userinfo close

پیام های کوتاه

نرگس بابایی , narges_babai
زادروزتان خجسته .شاد باشید
2 سال پیش
   

بهنام نجاتی

limbid

مرد 30 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
4 سال و 7 ماه و 18 روز سن کلوبی ،
که می داند ؟ که می داند که من باید سنگهای زندانم را بدوش کشم به سان فرزند مریم که صلیبش را
 
01:50 1387/01/29

چیز ایده آلی در این دنیا وجود ندارد.

 همه چیز نسبی ست.

یك هفته با هم هستیم یا یك سال، مهم زمان نیست،

مهم خاطره ای است كه از آن زمان می سازیم

مهم اعتباری ست كه به آن زمان می دهیم.

 


  • ارسال کامنت(1)
02:47 1386/12/24

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است


17:09 1386/10/1

 ..............................شبانه های بی هم وطن............................                              

 

بنام آنانكه آفریدند جهانشان را به احمقانه ترین شكل ممكن

    ...

    تو را آن به كه چشم پوشی

    از این دریای خون در رگ

    رگی بی انتها در صف

    صفی مسموم در این جنگ

    كه جنگی از سر نیرنگ

    ز نیرنگ آفرینان فرو مایه

    كه میدانند همه در رنج یك دردند

    آری آری

                   فرومایگی درد است

    چه فرقی میكند دردت 

    به نیكی یاد شود یا بد

    كه میداند ؟

    كه میداند كه بد ، خوب است یا نیك ، پست؟

    ای داد ...

    من به تكرار باز گفتم :

    خلائق ای خلائق خفته در خوابید؟

    بپاخیزید بدانید خوب و بد پوچ است

    بی معناست

    بیابید هم درد را

    كه هم دردان هم وطن باشند

    بسازید آن وطن را كه همه از یك درد مینالند

    نباشد این چنین مضحك كه از دردت همه بر درد خویش نالند


14:44 1386/09/4

از همان روزی كه دست حضرت هابیل گشت آلوده به خون حضرت قابیل

از همان روزی كه فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرده بود

از همان روزی كه یوسف را برادرها به چاه انداختن

از همان روزی كه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

گرچه آدم زنده بود

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این چرخ گردون گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغا آدمیت بر نگشت


23:03 1386/04/24

پرسیدم از سرشک که سر چشمه ات کجاست؟

نالیدوگفت: (سر) زکجا (چشمه) ازکجاست؟

لبخند لب ندیده ی قلبم که پیش عشق:

هروقت دم زخنده زندم،گفت: نابجاست!.

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را !

بتاریکی تباه کن، سایه ی ظلمت،

بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پرمحنت،

فروغ شب فروز دیدگانم را !

لکه مال ستم کن ،خوار کن ، نابود کن.

درتیره چال مرگ دهشتزا!

امید ناله سوز نغمه خوانم را !

به تیر آشییان سوز اجانب تار کن، پاشیده کن از هم

پریشان کن ، بسوزان ، دربدرکن آشیانم را !

بخون آغشته کن ، سرگشته کن دربیکران این شب تاریک وحشتزا

ستمکش روح آسیمه ، سرافسرده جانم را!

به دریای فلاکت غرق کن، آواره کن دیوانه ی وحشی !

زساحل دور و سرگردان و تنها ،

کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را باوجود اینهمه زجر و شقاوتهای

بنیان کن ،

که میسوزاند اینسان استخونهای من و هم میهنانم را...

طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کار را ،

سر میدهم پیکی را بی پروا ! ودرفدای انسانی...

(بر اوج قدرت انسان زحمتکش)

بدست پینه بسته ، میفرازم پرچم پرافتخار آرمانم را !


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.