تبلیغات


__
پوز زنی ! :)))
16 آبان 87 - 04:24

 

2rxbck6.jpg

دختـری با مادرش در رختخواب   درد ودل می کرد با چشمی پر ز آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست    زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم     روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده           دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلی نشد        شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته                          بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود    غنچه ی عشقت شکوفا می شود

 غصه ها را از وجودت دور کن              این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر: مادر محبوب من        ای رفیق مهربان و خوب من

 گفته ام با دوستانم بارها               من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها         سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر     مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر  با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

 با سه تا شان رفته بودیم سینما      بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری، هم صحبت یاسر شدم              او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید  قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله    یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود          البته وسواسی و حساس بود

 بعد از این وسواسی پر ادعا        شد  رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم           بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم           بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او  گفت:    ساکت شو دگر ای فتنه جو

 گرچه من هم در زمان دختری     روز و شب بودم به فکر شوهری

 لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر  دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی   واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی!


  • ارسال نظر (3)
دوست همیشگی من !
29 مهر 87 - 15:22
دوست همیشگی من ! 
 
 
 
funny-pictures-military-04.jpg
 
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، تمام دنیا رو گرفته بود .
یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است، از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .

مافوق به سرباز گفت :
اگر بخواهی می توانی بروی، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا دیگه مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !
حرف های مافوق، اثری نداشت، سرباز اینطور تشخیص داد كه باید به نجات دوستش برود .
اون سرباز به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :
من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، خوب ببین این دوستت مرده !
خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی !
سرباز در جواب گفت : قربان البته كه ارزشش را داشت .
افسر گفت : منظورت چیه که ارزشش را داشت !؟ می شه بگی ؟
سرباز جواب داد : بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم، هنوز زنده بود، نفس می كشید، اون حتی با من حرف زد !
من از شنیدن چیزی که او بهم گفت الان احساس رضایت قلبی می کنم .
اون گفت : جیم ... من می دونستم که تو هر طور شده به کمک من می آیی !!!
ازت متشكرم دوست همیشگی من !!!
 
فرصت برای با هم بودن، ممکن است بقدر پلك بر هم زدنی دیر شده باشد. اما همین لحظه را اگر غنیمت نشماری، افسوس و دریغ ابدی را باید به دوش بکشی!
 

عشقی به این قشنگی !
25 مهر 87 - 13:07

عشقی به این قشنگی!

یک داستان واقعی

این داستانی كه در زیر نقل می شود یك داستان كاملا واقعیست که در ژاپن اتفاق افتاده است :

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی كند. توضیح اینكه منازل ژاپنی بنابر شرایط محیطی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.

این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب كرد ! این میخ چهار سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !

اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ كه در یک قسمت تاریک آنهم بدون كوچكترین حرکت، یك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده مانده !

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

در این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد !



 

مرد شدیدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. واقعا كه چه عشق قشنگی ! یك موجود كوچك با عشقی بزرگ ! عشقی كه برای زیستن و ادامه ی حیات، حتی در مقابله با مرگ همنوعش او را دچار هیچگونه كوتاهی نكرده بود !


اگه موجودی به این کوچکی بتونه عشقی به این بزرگی داشته باشه پس تصور کنید ما تا چه حد می تونیم عاشق همدیگه باشیم و شاید هم باید پایبندی رو از این موجود درس بگیریم، البته اگر سعی کنیم خیلی بهتر از اینها می تونیم چرا كه باید به خود آییم و بخواهیم و بدانیم، ‏که انسان باشیم...


امپراتور سرخ !
12 مهر 87 - 17:36

the legend of afshin ghotbi.jpg

هیجان، هیاهو، فریاد، ترافیک، پرچم،‌ قرمز و آبی، برد،‌ باخت، شش تایی ها،‌ ژنرال، امپراتور و … . این نتیجه هیجان انگیز بیست و دومین دربی جهان و مهمترین دربی آسیاست.

تساوی 1-1 ارتش سرخ و آبی پوشان پایتخت با گل دقیقه  88 قرمزها !

 


تلفن بیجا !!
2 مهر 87 - 14:02

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن

129.gif

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


129.gif


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


129.gif


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام


129.gif


پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


129.gif


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


129.gif


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


129.gif


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


129.gif


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


129.gif


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


129.gif


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif   18.gif  
18.gif


نگوووووووووووو!!!!!
25 شهریور 87 - 00:56

” نگو"

 

نگو جایی نداری بروی

این سه متر و نیم حیاط خانه ات را هم

درست ندیده ای

دنیا را که نمی توان

در هوای حلزونی این اتاق

سبک ، سنگین کرد.

