- 1
- 2
به تمام مادران 3 تیر 87 - 21:11 |
من تکه گلی بودم افتاده در منزلی دور و نامکشوف. هیچ نسیمی از کنارم عبور نمی کرد. هیچ شعله ای نفسهای سرد مرا به آتش نمی کشید و عکس هیچ ستاره ای روی سینه ام ظاهر نمی شد! نمی دانستم درخت چیست؟ بهار چه رنگی است؟ و آفتاب چه شکلی دارد؟ به واسطه مهربانی تو چشم به روزگار گشودم، صدای گریه ام تو را خنداند. و زمین با وجود من سنگین تر شد! بعد از خدایم به تو پناه آوردم! زیباترین نامها را در گوشم به ترنمٌ نشستی و من با لبخند به بزرگی آنها گواهی دادم، بعد نام و تاریخ سبز شدنم را در حاشیه بهترین کتاب خدا نوشتی. من مثل دفتری نانوشته بودم؛ صد برگ و سفید. چشمهایم گناه را نمی شناختند. گنجشکها از دستهای من گله ای نداشتند. سیب ها به سنگ شیطنت من با جاذبه زمین آشنا نمی شدند. بزرگترین شادی ام شنیدن قصه های تو بود! قصه هایی که پر از آدمهایی بود که روح خود را تکه تکه نمی کردند. بزرگترین غصه ام اشکهای گرم تو بود. زمستانها که دستهایت از فرط سرما ترک می خورد، دلم می شکست! با خود میگفنم بزرگ که شدم تمام زیبایی های دنیا را به مادرم می دهم. حصاری به دورش می کشم تا دیوها به او نزدیک نشوند. آه! که یک رشته موی تو را با با رشته کوه های البرز معاوضه نمی کردم! مهربان مادرم زمین بارها به دور خورشید گشت . من بزرگ شدم. دیگر سالهاست شبها با قصه های تو به خواب نمی روم. دیگر سنجاقک ها و سیب ها را و تو را نمی بینم. دیگر تو را نمی بینم. چرا سالها بود به فکر دستهای تو نبودم؟ چرا آنقدر بین دل من و خانه تو فاصله افتاده بود؟ کاش باز هم هر روز نگران برگشتن من به خانه بودی؟ کاش برایم دعا میکردی دعا میکردی دلم زیر زیبایی های دنیا مدفون نشود. |
عشق الهی 18 خرداد 87 - 01:16 |
عشق و محبت الهی زیباترین و شیرینترین پدیده در عالم وجود است و خوشا به حال آن كه در پی راههای دستیابی به محبت اوست. مولانا میگوید: عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چو بیماری دل
چند راهكار برای شكوفا شدن عشق و محبت الهی:
1_ یادآوری نعمتها؛ علامه طباطبایی در ذیل آیه "الذین آمنوا كان أشدّ حبّاً لله" اشاره نموده كه یكی از راههای ایجاد و یا افزایش محبت خدا در دل انسان این است كه آدمی نعمتهای گوناگون (از جمله نعمت وجود خود) را كه خداوند به او عنایت كرده است به یاد آورد . همان طور كه در محبتهای زمینی اگر كسی بدون توقع، چندین بار به انسان احسان كند، به طور طبیعی محبت او در دل ایجاد میگردد، توجه به آن همه نعمتهای الهی به طور یقین محبت خداوند را در دل انسان پدید خواهد آورد.
2ـ یكی از بهترین راههای پیدایش عشق و محبت در دل انسان نسبت به چیزی، دیدن آن چیز زیبا است. در عشقهای زمینی چه بسا در پی دیدن یك چهره زیبا محبت در دل پدید میآید. این قاعده درباره خدا كه تمام زیباییها از آنِ اوست و او خالق همه زیباییهاست، نیز صادق است، پس انسان از طریق مشاهده و اندیشه در زیباییهای عوالم وجود و پدیدههای عالم طبیعت میتواند به محبت الهی برسد، چون همه عالم با تمام زیباییهای آن جلوهای از جمال بیمثال حضرت حق است. سالار شیهدان در دعای عرفه میگوید: آیا ظهوری در عالم وجود دارد كه از آن تو نباشد،و كور است چشمی كه تو را بر پدیدههای عالم نبیند.
ای دوست به دوستی قرینیم تو را هر جا كه قدم نهی زمینیم تو را
مطالعه آیات خداوند در جهان ما را به شناخت او میرساند، و دقت در زیباییهای جهان نیز ما را به محبت آن خالق زیبا آفرین خواهد رساند.
3ـ مناجات و دعاهای اهل بیت(ع)؛ كه از طریق خواندن و تعمق و تفكر در آنها انسان به محبت الهی میرسد، مثلاً سالار شهیدان در دعای عرفه میگوید: "تویی كه اغیار را از دلهای دوستدار انت محو كردی، تا آن كه جز تو را دوست نداشته باشند، ای كسی كه شیرینی اُنسی خود را به دوستانت چشاندی".
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و وز هر دو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان
این گونه آموزهها انسان را دین حقیقت هدایت میكند كه شیرینی محبت خدا را باید از او خواست، تا در دلهای ما ایجاد كند. اوست كه محبت خود را در بنده صالح ایجاد میكند، یعنی هر جا زمینه و ظرف دل پاك یافت، محبت خود را در آن نازل میكند.
