تبلیغات


__
علی ع
5 مرداد 86 - 22:27

تو از هر در که باز آیی
تو از هر در که باز آیی
بدین خوبی و زیبایی (یا علی)
بدین خوبی و زیبایی (یا علی)
بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت
دری باشد که از رحمت
به روی خلق گشایی (یا علی)
به روی خلق گشایی (یا علی)
به روی خلق گشایی
بیا تا گل برافشانیم
بیا تا گل برافشانیم
و می در ساغر اندازیم‌ (یا علی)
و می در ساغر اندازیم‌ (یا علی)
و می در ساغر اندازیم‌
فلک را سقف بشکافیم
فلک را سقف بشکافیم
و طرحی نو در اندازیم (یا علی)
و طرحی نو در اندازیم (یا علی)
و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد
اگر غم لشکر انگیزد
که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم
من و ساقی به هم سازیم
و بنیادش براندازیم (یا علی)
و بنیادش براندازیم (یا علی)
و بنیادش براندازیم


عف عف عف
همی زند اشتر من
ز دف دفی به به به
همی کند حاصلم از
شلب نمی جم جم جم
ز جام جم جمجمه‌ی
مرا نوا نی نی نی
به دف زند
کاتش عشق مطلقی یا علی
نی نی نی
به دف زند
نی نی نی
به دف زند
کاتش عشق مطلقی (یا علی)
کاتش عشق مطلقی (یا علی)
کاتش عشق مطلقی

ماه ز پشت تو که سر به چاه می‌کنی
گریه می‌کند گریه یا علی
بر این یتیمان که نگاه می‌کنی
گریه می‌کنند گریه یا علی
یا علی
ماه ز پشت تو که سربه چاه می‌کنی
ماه زپشت تو که سر به چاه می‌کنی
گریه می‌کند گریه
یا علی
یا علی

 

میلاد مولایمان ، حضرت علی ع بر تمامی پیروانش مبارک

DIVOONE
27 تیر 86 - 15:21

خدا فقط بلدی الكی در حدی فرچی كنی كه هیچ مرزی مددی نداره تویی كه قانون این بازی رو گذاشتی بازنده منم به بارون چشام قسم شكایت صدف اینه مرواید چرا باید تو دلم زندانی بمونه رضا هنگامی بخونه كه سیره از زندگیه بذار بگم عین كیه مروارید كه میگه زندانیه خود رضاست و پیشرو حیوانیه كه هیچی سرش نمیشه دیوانه ی روانیه علاقه داره به حوالی مخت آسیب برسونه با حرفایی كه میزنه خدا اونو شفا میده؟ خدا این تلافی گذشته سخت منه كم به سر من اومده كه این درد سرم اومده ؟ شیر مادرم حروووم اگه تقصیره منه تو منو دیوونه كردی و هر كی رو دم دست بود به سمت من فرستادی قبلش هم چیزی نگفتی

او که عاشقش بودم.......
27 تیر 86 - 13:24

چنگالهای مهرش را در سینه ام فرو برد و گذاشت تاخورشید تن مرا با سر انگشتان سوزانش لمس کند .

چشمان کم سویم دست نیاز را بسوی او کشیدند و او جز لبخندی تلخ پاسخی نداد. پاهایم در بیابان سوزان هستیم بدنبال سراب او دویدم و لبهایم خشکیده از عطش تشنگی او -  او رافریاد میزدند.ونفس که دیگر مرا یاری نمی داد وهق هق التماس که در گلویم شکست و او که دورو دورتر می شدو زندگیم که هنوز در دستانش می تپید .

 

*با تشکر از دوست خوبم نونا میلانی*

گلها هرگز خیانت نمی کنن
22 آذر 85 - 09:14

غروب شد و خورشید رفت... آفتابگردون دنبال خورشید می گشت...


 ناگهان ستاره ای چشمک زد... آقتابگردون سرشو پایین انداخت....


...گلها هرگز خیانت نمی کنن





به دنبال خدا...
21 آذر 85 - 08:46

به دنبال خدا...


 


كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.
رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.
نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ایستاده‌ بود.
مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛
و درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌ رهاورد برگردی.
كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست.
مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت.
و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ كه‌ باید.
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود.
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید.
خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود.
به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری.
اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.
حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت.
دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید
و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!
درخت‌ گفت:
زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست

عاشقانه
26 دی 83 - 06:30
عاشقانه ---------------------------------ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستیم زه آلوده گی ها كرده پاك

ای تپش های تن سوزان من
آنشی در سایه مژگان من
ای زگند مزارها سرشار تر
ای ز زرین شاخه ها پر بار تر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر،چز درد خوشبختیم نیست
ای دل تنگ من و این بار نور
های هوی زندگی در قعر گور؟



ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر كه در خود داشتم
هر كسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریكیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را كاستن
سر نهادن بر سینه دل سینه ها
سینه آلودن به چرك كینه ها
در نوازش،نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در كف طرارها
گمشدن در پهنه بازارها

آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره،با دو بال زر نشان
آمده از دور دست آسمان
از تو تنهائیم خاموشی گرفت
ییكرم بوی هماغوشی كرفت


جوی خشك سینه ام را آب تو
بستر رگ هام را سیلاب تو
در جهانی اینچنین سرد وسیاه
با قدمهایت قدمهایم به راه

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه،ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این ، این خیر گیست
چلچراغی در سكوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم ، من نیستم
حیف از آن عمری كه با من زیستم
.........................................
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیكرت پیراهنم
آه می خواهم كه بشكافم زهم
شادیم یكدم بیالاید به غم
آه‌،‌ می خواهم كه بر خیزم ز جای
همچو ابری اشك ریزم های های

این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان ، زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟

ای نگاهت لای لائی سحر بار
گاهوار كودكان بیقرار
ای نفس هایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعمال دنیاهای من




ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی


« فروغ فرخــــــــــــــــــــزاد »
__