دیوارهای این جهان

سر به فلک هم که بر کشند ،

بیش از این پرده های کیپ

عرصه بر نگاه تو تنگ نمی کنند.

 

پرنده ای که پر می کشد از آشیان

نه آدرسی دارد   نه شماره ی پروازی

نه قرار ملاقاتی ،

شاخه ی هیچ درختُ

نرده ی هیچ بالکنی را نیز

به نامش ثبت نکرده اند.

بی نام و نشان تر از پرنده که نیستی.

این هوای مَلـَسهم

که از فرط زلالی وُ صافی

پروانه میانش بُکس و باد می کند

خوشبختانه ارث پدری هیچ دیوثی نیست.

 

در انتظار چه نشسته ای

زمان علف خرس نیست عزیزم

هر ثانیه ی حرام شده اش را

باید حساب پس بدهی

حواست نباشد

همین ساعت لکنته ی دیواری

به نیش عقربه های تیزش

تو را    و اشتیاق مرا

به اجزای موریانه پسند تجزیه می کند

و چشمهایت را می بَرَد

مانند دو تمبر باطل شده ی قدیمی

در آلبومی کپک زده بچسباند.

 

نگو کسی به فکرت نیست

و نامت را دنیا از یاد برده است.

شاید دنیا

(تویی و من )

و نام ما مهم نیست در جریده ی عالم

با حروف درشت چاپ شود

همین که جانانه بر لبی جاری شود

تا ابدیت خواهد رفت.

 

« عباس صفاری »


bmw یک میلیارد و چهارصد میلونی در تهران !!! ( داغ داغ ) !
22 شهریور 87 - 17:22

دوستی تعریف می کرد پسر یکی از مافیای وارد کننده گوشی های موبایل bmw m1  به ایران وارد کرده

bmw m1  که کمتر از یک ماه از رونمایی اون در آلمان می گذره به قیمت 1 میلیارد و چهارصد میلیون تومان به طور موقت توسط این دوست مایه دارمون وارد تهران شد . ایشون سابقه وارد کردن لامبورگینی های خفن هم در کارنامه وارداتی شون  داشتند .

بر منکرش لعنت که دارندگی و برازندگی ، اما داشتم پیش خودم فکر می کردم اگر یه مایه دار خفن بودم با این همه علاقه ای که به ماشین و bmw  دارم  به خودم اجازه می دادم که در تهران سوار همچین ماشینی بشم و هموطنام هنوز پس از گذشت سالها از زلزله بم بی خانمان باشن که یادم افتاد مدیر عامل bmw  در ایران گفته بود 10000 دستگاه bmw  از اتاق 1 تا 7 وارد ایران شده و به فروش رفته ! این بار سعی کردم بهش فکر نکنم که همه این bmw ها  با مالیات و عوارض گمرکی خفن وارد کشور شده این یعنی برای دارندگی و برازندگی باید هزینه کرد. باید تعادل برقرار باشه .

 اما هنوز بعضی از هموطنای ما توی بم صاحب خونه نشدن !  ( داغم کن که دارم می سوزم ) !!!

 

تصاویر ویدیویی این bmw  بی نظیر :

 http://www.youtube.com/watch?v=A8s_ZS2A0a

 

http://www.youtube.com/watch?v=hBofX5d-bFU&feature=related

 

شبه قرمزbmw   !!!!

 

bmw_m1homage_hi_03.jpg

 

BMW-M1-Homage-11-lg.jpg

 

عکسهای بیشتر .......


  • ارسال نظر (1)
چگونه پول و پله دست و پا کنیم ؟!
13 مرداد 87 - 12:12

71014_MoneyHappiness_vl-vertical.jpg

رازهای موفقیت

درس نخوانید. هیچکس از درس خواندن به جایی نرسیده به جز علی دایی.

 از کودکی معاملات زمین و مسکن را جدی بگیرید، همه که قرار نیست از دزدی به جایی برسند.

یک پدر پولدار برای خود دست و پا کنید. از همان روز اول در بیمارستان با تطمیع پرستار و یک جابجا کردن ساده ی دستبندهایتان یک عمر آسوده باشید، بگذارید برای یک بار هم که شده یک بچه آریستوکرات دنبال معنویت بدود.

