بهترین ها... 30 آذر 86 - 02:14 |
بهترین بخشش آن است که ، منتظر تشکر نباشی .
|
غریبی... 11 آبان 86 - 01:51 |
غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی
اگه هم صدام بودی هیشکی حریفم نمی شد کوه اگه رو شونه هام بود کمرم خم نمی شد روزی عشقت را دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته باشد آنرا در قلبم پنهان کردم .غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن، قلبم را خواهی شکست.
|
بهترین دوست 21 تیر 86 - 12:44 |
بهترین دوست اون دوستی كه باهاش روی یك سكو ساكت بشینی و هیچی نگی و وقتی ازش دور میشی، حس كنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی. ــ ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم، قدرش رو نمیدونیم ولی در عین حال تا وقتی چیزی رو دوباره به دست نیاریم، نمیدونیم چی رو از دست دادیم. ــ اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی، تضمینی بر این نیست كه اون هم همین كارو بكنه پس انتظار عشق مقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اینكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه واگه اینطور نشد خوشحال باش كه تو قلب تو رشد كرده. ــ در عرض یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد، در عرض یك ساعت میشه كسی رو دوست داشت و در یك روز میشه عاشق شد ولی یك عمر طول میكشه تا كسی رو فراموش كرد. ــ دنبال نگاه ها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون كم كم افول میكنه، دنبال كسی باش كه باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یك لبخند میشه یه روز تیره رو روشن كرد. كسی رو پیدا كن كه بتونه تورو شاد كنه. ــ دقایقی تو زندگی هستن كه دلت برای كسی اونقدر تنگ میشه كه میخوای اونو از رویات بیرون بكشی و تو دنیای واقعی بغلش كنی. ــ رویایی رو ببین كه میخوای. جایی برو كه دوست داری. چیزی باش كه میخوای باشی. چون فقط یه جون داری و یه شانس برای اینكه هر چی دوست داری انجام بدی. ــ آرزو میكنم به اندازه كافی شادی داشته باشی تا خوش باشی، به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی، به اندازه كافی اندوه داشته باشی تا یه انسان باقی بمونی و به اندازه كافی امید كه خوشحال بمونی. ــ همیشه خودتو جای دیگران بگذار، اگر حس میكنی چیزی ناراحتت میكنه، احتمالا دیگران رو هم آزار میده. ــ شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن، اونا فقط از اون چه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن. ــ شادی برای اونایی كه گریه میكنن و یا صدمه میبینن زنده است. برای اونایی كه دنبالش میگردن و امتحانش كردن. چون فقط اینها هستن هستن كه اهمیت دیگران رو تو زندگیشون میفهمن. ــ عشق با یك لبخند شروع میشه، با یك بوسه رشد میكنه و با اشك تموم میشه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شكل میگیره. نمیشه تا وقتی كه دردها و رنجها رو دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری. ــ وقتی به دنیا اومدی، تو تنها كسی بودی كه گریه میكردی و بقیه میخندیدن. سعی كن یه جوری زندگی كنی كه وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه كنن. |
داستان عشق و دیوانگی 21 تیر 86 - 12:42 |
زمانهای قدیم وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود فضیلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. ذکاوت! گفت : بیایید بازی کنیمٍ ، مثل قایم باشکدیوانگی ! فریاد زد:آره قبوله ، من چشم میزارمچون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند. دیوانگی چشم هایش رابست و شروع به شمردن کرد!! یک..... دو.....سه ... همه به دنبال جایی بودند تا قایم بشوند نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.اصالت به میان ابرها رفت .هوس به مركز زمین رفت دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت طمع داخل كیسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه ...هشتاد ...هشتاد و یك همه پنهان شده بودند به جز عشق كه همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان كردن عشق مشكل است در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج ..نود و شش ...نود و هفت .هنگامی كه دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یك بوته گل رز پنهان شد دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام و اولین كسی را كه پیدا كرد تنبلی بود زیرا تنبلی تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت كه به شاخ ماه آویزان بود. دروغ ته دریاچه هوس در مركز زمین یكی یكی همه را پیدا كرد به جز عشق او از یافتن عشق ناامید شده بود حسادت در گوشهایش زمزمه كرد تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او پشت بوته گل رز است دیوانگی شاخه چنگك مانند را از درختی كند و با شدت و هیجا ن زیاد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او كور شده بود دیوانگی گفت من چه كردم من چه كردم چگونه می توانم تورا درمان كنم عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان كنی اما اگر می خواهی كاری بكنی راهنمای من شو و اینگونه است كه از آن روز به بعد است كه عشق كور است و دیوانگی همواره در كنار اوست
|
دو فنجان دوستی 21 تیر 86 - 12:36 |
استاد کلاس فلسفه در مقابل شاگردانش ایستاده بود و چند چیز هم در مقابلش روی میز قرار داشت. وقتی کلاس شروع شد،او بدون این که حرفی بزند، یک شیشه بزرگ و خالی مایونز را برداشت و آن را با توپ های گلف پر کرد. بعد از شاگردانش پرسید که آیا به نظر آنها شیشه پر شده است؟ گفتند پرشده است.
