تبلیغات


__
یک کودک را از گرسنگی نجات دهیم
15 تیر 87 - 11:51

سازمان ملل حركت جدیدی را برای كمك به كودكان فقیر و گرسنه جهان شروع كرده است كه بر اساس آن به ازای هر كلیك روی یك سایت معرفی شده، به یك كودك گرسنه در جهان غذای رایگان می‌رسد.

در این برنامه ، كاربران می‌توانند با مراجعه به سایت اینترنتی ‪

http://thehungersite.com

بر روی دكمه زرد رنگ وسط صفحه كلیك كرده و به این ترتیب به ازای هر كلیك، كمپانیهای اسپانسر هزینه یك وعده غذای رایگان را برای كمك به كودكان گرسنه تامین می‌كنند.

  • ارسال نظر (0)
ماهیگیر
8 خرداد 87 - 09:45
صبح زود بود. توریست آمریکایی به ماهیگیر نگاه می کرد که تازه از صید برگشته بود. یک ماهی بزرگ در قایقش بود. به او گفت: با این سرعتی که داری چرا ماهی های بیشتری نمی گیری؟؟؟
ماهیگیر گفت: همین هم خرج زن و بچه هایم را در می آورد
توریست گفت: بقیه ی روز را چه کار می کنی؟؟؟
گفت: با بچه هایم بازی می کنم، کتاب می خوانم، از مناظر اینجا لذت می برم، گیتار می زنم و با دوست هایم در دهکده نوشیدنی می نوشم
توریست گفت: اگر بیشتر ماهی بگیری، با پول اضافه اش می توانی چند قایق دیگر بخری. بعد از آن می توان بدون واسطه جنس هایت را بفروشی. بعد می توانی با پول اضافه ات یک کارخانه ی کنسرو سازی همین اطراف بزنی
ماهیگیر گفت: بعد چی؟؟؟
بعد می توانی به نیویورک بروی در بورس سرمایه گذاری کنی
ماهیگیر گفت: بعد چی؟
بعد دیگر وقت خوشگذرانی است، سهام ات را در موقع مناسب می فروشی
ماهیگیر پرسید: بعد چی؟
بعد با میلیون ها دلار پول ات می توانی یک کلبه همین اطراف بخری
ماهیگیر پرسید: بعد چی؟
بعد می توانی با بچه هایت بازی کنی، کتاب بخوانی، از مناظر اینجا لذت ببری، گیتار بزنی و با دوست هایت در دهکده نوشیدنی بنوشی
 
عجایب هفتگانه !!!!!
27 فروردین 87 - 12:48

1- افزایش شدید ترافیك تهران پس از 5 ماه سهمیه بندی بنزین،

2- افزایش نجومی قیمت مسكن پس از اعطای وام و صفر شدن قیمت زمین،

3- افزایش قیمت كالاهای مورد نیاز مردم پس از كاهش نرخ تورم،

4- افزایش بی كاری پس از تك رقمی شدن نرخ بیكاری،

5- بدتر شدن معیشت كارمندان و كارگران با افزایش قیمت نفت و آوردن آن سر سفره مردم،

6- قاچاق و افزایش قیمت گوشی تلفن همراه پس از تولید آن در كشور،

7- افزایش قیمت شکر پس از کاهش قیمت جهانی وتعرفه واردات آن.

 

 

African child's poem
15 اسفند 86 - 11:21

When I born, I black

When I grow up, I black

When I go in sun, I black

When I cold, I black

When I scared, I black

When I sick, I black

And when I die, I still black

You white folks ....r

When you born, you pink

When you grow up, you white

When you go in sun, you red

When you cold, you blue

When you scared, you yellow

When you sick, you green

When you bruised, you purple

And when you die, you gray

So who YOU callin' C O L O R E D ? r

اعضاء گروه 99
12 اسفند 86 - 12:56

پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می کرد ولی باز هم از زندگی خود راضی نبود، اما خودش نیز علت را نمی دانست !

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد و هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد ، صدای ترانه ای را شنید و متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد ...
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا اینقدر شاد هستی ؟ 

آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم و  تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم ؛ ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم ؛  بدین سبب من راضی و خوشحال هستم ... 
پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با وزیر در این مورد صحبت کرد و  وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست  اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبختی است !
 
پادشاه با تعجب پرسید : گروه 99 چیست ؟!!
 
وزیر جواب داد : اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست ، باید این کار انجام دهید : یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید و  به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست ...!
 
پادشاه بر اساس حرفهای وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند ...

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید ، با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد و با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت !!!

آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد : 99 سکه ؟!!

آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است و  بارها طلاها را شمرد ، ولی واقعا 99 سکه بود !

او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست و فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد  اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد ، اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد ...  
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند !

تا دیروقت کار کرد ، به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند ...

آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند و فقط تا حد توان کار می کرد .
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از وزیر پرسید ؟!
 
وزیر جواب داد : قربان ، این آشپز رسما به عضویت گروه 99 درآمد!

اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند : آنان زیاد دارند اما راضی نیستند ، تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر بدست آورند ، می خواهند هر چه زودتر " یکصد " سکه را از آن خود کنند و این علت اصلی نگرانی ها و آلام آنان است ...

 

یاد گرفتم !
22 دی 86 - 16:50

یاد گرفتم که :

1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .

3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .

4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.

 

 

*
27 آذر 86 - 10:41
خدایا از آنروز که مرا آفریدی بجز کارهای زشت چیزی ندیدی **** خدایا دمت گرم شتر دیدی ندیدی!!!

...
21 آذر 86 - 15:01

آنکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند …

آنکس که بداند و نداند که بداند ، بیدار کنیدش که شبی خفته نماند …

آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به منزل برساند …

آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند .

 

من کیستم ؟!
9 مهر 86 - 09:21
من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.

 

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم.

 

من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند.

 

من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند.

 

من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد.

 

 من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.

 

من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.


من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.


من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.


من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.


من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.

 

 من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون  آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.


من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.


من «مامانی» هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.


من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.


من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.

 

من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.


من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم، عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین  و...» هستم.

 

من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم.

 

 من در ادبیات دیرپای این کهن بوم ؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» هستم.

 

 دامادم به من «وروره جادو» می گوید.

 

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند.

 

من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.

 

 مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند.



من کیستم؟

 

 

 منبع : روزنامه اعتماد

نعمات خداوند
1 مهر 86 - 13:08

 

بخشی از بزرگترین نعمت های خداوند برای  بندگانش ,  بی جواب گذاشتن برخی از دعاهای آنهاست.

 

 

__