اگر پدرِ پولدار نشد لااقل یک زن یا شوهر مایه دار برای خود دست و پا کنید. یادتان باشد فیلم های هندی و آبگوشتی را برای شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زیبایی با هم دست به یقه اند اما بر سر مفهوم پول کسی شک ندارد.

گنده گ… کنید. به هرکس می رسید بگویید شرکت زده اید و فلان پروژه را در دست انجام دارید. یادتان باشد یک گنده گ… موثر و بجا از یک رزومه پر و پیمان   (c.v.) مفیدتر است.

حتا اگر خال زشتی هم روی صورتتان دارید با «محمد رضا شریفی نیا» طرح دوستی بریزید. هر ماه ، پنج فیلم از شما اکران می شود و یک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبدیل به سوپراستار دست نیافتنی می شوید.

شما فقط ششصد میلیون تومان تا موفقیت فاصله دارید. آن را تهیه کنید بعد فیلم بسازید. اگر هیچ تلاشی نکنید حتما پرفروش ترین خواهد شد. راستی ، فکرش را نکنید کارتِ کارگردانی هم با کارت سوخت می آید دم منزلتان.

اگر حتی توی بیابان های جاده ی قم یا در اعماق کویر نمک یک تکه زمین دارید دیگر لازم نیست کاری بکنید ، ثروت و موفقیت در چنگال شماست.

لازم نیست پدربزرگ خیلی پولداری برای خود تهیه کنید كافیست فقط یک خانه ی کلنگی حوالی شاسكول آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ی آخرت راهنمایی کنید. سپس خانه را بکوبید و با چند فرغون بتُن ، پی ریزی کنید و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض های هندو را هم عَلَم کنید و تیغه بزنید و آن را متری  (قیمت پایه) یک میلیون و سیصد معامله کنید. همیشه به خاطر داشته باشید در زلزله تهران خشک و تر با هم می سوزند و هرچه بسازید« کُن فیَکون » خواهد شد پس خرج بیخود نکنید.

تولیدی« خنزر پنزر » بزنید. مثلا زیر کفش بسازید نه خود کفش. کفش را چینی ها می سازند.

در یک شرکت دولتی استخدام شوید. از هرکس به دستتان رسید پله ای بسازید و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا بروید به آنجا که رسیدید یادتان نرود روی ماه خدا را ببوسید. در ضمن به یاد داشته باشید کسی که نخواهد بالا برود غیرمستقیم قبول کرده نردبان این و آن باشد.

در مسابقات فوتبال سالنی جام رمضان شرکت کنید و هرچیز و هرکس را که دیدید «دریبل» بزنید. توجه داشته باشید که برای کار تیمی به کسی پول نمی دهند.برای مطالعه بیشتر در این خصوص فیلمهای علی کریمی را ببینید.

اگر هیچ هوش و استعدادی ندارید لااقل کُشتی بگیرید. برای فتیله پیچ کردن یا اجرای «سَگَک دوبل »که نباید استعداد خدادادی داشت، «خر زور بودن» کفایت می کند. یکی دو سال کشتی بگیرید بعد کاندیدای شورای شهر بشوید.

در خیابان استاد نجات اللهی، مغازه ی فروش کارت تبریک های ژیگولی وعروسک پشمالو بزنید. از فروش قبل از روز «‌وَلِنتاین» به نان و نوایی می رسید.

 

 


ما واسه جنگ آماده ایم اگه طلبند !
11 تیر 87 - 01:07

standard.jpg

 

کندن بیش از 30 هزار قبر در مناطق مرزی ایران برای دفن متجاوزین !

خبری که چند روز پیش روی پیش خون خبرگزاری ها قرار گرفت

در پی تهدیدهای بی اساس  دوول ( بخوانید 2 ول )  خارجی برای حمله نظامی به ایران ، تمهیدات لازم برای پذیرایی از جوانان بی خانمان امریکایی فراهم شده

یکی نیست بگه مگه کار زندگی نداری هی ما رو تهدید میکنی ؟!

دستتون به خاک وطن ما نمی رسه دولتهای غرب وحشی !

باز هم غیرت جوونهای ایرانی که با وجود این همه فشارهای اقتصادی و سیاسی ، باز هم اجازه ندادند و نحواهند داد خاک وطن و ناموس  و غیرت ایرانی زیر چمکه های سربازهای خارجی  له بشه

ما واسه جنگ آماده ایم اگه طلبند !

شما چطور؟!


__