دعوتنامه 24 شهریور 86 - 19:45 | |||
| |||
گل من گریه نكن 11 شهریور 86 - 12:17 |
گل من گریه مکن که در اینه ی اشک تو غم من پیداست قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست گل من گریه مکن سخن از اشک مخواه که سکوتت گویاست از نگه کردنت احوال تو را می دانم دل غربت زده ات بی نوایی تنهاست من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست
گل من گریه مکن اشک تو صاعقه است تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی بیش از این گریه مکن که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی من چو مرغ قفسم تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی گل من گریه مکن که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند نا امیدی کفرست چشم ما بر فرداست ز تبسم مگریز در دندان تو در غنچه ی لب زیباست گل من گریه مکن
|
میلاد علی علیه اسلام مبارك 5 مرداد 86 - 02:17 |
|
آرزو 10 خرداد 86 - 14:53 |
شروع هر سفر شروع خاطره است و در این میان مسافران هركدام حس و حالی دارند یكی شوق رسیدن دیگری خسته از انتظار و آن یكی در فكر بازگشت سفر راه باران آنگونه برایم آغاز شد تنها و فقط به فكر سفر كسی كه هنوز نمی دانست به دعوت چه كسی آمده است و یا هنوز نمی دانست به كجا می رود همیشه شنیده بود و می گفت راه باران ... |
9 فروردین 86 - 18:25 |
بانوی شب های بهار ، ای از بنفشه یادگار تو ماه آسمونمی ، ستارَه تُ تنها نذار ! فرشته ی ماه قشنگ ، با چشمای ترانه رنگ غزل ترین بهانه ای ، دوسِت دارم با دل تنگ ! ![]() |
21 دی 85 - 00:00 |
باز ا ز باغ ادب سروی از آن گلذار ر فت نیک سیرت شاعری باطبع گوهرباررفت شد خزان با مرگ آن استاد بوستان ادب کز فراقش بر دل اهل هنر صد خار رفت ا ی دریغا کز میان شا عران ا هل دل آن ابر مرد سترگ با دانش بسیار رفت تانهان درخاک شدآن قامت مردانه اش عقل گفتا وااسف زینت گر اشعار رفت عند لیب خطه ی تبر یز ا فتا د از نوا سوی رضوان پرکشیدوجانب دلدار رفت آنکه بود سو داگر شعر دری و آذری وامصیبت عاقبت از سوق این بازار رفت دیده هاخون گشت دلهاشدزداغش لاله گون تا که آن مرد خدا از خطه ی ابرار رفت نام نامیش حسین بودو به شهرت شهریار شهریا ر مهر و رزان بود و زین گلذار رفت بود از در دی کشان باده ی خم ولا جرئه نوشیدومست ازآن می اسرار رفت شهریارا در رثایت گفت محبوب این سخن آه کز جمع ادیبا ن آن نکو کر دا ر رفت روزبیست وهفتم شهریور هشتاد و پنج زد رقم این جامه و اندر شیوه گفتار رفت درروزشعروادب فارسی وبزرگداشت شهریار 27/6/85 |
خدایا 11 دی 85 - 08:30 |
نمی دانم تو می خوانی ز چشمم حرفهایم را نمی دانم تو می بینی نگاه بی صدایم را كه می گوید بدون مهربانیهای بی حدت... بدون عشق تو، هیچم *** می دانی كه من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زیبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت... دلم بین امید و نامیدی میزند پرسه میكند فریاد ...میشود خسته... مرا تنها تو نگذاری *** تو میدانی ... و میدانی كه من ، بی تو و مهر تو ، می میرم تو دستش را بگیر تا او نترسد از سیا هی ها، سختی ها ، دو رنگی ها و بداند دوستش داری دوستت دارم خدای مهربانیها *** اگر باد بودم می وزیدم، اگر ابر بودم می باریدم، اگر مهر بودم می تابیدم، اگر خدا بودم می آفریدم تا بدانی دوستت دارم ....*** اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم، از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسیم ملایمی می کردم از تو خدایی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم *** زندگی زیباست ؛ نه در رویا بوسه زیباست ؛ نه برای هوس پرنده زیباست ؛ نه برای قفس دوست داشتن زیباست ؛ نه برای لمس کردن ؛ برای حس کردن پس بدون چه کسی تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت *** ای دو چشمت سبزه زاران گریه ات اشک بهاران میروم غمگین و نالان اشک غم دیگر نیافشان ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی در دل نامهربانم شوق ماندن می نشانی عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری هرچه گفتم باورت شد حیف از احساسی که داری چشمه ایی خشک و سیاهم خسته ایی گم کرده راهم بگذر از من چونکه دیگر زشت و سرتاپا گناهم*** ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردی با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی میروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت میروم چون می هراسم شعله ایی افسرده گردی ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی قلب سردم را چه بی حاصل به سویت میکشانی قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی من گنهکارم تو خوب و مهربانی *** داشتم یک دل و آن هم به تو كردم تقدیم بیش از این از من مسکین چه تمنا داری عشق ابدی است و اگر نباشد عشق نیست . "love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love" *** آتش عشق تو شد باده و درجام افتاد هر که نوشید از آن در نظر عام افتاد قسمت ما شد آن باده و آن آتش عشق نوش کردیم،چه نوشی،چه سرانجام افتاد |
1 دی 85 - 02:07 | |
تقدیم به تو...
شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم
طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم
| |
29 آذر 85 - 19:58 | ||
اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه | ||
21 آذر 85 - 05:11 |












