انسانم آرزوست 20 مهر 86 - 23:27 |
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتند یافت می نشود جسته ایم ما گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست |
دوست 2 مهر 86 - 22:14 |
دوست واژه است واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است دوست،نامه است نامه ای که از خدا رسیده است نامه های خدا همیشه خواندنی ست توی دفتر فرشته ها واژه قشنگ دوست ماندنی ست /// راستی،دلت چقدر آرزوی واژه های تازه داشت دوست گُل ات رسید واژه را کنار واژه کاشت واژه ها کتاب شد دوستت همان دعای توست آخرش دعای تو مستجاب شد |
بخند 12 مرداد 86 - 13:16 |
آدمک آخردنیاست بخند/آدمک مرگ همینجاست بخند/دست خطی که تورا عاشق کرد/شوخی کاغذی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی /کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/بخدا مثل تو تنهاست بخند |
یادمان باشد 11 اردیبهشت 86 - 06:26 |
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم -*- پر پروانه شکستن هنر انسان نیست -*- گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم -*- یادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز برای دل محبوب دعایی نکنیم -*- یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم |
... 25 فروردین 86 - 00:29 |
hekayate ajibi ast,faramush shodegan faramush konandegan ra faramush nemikonanad!!! |
سپاس 6 فروردین 86 - 22:13 |
خداوندا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری! من چون تویی دارم و تو چون خود نداری |
.. 6 فروردین 86 - 22:11 |
بکوش که عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری . شاندل |
... 6 فروردین 86 - 22:10 |
زندگی شهد گل است که زنبور زمان می مکدش آنچه می ماند عسل خاطره هاست |
به یاد اون روزها 1 اسفند 85 - 06:41 |
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم حتی اگر بدیده رویا ببینیم من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینیم شاعر شنیدنی است، ولی میل میل توست آماده ای که بشنوی ام، یا ببینیم این واژه ها صراحت تنهایی من اند با این همه مخواه که تنها ببینیم مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سماع غزل ها ببینیم یک قطره ام ولی گاه چنان موج می زنم در خود که ناگزیری دریا ببینیم شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا ببینیم |
- 10 مرداد 85 - 05:53 |
باز میگردم رجعت! بهشتی را که ترک کردم باز می جویم دستهایم را از آن گناه نخستین " عصیان" می شویم همه ی غرفه های بهشت نخستینم را از خویشتن خویش فتح می کنم ! طبیعت را تاریخ را جامعه را و خویشتن را. در آنجا من و عشق و خدا دست در کار توطئه ای خواهیم شد تا جهان را از نو طرح کنیم خلقت را بار دیگر آغاز کنیم .در این ازل دیگر خدا تنها نخواهد بود .در این جهان من دیگر غریب نخواهم ماند . این فلک را از میان بر میداریم پرده ی غیب را برمیدریم ملکوت را به زمین فرود می آوریم. بهشتی که در آن درختان همه درخت ممنوع اند جهانی که دست های هنرمند ما معمار آن است ... هبوط- دکتر علی شریعتی |