4ـ تلاوت كتاب خدا؛ راه دیگر، تلاوت مداوم قرآن كریم است. گفتگوهای پیوسته و مداوم با فرد كه در سخن گفتن هنرها و زیباییهایی از خود نشان میدهد، سبب میشود مخاطبان به او علاقه پیدا كنند؛ خواندن مداوم كلام الهی نیز باعث میشود كه محبت حق تعالی (كه عمیقترین حقایق با زیباترین بیان در كلمات او تجلی كرده است) در دل انسان پدید آید، به خصوص كه طبق گفته امیرمؤمنان، قرآن كریم، ظاهر زیبا و باطن ژرف دارد. طبیعی است چنین كلامی قدرت نفوذ بهتر و بیشتر دارد كه دل خواننده را به سوی گوینده آن كلمات جذب نماید. |
تشکر 2 خرداد 87 - 14:33 |
از تمام همکاران محترم، دوستان مجازی و حقیقی، دانشجویان، هم دانشکده ایها و .... که با تلفن یا شرکت در مراسم ختم مادر مهربانم باعث تسلای خاطر بودند، تشکر میکنم. امیدوارم همیشه در پناه خداوند دلتان شاد و زندگی پرنشاطی داشته باشید.
|
ضابطه نیکی و بدی! 30 آبان 86 - 09:11 |
"نیکی آن است که دل انسان را خشنود می کند و موجب اطمینان و سکون خاطر برای انسان می شود، و بدی آن چیزی است که اضطراب آور است و در دل جولان و ناآرامی ایجاد می کند." رسول اکرم |
دعا در نگاه عرفانی مولانا 2 آبان 86 - 18:09 | |||
| |||
به پدرم 31 تیر 86 - 18:21 |
پدر خوبم! در کشتی یاد تو نشسته ام و بادبان نامت را به اهتزاز در آورده ام. اقیانوس لحظه ها پر تلاطم است. موجی بزرگ از راه می رسد و مرا به باغهای کودکی پرتاب می کند. روی دستهای درخت گلابی می افتم ، جوی کوچکی تصویر مرا با خود می برد. احساس می کنم سبک شده ام. کسی در من آواز می خواند. خم می شوم. سایه ها را از روی زمین می چینم تا همه چیز روشن شود. دستم را به سطح آسمان می زنم تا کوهپایه ها آفتابی شوند و تو را ببینم. تو در کنار جاده ایستاده ای و به فردا که از گردنه های روبرو می آید، می نگری. هنوز خیلی مانده است که برف پیری ببارد. هنوز درختهای امید شکوفه می دهند. هنوز دستهای تو نفس می کشند. دست کوچک مرا در دستهای مردانه ات می گیری. چه روزهای شیرینی بود. فکر می کردم همه جا آسمان آبی و شاد است. فکر می کردم هیچ دلی غمگین نیست. فکر می کردم زیبایی ها به تساوی بین همه قسمت می شود. فکر می کردم تو زورت از همه بیشتر است و می توانی کوهها را تا کنی و مانند اسکناس در جیبت بگذاری! "فکر می کردم گریه مخصوص دختران است" سالها بعد، وقتی در هنگامه وداع با پسر شهیدت که نقش هزار زخم را با خود داشت، چشمان تو به اشک نشست و شانه هایت با هق هق بی امان گریه لرزید، دانستم که تو چقدر عمیق بودی! تو چقدر صبور بودی! و زمانه چقدر شیاد است که به بهانه دوران کودکی، سالیانی دراز آدمی را غافل نگه می دارد. من هم دلم برای برادرم یک ذره شده است. او را در لحظه لحظه زمان می جویم، ولی چشمان آلوده به گناه من نمی تواند او را بیابد. هیچوقت در خودم این شهامت را ندیدم که از تو بپرسم چرا آنها ما را تنها گذاشتند؟ بی آن خوبان، این قلب غریب را تپیدن به چه کار آید؟ پدر خوبم! باور نمی کنم که بی تو دنیا قابل تحمل باشد. باور نمی کنم که بی تو این جان خسته که ریشه در بزرگواری های تو دارد، لحظه ای آرام گیرد. باید تو بمانی! باید خانهً کودکی ما همچنان از صدای قلبت که بهترین موسیقی عالم است، سرشار باشد. باید زمین همچنان بچرخد و تو بمانی، باید تو بمانی و زمین همچنان بچرخد! |
5 اردیبهشت 86 - 10:32 |
هوا بس ناجوانمردانه سرد است!! همین! |
29 فروردین 86 - 15:32 |
یا رب تو مرا به نفس طناز مده با هر چه بجز توست مرا ساز مده من در تو گریزان شدم از فتنه ی خویش من آن توام، مرا به من باز مده
|
8 فروردین 86 - 10:54 |
دلم را توی دستم گرفتم و گفتم که فرار کار من نیست اما من فرار می کنم باید تا بهار بعدی بمانم دست و پا زدن نیست این این فقط شکلی از گر یه است من یک بار دیگر هستم من چهل و چهار بار هستم . |
16 اسفند 85 - 10:44 |
بهتر، بهترین: بهتر دیدن. |
- 1
- 2








