بشنو 12 مرداد 87 - 18:56 |
بشنو صدایم را وقتی كه از افقهای دوردست فریادت میكنم و نامت را می خوانم بشنو صدایم را وقتی كه در تنهایی و سكوت غمبار پس كوچه های زندگی فریادت میكنم بشنو صدایم و دریاب مرا وقتی كه در ثانیه های پر ابهام زندگی دچار تردیدم وقتی دلم میگیرد هیچ كس و هیچ چیز نمی تواند طوفان دلم را آرام كند تنها نگریستن به چشمهای همیشه نگران توست كه درونم را آرام میكند.....
|
All or nothing 23 خرداد 87 - 15:19 |
I know when she's been on your mind Cause I want it all There are times it seems to me Don't me make me promises Cause you and I
|
آدما 21 فروردین 87 - 21:37 |
آدما از آدما زود سیر میشن
|
همسفر تنهاییم 23 اسفند 86 - 23:59 |
در این شب شكستنی همسفر تنهائیم حادثه از سرم گذشت هم قدم رهائیم رهایی از هرچه كه بوده بین ما رهایی از خاطره های آشنا كتیبه ی شكست من رو دوش این ثانیه هاست حك شده توو نگاه من شعری كه تلخ و بی صداست ترانه ای كه هم مسیر گریه هاست سپیده ای كه خواب پشت شیشه هاست زمزمه های بی كسی موسیقی شعر غمه سرگیجه ی نبودنت یه حس گنگ و مبهمه یه بغض كهنه و عجیب كه می شكنه مثل یه قلب پرتپش كه می زنه
|
دوست 15 اسفند 86 - 18:12 |
دوست عزیز نظرات تو تا همیشه در دیرینکده ام خواهد ماند ، تو را به دست عزیز ترین سپردم هر چند مدتها بود از یادم رفته بودی ولی حال مهر تاییدی بودی بر فارغ شدنمان
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنوهرکسی میخواهد وارد خانه پر مهرو صفامان گرددشرط وارد گشتن شستو شوی دلهاستشرط آن داشتن یک دل بی رنگ وریاستبر در خانه گلی میکوبمتا بدانند همه خانه دوستی ما اینجاست |
غبار در باد 15 اسفند 86 - 04:09 |
همه بند پایانی قصه ایم...همه آخرین بیت یک تک غزل...تمامی عبوریم بر رهگذار...همه ذره هاییم در این غبار...تمامی فراموش یک لحظه یاد...تمامی غباریم در دست باد...غباریست در دست باد... دمی چشم برهم گذاریم و بعد...همان دم غباری شده دور دور میان شگفتی میان هراس...همه خوا بها سواری شده بر ستور غباریست در دست باد... تمامی غبارست در دست باد... همان ساز پیشین که می خواند باد... چنان قطره بر پهنه ی بی کران، همه کر ده هامان ز هم بگسلد بر زمین... هر آنسان که نادیده انگاریش، هرآنسان که چشمت بگوید نبین... غباریست در دست باد.. تمامی غباریم در دست باد... چه بیهوده آویز بودن شدیم...همه در زوالیم جز آسمان، جز زمین چه آرام این لحظه ها می رود... وقارون نشاید که بازش ستد یک دمی... غباریست در دست باد تمامی غباریم در دست باد... تمامی غبارست در دست باد ![]() |










همه بند پایانی قصه ایم...همه آخرین بیت یک تک غزل...تمامی عبوریم بر رهگذار...همه ذره هاییم در این غبار...تمامی فراموش یک لحظه یاد...تمامی غباریم در دست باد...