بعد استاد یک جعبه سنگریزه در آورد و آنها را داخل شیشه ریخت. شیشه را آهسته تکان داد. سنگریزه ها درفضاهای خالی میان توپ ها قرار گرفتند. بعد دوباره از شاگردان پرسید که آیا به نظر آنها شیشه پر شده است؟ گفتند پر شده است.
استاد سپس یک جعبه شن درآورد و آنها را هم توی شیشه ریخت. البته شن ها همه فضاهای خالی را پر کردند. بار دیگراز شاگردان پرسید که آیا به نظر آنها شیشه پر شده است؟ شاگردان متفق القول گفتند: ((بله))
سپس استاد دو فنجان قهوه اززیر میز در آورد آنها را تماما در شیشه ریخت. در نتیجه فضاهای خالی میان شن ها هم پر شد. شاگردان خندیدند.
وقتی خنده تمام شد،استاد گفت: (( حالا ازشما می خواهم گه این شیشه را به مثال زندگی خودتان بدانید. توپ های گلف موضوعات مهم زندگی شما هستند: خدا،خانواده،فرزندان،سلامتی،دوستان و روابط عاطفی مورد علاقه تان،موضوعاتی که اگر همه چیزهای دیگر از دست بروند وفقط آنها بمانند،هنوز زندگی تان پر است.))
سنگریزه ها موضوعات مهم دیگرهستند، مانند کار،خانه واتومبیل تان. شن ها موضوعات کم اهمیت تر بعدی هستند. اگر اول سنگریزه ها را داخل شیشه بریزید، دیگر جایی برای شن ها یا توپ های گلف باقی نمی ماند.
زندگی هم همین طور است. اگر همه وقت وانرژی تان را صرف موضوعات کم اهمیت کنید، هرگز برای چیزهایی که برای تان اهمیت دارند، فرصت نخواهید داشت.
به چیزهایی که برای خوشبختی تان ضرورت محسوب می شوند توجه کنید. با فرزندان تان بازی کنید. برای معاینات پزشکی تان وقت صرف کنید. دوستان تان را به شام دعوت کنید. دوباره به هجده سالگی برگردید.
همیشه برای تمیز کردن خانه و تعمیر وسایل مصرفی وقت خواهد بود.پیش از همه حواس تان به توپ های گلف باشد، یعنی چیزهایی که واقعا اهمیت دارند. اولویت ها را مشخص کنید،باقی شن هستند.
یکی از شاگردان دستش را بلند کرد و گفت: (( قهوه در این بین نشان دهنده چه چیزی است؟ )) استاد لبخند زد وگفت: (( خوشحالم که سوال کردید:این فقط نشان می دهد که هرقدرهم زندگی تان به ظاهرپر باشد ولی همیشه برای صرف یک فنجان قهوه با دوستان وقت هست.)) |










