تبلیغات


__
بهار
4 خرداد 87 - 04:00

  در بهار زندگی احساس پیری میکنم...
  با همه ازادگی فکر اسیری میکنم!!!
  بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب خود...
  بعد از این بر کودک دل سختگیری میکنم!!!

  • ارسال نظر (0)
زمستان
30 دی 86 - 04:59

 سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .

 سرها در گریبان است.

 کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

 نگه جز پیش پا را دید . نتواند!

 که ره تاریک و لغزان است.

 وگر دست محبت سوی هر کس یازی

 به اکراه اورد دست از بغل بیرون!

 که سرما سخت سوزان است.

 

 

 

  نفس کز گرمگاه سینه می اید برون . ابری شود 

  تاریک !

 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

 نفس کاین است . پس چه داری چشم !!!

 ز چشم دوستان دور  یا نزدیک !؟

 مسیحای جوانمرد من !   ای ترسای پیر پیرهن  

 چرکین !

 هوا  بس ناجوانمردانه سرد است......  ای....

 دمت گرم و سرت خوش باد !

 سلامم را  تو پاسخ گوی . در بگشای !

 

 

 

 منم من . میهمان هر شبت . لولی وش مغموم .

 منم من . سنگ تیپا خورده ی رنجور .

 منم . دشنام  پست افرینش . نغمه ی ناجور.

 نه از رومم . نه از زنگم . همان  بی رنگ بیرنگم .

 بیا بگشای در . بگشای . دلتنگم.

 

 

 

 حریفا !   میزبانا !   میهمان سال و ماهت . پشت 

 در چون موج می لرزد.

 تگرگی نیست . مرگی نیست.

 صدایی گر شنیدی . صحبت سرما و دندان است.

 

 

 

 من امشب امدستم وام بگزارم.

 حسابت را کنار جام بگذارم.

 چه می گویی که بیگه شد . سحر شد . بامداد 

  امد !؟

 فریبت می دهد .  بر اسمان . این سرخی بعد از 

 سحرگه نیست.

 حریفا !   گوش سرما برده است این . یادگار سیلی

  سرد زمستان است.

 

 

 

 و قندیل سپهر تنگ میدان . مرده یا زنده

 به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود . پنهان

  است.

 

 

  حریفا !   رو !   چراغ باده را بفروز . شب با روز

  یکسان است.

 

 

 

 سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

 هوا دلگیر .    درها بسته .    سرها در گریبان .    

 دستها پنهان

 نفس ها  ابر .    دلها خسته و غمگین .

 درختان اسکلت های بلور اجین .

 زمین  دل مرده .    سقف اسمان کوتاه .

 غبار الود  مهر و ماه .

 زمستان است...!

__