تبلیغات


__
دعوتنامه
24 شهریور 86 - 19:45
ای گل سرخ

چشمان من از گلبرگ های تو سرخ تر است

قلب من از ریشه ی تو محتاج تر است

دستهای خالیم هوای او را کرده

او که یادش از برگ های تو سبزتر است

ای گل سرخ

ریشه ی من از سرزمینی است

که خاکش ؛ سالهاست مرده است

نگاهش ؛ سالهاست خفته است

من فریاد خواهم زد

بیدار می شود

ابش خواهم داد

زنده می شود

(( برخیز سرزمینم

... کمر شکسته

عصای تو می شوم

برخیز ))

http://www.cloob.com/clubname/tabarearyaee

http://www.cloob.com/clubname/kochebagh

دوستان عزیزم خوش حالم كه در كلوبی عضو هستم كه متعلق به این مرزو بوم اهورایی میباشد و متعلق به همه ایرانیان و ایران دوستان لذا خواهشمندم به جمع ما بپیوندید و ما را در اداره این كلوب یاری كنید . باسپاس

24شهریور
  • ارسال نظر (0)
گل من گریه نكن
11 شهریور 86 - 12:17

 

گل من گریه مکن

که در اینه ی اشک تو غم من پیداست

قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست

گل من گریه مکن

سخن از اشک مخواه

که سکوتت گویاست

از نگه کردنت احوال تو را می دانم

دل غربت زده ات

بی نوایی تنهاست

من و تو می دانیم

چه غمی در دل ماست

 

 گل من گریه مکن

اشک تو صاعقه است

تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی

بیش از این گریه مکن

که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی

من چو مرغ قفسم

تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی

گل من گریه مکن

که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست

قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست

 

 دل به امید ببند

نا امیدی کفرست

چشم ما بر فرداست

ز تبسم مگریز

در دندان تو در غنچه ی لب زیباست

گل من گریه مکن

 

میلاد علی علیه اسلام مبارك
5 مرداد 86 - 02:17

آرزو
10 خرداد 86 - 14:53
 

شروع هر سفر شروع خاطره است

و در این میان مسافران هركدام حس و حالی دارند

یكی شوق رسیدن 

دیگری خسته از انتظار

و آن یكی در فكر بازگشت

سفر راه باران آنگونه برایم آغاز شد 

تنها و فقط به فكر سفر

كسی كه هنوز نمی دانست به دعوت چه كسی آمده است

و یا هنوز نمی دانست به كجا می رود

همیشه شنیده بود و می گفت راه باران ...

9 فروردین 86 - 18:25
بانوی شب های بهار ، ای از بنفشه یادگار
تو ماه آسمونمی ، ستارَه تُ تنها نذار !
فرشته ی ماه قشنگ ، با چشمای ترانه رنگ
غزل ترین بهانه ای ، دوسِت دارم با دل تنگ !
21 دی 85 - 00:00
 

باز ا ز باغ ادب سروی از آن گلذار ر فت


نیک سیرت شاعری باطبع گوهرباررفت


شد خزان با مرگ آن استاد بوستان ادب


کز فراقش بر دل اهل هنر صد خار رفت


ا ی دریغا  کز میان شا عران ا هل دل


آن ابر مرد سترگ با دانش بسیار رفت


تانهان درخاک شدآن قامت مردانه اش


عقل گفتا وااسف زینت گر اشعار رفت


عند لیب خطه ی تبر یز  ا فتا د  از  نوا


سوی رضوان پرکشیدوجانب دلدار رفت


آنکه  بود سو داگر  شعر دری  و  آذری


وامصیبت عاقبت از سوق این بازار رفت


دیده هاخون گشت دلهاشدزداغش لاله گون


تا  که آن مرد خدا از خطه ی ابرار رفت


نام نامیش حسین بودو به شهرت شهریار


شهریا ر مهر و رزان بود و زین گلذار رفت


بود از  در دی کشان باده ی خم  ولا


جرئه نوشیدومست ازآن می اسرار رفت


شهریارا در رثایت گفت محبوب این سخن


آه کز جمع ادیبا ن آن نکو کر دا ر رفت


روزبیست وهفتم شهریور هشتاد و پنج


زد رقم این جامه و اندر شیوه گفتار رفت


درروزشعروادب فارسی وبزرگداشت شهریار


 27/6/85

خدایا
11 دی 85 - 08:30
نمی دانم تو می خوانی ز چشمم حرفهایم را نمی دانم تو می بینی نگاه بی صدایم را كه می گوید بدون مهربانیهای بی حدت... بدون عشق تو، هیچم

 

***

می دانی كه من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زیبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت... دلم بین امید و نامیدی میزند پرسه میكند فریاد ...میشود خسته... مرا تنها تو نگذاری  

***

تو میدانی ... و میدانی كه من ، بی تو و مهر تو ، می میرم تو دستش را بگیر تا او نترسد از سیا هی ها، سختی ها ، دو رنگی ها و بداند دوستش داری دوستت دارم خدای مهربانیها

 

***

اگر باد بودم می وزیدم، اگر ابر بودم می باریدم، اگر مهر بودم می تابیدم، اگر خدا بودم می آفریدم تا بدانی دوستت دارم ....***

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم، از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسیم ملایمی می کردم از تو خدایی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم

 

***

زندگی زیباست ؛ نه در رویا بوسه زیباست ؛ نه برای هوس پرنده زیباست ؛ نه برای قفس دوست داشتن زیباست ؛ نه برای لمس کردن ؛ برای حس کردن پس بدون چه کسی تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت

 

***

ای دو چشمت سبزه زاران گریه ات اشک بهاران میروم غمگین و نالان اشک غم دیگر نیافشان ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی در دل نامهربانم شوق ماندن می نشانی عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری هرچه گفتم باورت شد حیف از احساسی که داری چشمه ایی خشک و سیاهم خسته ایی گم کرده راهم بگذر از من چونکه دیگر زشت و سرتاپا گناهم***

ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردی با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی میروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت میروم چون می هراسم شعله ایی افسرده گردی ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی قلب سردم را چه بی حاصل به سویت میکشانی قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی من گنهکارم تو خوب و مهربانی

 

***

داشتم یک دل و آن هم به تو كردم تقدیم بیش از این از من مسکین چه تمنا داری                                                                 

عشق ابدی است و اگر نباشد عشق نیست .

"love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love"

***

آتش عشق تو شد باده و درجام افتاد هر که نوشید از آن در نظر عام افتاد قسمت ما شد آن باده و آن آتش عشق نوش کردیم،چه نوشی،چه سرانجام افتاد

 
1 دی 85 - 02:07



تقدیم به تو...



 


شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای با


 


طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس از یك جستجوی نقره ای دركوچه های آبی احساس

تورا از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید واكردم

نمیدانم چرا رفتی

نمیدانم شاید خطا كردم

و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا تا كی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد

و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت دریاچه بغضی كرد

كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

كسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

تو هم در پاسخ این رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم

و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین حالت یك دل

میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر

نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم







 


 


 

29 آذر 85 - 19:58

 

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم



21 آذر 85 - 05:11
__