعلی-شهید مجتبی علمدار |
شهید 15 آذر 86 - 11:39 |
خبرگزاری فارس: همسر شهید مهدی باكری، یكی از فرماندهان دلاور هشت سال دفاع مقدس، در گفتوگویی اظهار داشت كه طی زندگی مشتركش، یقین داشته كه همسرش روزی به مقام و درجه رفیع شهادت خواهد رسید. * خانم باكری لطفاً در ارتباط با خصوصیات و ویژگیهای اخلاقی شهید باكری به ویژه در ارتباط با خانواده بگویید؟ - بسم رب الشهدا و الصدیقین. صحبت كردن در ارتباط با شخصیت شهدا برای خود من خیلی مشكل است كه بتوانم با این زبان الكن، ویژگی، عظمت روحیه و ابهت معنوی آنها را مطرح كنم و این را باید قبول كنیم كه هیچ واژهای نمیتواند ایثارگری، فداكاری، تقوا و ایمان اینها را بیان كند. ولی تا آن اندازه كه خدا توفیق داده است با این شهدا زندگی كردهایم و در این دنیای فانی توانستهایم چند صباحی با این انسانهای برگزیده خدا باهم باشیم. به شكرانه این نعمت و بنا به احساس مسئولیت كه نسبت به ایشان دارم به چند نكته اشاره میكنم. مهدی باكری یك سری خصوصیات اخلاقی و ویژگیهای بارزی داشتند كه در ابعاد مختلف میتوان آنها را مطرح كرد از جمله از بُعد نظامی، اجتماعی، سیاسی، عبادی و اخلاقی، خصوصاً اخلاق در خانواده كه من در اینجا عمدتاً به بُعد ایشان میپردازم. از خصوصیات بارز شهید مهدی باكری، یكی وارستگی و سادهزیستی ایشان بود كه زبانزد خاص و عام بود. در اوایل زندگی مشتركمان شهید رفتند جبهه و بعد از اینكه برگشتند، گفتند كه برویم یك مقدار وسایل خانه تهیه كنیم. البته در اوایل ازدواجمان بعضی از لوازم ضروری را خانواده ما فراهم كرده بودند، ولی با این همه مهدی حتی به وسایل اولیه و ابتدایی زندگیمان ایراد و اشكال وارد میكردند و میگفتند كه ما از این هم سادهتر میتوانیم زندگی كنیم. حتی روزی مادرشان به خانه ما تشریف آورده بودند و با حالت خیلی ناراحت گفتند كه خدا به بابا رحمت كند و جای او خالی است و اگر میآمد و شما را در این حال میدید كه شما روی موكت زندگی میكنید قهراً نمیگذاشت این چنین زندگی كنید، چرا شما فقط این طور زندگی میكنید در حالی كه هیچ پاسداری این چنین زندگی نمیكند. این یكی از ویژگیهای اخلاقی شهید باكری بود كه اصلاً به دنیا وابسته نبود و هیچگونه وابستگی و دلبستگی به دنیا و تعلقات دنیوی نداشت و خیلی راحت توانسته بود از تعلقات دنیوی دل بكند و راهی را انتخاب كرده بود كه راه پیغمبران عظمالشأن اسلام (ص) و ائمه اطهار بود. * شنیدهایم در طول مبارزات، یا دوران دفاع مقدس همواره در كنار شهید باكری بودید . - ازدواج ما مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود یعنی سال 1359 كه جنگ در شهریور ماه تازه شروع شده بود. شهید باكری بلافاصله بعد از عقدمان، فردایش به جبهه تشریف بردند تا 3 ماه و بعد از 3 ماه كه تشریف آوردند زندگی مشتركمان را شروع كردیم، مهدی مدت كوتاهی در جهادسازندگی خدمت كرد بعد از آن فرمانده عملیات سپاه (شهید مهدی امینی) كه شهید شد، وارد سپاه شد البته مدتی كه در جهادسازندگی خدمت میكردند همیشه با سپاه هم در ارتباط بودند و در هرگونه عملیاتی كه پیش میآمد یا نیاز میشد، شركت میكردند. چند مدت در سپاه در پاكسازی مناطق كردستان از كومله و دموكرات، خدمات ارزندهای به آذربایجان غربی كردند. برگردیم به قضیه ازدواج. شهید باكری پیشنهاد كردند كه من به اهواز میروم با من میآیی؟ بعد از موافقت با هم راهی اهواز شدیم. چند ماه قبل از شروع عملیات فتحالمبین به اهواز رفتیم و اولین عملیات كه ما در اهواز بودیم عملیات فتحالمبین بود. از عملیات فتحالمبین تا عملیات بدر كه آن عزیز شهید شد من در تمامی مناطقی كه لشكر عاشورا عملیات داشت من از این شهر به آن شهر، اسلامآباد، اهواز، یا دزفول همواره همراه این شهید بودم. *لطفا در ارتباط با اخلاق ایشان در خانواده اگر خاطره خاصی دارید بفرمایید. - البته سرتاسر زندگی من با مهدی لحظه به لحظه خاطره است ولی خاطره مهمی كه حالا در ذهن من خطور میكند آنرا بیان میكنم. ایشان در ارتباط با بیتالمال خیلی حساس بودند ما در زمانی كه در اهواز بودیم مسئولیت اداره خانه به من محول شده بود. یك روز قرار بود بچههای لشكر به عنوان مهمان به خانه ما بیاید. من از آنجا كه فرصت نكرده بودم نان تهیه كنم به مهدی گفتم كه وقتی عصر میآیید، نان هم تهیه كنید. مهدی كه هم طبق معمول عصرها دیر به خانه میآمدند -بنابه شرایط كاری- از آنجا كه نانواییها بسته بودند نتوانسته بود نان تهیه كند. زنگ زدند كه از لشكر نان بیاورند. البته از امكانات لشكر هیچ وقت استفاده نمیكردند ولی چون مجبور بودیم این كار را كردند. نان را كه آوردند مهدی پنج، شش تا برداشت و آورد بالا با تأكید گفت كه تو حق نداری از این نان استفاده كنی چون كه اینها را مردم برای رزمندگان اسلام ارسال كردهاند و چون تو رزمنده نیستی پس حق خوردن از این نانها را نداری. من هم مجبور شدم از خرده نانهایی كه قبلاً در سفر مانده بود استفاده كردم. البته این مراعات ایشان را میرساند نسبت به بیتالمال والا خدای ناكرده سوء برداشت نشود. یكی از خصوصیات بارز ایشان این بود كه ایشان مسئولیت سنگینی كه در لشكر داشتند و به خانه خیلی كم سر میزدند، ولی با تمام اینها و علیرغم آن همه خستگی وقتی كه وارد خانه میشدند با روحیه شاد و بشاّش و خیلی متواضعانه برخورد میكردند. شهید آیتالله محلاتی در خصوص ایشان فرموده بودند كه مهدی مظهر غضب خدا است علیه دشمنان. واقعاً اینطور بود با وجود اینكه در مقابل دشمن با خشم و غضب برخورد میكردند ولی در خانه خیلی رئوف، مهربان، متواضع و فروتن بود و هیچگونه اظهار خستگی نمیكرد. با روحیه شاد وارد خانه میشد و با نشاط از خانه خارج میشد. *آیا ایشان از فعالیتهایشان، از كارهایشان از اوضاع و احوال و خاطرات جبهه و همرزمانشان چیز خاصی میگفتند؟ - باز یكی از خصوصیات بارز شهید باكری كه خیلی برایم جالیم جالب بود، این بود كه مسائل محیط كارش را زیاد در منزل مطرح نمیكرد و معتقد بود كه گر اینها مطرح شود ممكن است به انسان غرور دست بدهد و اخلاصی كه انسان میتواند نسبت به كارهایی كه كرده است داشته باشد ناگهان از بین برود. لذا به این علت مسائل جبهه و كارهایی را كه به خودش مربوط بود مطرح نمیكرد. یك روز اتفاقاً خودم از ایشان پرسیدم این همه افراد جبهه میروند و میآیند و كلی درباره آن حرف میزنند، ولی شما اصلاً صحبت نمیكنید با این همه مسئولیت سنگینی كه داری، چرا حرف نمیزنی؟ ایشان گفتند: من كه آنجا كاری نمیكنم كارها را بسیجیها میكنند و آنقدر به این بسیجیها علاقه داشت كه همواره از آنها به عنوان فرزند یاد میكردند و میگفتند اینها بچههای من هستند و هركس كه از بچههای لشكر شهید میشد عكساش را به خانه میآورد و به دیوار اتاقش نصب میكرد. اتاقش شده بود یك نمایشگاه عكس. وقتی كه من مثلاً از بیرون میآمدم خانه. میدیدم كه به این عكس شهدا خیره شده است و زیر لبش اشعاری را زمزمه میكند و چشمهایش پر از اشك شده است میخواست گریه كند ولی من كه وارد اتاق میشدم صحنه عوض میشد. در مورد خودش و در مورد شهادت خودش صحبت نمیكرد چرا كه معتقد بود كه بادمجان بم آفت ندارد. ولی من یقیناً میدانستم مهدی كه یكی از افراد برگزیده خدا بود، حتماً در آینده نزدیك به مقام و درجه رفیع شهادت خواهد رسید. وقتی كه زندگی تمامی شهدا را مورد دقیت قرار میدهیم میبینیم كه اینها از زمان كودكی اقدام به خودسازی كرده بودند و خودشان را پرورش داده بودند و از افراد برگزیده خدا بودند البته به این معنی نیست كه این افراد غیر قابل تصور ما باشند و یا ما نتوانیم مثل این افراد باشیم. این افراد بنا به فرموده خداوند متعال كه: «الذین قالوا ربناالله ثم استقاموا» وقتی به این یقین رسیدند كه غیر از خدا هیچكس را ندارند و یك مسیری را انتخاب كردند كه خدا و پیغمبر انتخاب كردهاند. یك قدم به عقب برنگشتند و در آن مسیر با تمام وجود راه افتادند و وجودشان را در طبق اخلاص گذاشتند. شهید باكری هم از این لحاظ مستثنا نبودند. * نقش شهدا را در دوران دفاع مقدس چگونه میبینید و اگر این فرهنگ شهادت نبود آیا جامعه ما در چه وضعیتی قرار میگرفت؟ - قطعاً نقش شهدا را در دفاع مقدس هیچكس نمیتوان انكار كند و ما همگی مدیون خون شهدا هستیم اگر این شهدا نبودند هیچوقت این انقلاب و این جامعه به این مرحله نمیرسید و تنها راه سعادت و نجات كه به قول شهید باكری كه در وصیتنامهشان فرمودهاند راه سعادت، همان راه اسلام است و انشاالله خدا توفیق عبادت و اطاعت و ترك معصیت و ادامه راه شدا را به همه ما عنایت فرماید. |
بسم الله النورهومدبرالامور 11 آذر 86 - 16:26 |
ما منتظریم از سفر، برگردی
عمری در آرزوی وصال تو سوختیم با یاد آفتاب جمال تو سوختیم ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند ای غایب از نظر به خیال تو سوختیم ای شام هجر کی سپری میشوی که ما در آرزوی صبح زوال تو سوختیم چندی به گفتگوی فراق تو ساختیم عمری در آرزوی وصال تو سوختیم
فریب ما مخور آقا دروغ می گوییـــــــــــــــم
به جـان حضرت زهرا (س) دروغ می گوییــم
چه ناله ای چه فراقـــی چه درد هجـــــــــــرانی
نیا نیا گل طــــــــــاهــــــــــا دروغ می گوییـــــــــم
تمام چشـــــــــم براهی و انتظـــــــــــــــــــار و فراق
و ندبـــــــه های فـــــــــــــــــــــرج را دروغ می گوییـــم
دلی که مامن دنیــــــــــاست جـــــــــــــای مولـا نیست
اسیــــــــر شـهــــــــــــــــــــــــوت دنیــــا دروغ می گوییـــم
زبان سخن ز تو گوید ولـی بــــــــــــــــــــــــــرای مقــــــــام
به پیش چـشم خـــــــــــــــدا هم دروغ می گوییـــــــــم
کدام نالـــــه غـربــــــــت کــــــــدام درد فــــــــــــــراق
قســـم بــــه ام ابیــــــــها دروغ می گوییـــــــــم
خلاصه ای گل نرگس کسی به فکرتو نیست
و مـا به وسعت دریا دروغ می گوییــــــــم
مرا ببخش عـــــزیزم که باز می گویم
نیا نیا گل طاها دروغ می گوییـم
|











كاش دل ما هم به زلالی وسفیدی این صفحه بود