تبلیغات


__
دختر ایرانی
9 مرداد 87 - 01:38

اگر یه روزی، یه وقتی، یه موقعی تصمیم گرفتی تنها بری بیرون ….

تو بیخود میكنی! چه معنی داره دختر تنها بره بیرون؟

آره داشتم میگفتم. اگه رفتی و تو یه كوچه پس كوچه دو تا پسر از موتور پیاده شدن و جلوت رو گرفتن….

واقعا كه! حتما كرم از خودته!”

چی می گفتم؟ آها ! نكنه یه وقت بزنی بكشیش ها! چون اعدامت میكنن

یه وقت نذاری بهت دست بزنه ها، اون وقت یه عمر بی آبرو میشی

یه وقت خودتو نكشی ها! میگن از ترس بی آبرویی خودش رو كشت

اگر یه وقتی یكی یه بلایی سرت آورد دیگه برنگرد خونه، اون وقت بابات می كشتت….

خلاصه اگه یه روزی، یه وقتی، یه موقعی این اتفاق افتاد !!!

بدون زندگیت تموم شده

"می خواستی تنها نری بیرون! پسر مردم رو به گناه نندازی!!"

 

 

  • ارسال نظر (2)
لحظات بنفش
7 مرداد 87 - 00:10

ادیسون در سنین پیری پس از كشف چراغ برق یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط جلو گیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.

پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن پیرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب دید كه پیر مرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند.

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست!  رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟  حیرت آور است! من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است!  وای ! خدای من، خیلی زیباست!  كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت. نظر تو چیه پسرم؟

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟
چطـور می توانی؟ من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟

پدر گفت : پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد.


در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكــر می كنیم.  الان موقع این كار نیست.


به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!  

 توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ظبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع نمود.

نتیجه اخلاقی : از فرصتها بهترین استفاده را داشته باشیم حتی اگر لحظاتی تلخ باشند.

اثرات تاثیر کلام
4 مرداد 87 - 18:25

تا چه اندازه سخنان اطرافیان بر شما تاثیر می گذارند؟ 

 

صدای عشق
7 اردیبهشت 87 - 21:34

آموخته ام که

اگر بخواهم پیام عشق را بشنوم

خود نیز باید آن را ارسال کنم

زندگی
30 دی 86 - 17:07

japanese--bridge.jpg

دختران روستا به شهر فکر می کنند؛

دختران شهر در آرزوی روستا می میرند!

مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند؛

مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند!

پروردگارا ؛ کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد!!!؟؟؟؟

ادای احترام به مردان و زنان نترس
26 دی 86 - 08:57

cwak.jpg

نیوتون یا پاسکال
22 آذر 86 - 21:14
once all the scientists die and go to heaven
they decide to play hide - n- seek...
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصمیم گرفتند تا غایب موشک بازی کنند
unfortunately einstein is the one who has the den ...
he is supposed to count up to 100...
and then start searching
متاسفانه انیشتن اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت
او باید تا 100 می شمرد و سپس شروع به جستجو می کرد
everyone starts hiding except newton...
همه پنهان شدند الا نیوتون
newton just draws a square of 1 meter
and stands in it right in front of einstein
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد
دقیقاً در مقابل انیشتن
einstein s counting ...97,98,99,100
97,98,99,100
انیشتن شمرد
he opens his eyes and finds newton standing in front
einstein says newton s out ...newton s out
او چشماشو باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده
انیشتن فریاد زد نیوتون بیرون (ساک ساک) نیوتون بیرون (ساک ساک)
newton denies and says i am not out
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم
he claims that he is not newton
او ادعا کرد که  اصلاً من نیوتون نیستم
all the scientists come out to see how
he proves that he is not newton...
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور می خواد ثابت کنه که نیوتون نیست
newton says i am standing in a square of area 1m squared
 that makes me newton per meter squared
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام
که منو نیوتون بر متر مربع می کنه
since one newton per meter squared is one pascal ,
i am pascal , therefore pascal is out ..........
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک)

 

__