کبریت های بی خطر 30 خرداد 87 - 15:54 |
تنها نه همین امروز در شیشه های رنگی در سطرسطر تاریخ بس دیده ام شما را. در قصر قیصران و عصر خدایگانی با نطع سبز جلاد در پای دار حلاج در هامش کتاب قدرت همیشه حاضر در لحظه های بسیار سنجیده ام شمارا. آن شکوه ای که حافظ از شحنه زمان داشت وان نعره ای که خیام از جور آسمان داشت جز کینه از شمایان معنای دیگرش چیست؟ بسیار از این حقیقت پرسیده ام شمارا. در عصرخواجه تاشی نخاس پیشگان و در عصر سود وسودا دلال و لال دلقک گوینده مضاحک درخلوت سلاطین خوانندگان قرآن بر گورگاه خاقان زینگونه سال و روزان درهجونامه خویش پیچیده ام شمارا. وامروز ای عجب تر! در شیشه های رنگی بر حرف انقلابی خندیده ام شمارا.
-استاد شفیعی کدکنی- |
freedom 11 اسفند 86 - 15:36 |
Find the cost of freedom buried in the ground Crosby Stills Nash & Young Lyrics |
فربه تر از ایدئولوژی 3 ! 24 بهمن 85 - 22:58 |
از لوازم غلبه عاطفه بر عقل و غلبه تقلید بر تحقیق غلبه تجلیل است بر تحلیل که معمولا در جوامع ایدئولوژیک بدین صورت ظاهر می شود که شخصیتها وزنه های بزرگی می شوند و ستایشگران و مداحان منزلت والایی می یابند و انقیاد بر انتقاد رجحان می یابد این امر دو نوع خطر دارد : یکی خطر عملی و دیگری خطر نظری . هنگامی که شخصیتها در صحنه جامعه به وزنه ای سنگین تبدیل می شوند و به جای آنکه مورد تحلیل و انتقاد قرار گیرند مورد تجلیل و انقیاد فراوان واقع می شوند از لحاظ نظری سخنان ایشان سخنان دیگران را از میدان به در میکند و جرات ابراز نظر و استقلال رای و عمل را از دیگر افراد جامعه سلب می نماید. ... بدین جهت در جوامع ایدئولوژیک افراد مهم اند نه قانون و یک شخص به دلیل موقعیتش در نردبان قدرت گاه از چنگ قانون می گریزد و می تواند شفیع دیگران نیز بشود . ... بواقع هر لقب تازه ای که متولد می شود لگد تازه ای است که به عقل زده می شود . اساسا لقب دادن و زیاده بزرگ کردن افراد به این معناست که وقتی دیگران در برابر او می نشینند مدام به خود نفرین بفرستند خود را کوچک ببینند و داوریهای عقل خود را محکوم کنند . .. سخن این است که برای عقل رقیب تازه ای نتراشیم . در فرهنگ ما بنام ضدیت با غرب ، به نام عشق ، بنام مبارزه و به نام تاریخ و .. به حد کافی عقل محکوم و سرکوفته شده است . ... نباید گفت که کسانی هستند که عقل و علم مجسم اند و آن هم به دلیل القابی که دارند و لذا عقل و علم در پای آنان باید قربانی شوند. |
فربه تر از ایدئولوژی 2 ! 24 بهمن 85 - 22:57 |
بنابرین درست است که آرمانی ترین آرمان خرد رسیدن به اندیشه های یقینی است اما دشمن ترین دشمن ان عقل نیز همین یقینیات نیازموده است یعنی همین پندارهایی که آدمیان برمی گیرند و بنابر ملاحظاتی بر آنها نام یقین و بدیهی می دهند تا از آن در عمل و در مقابله با دیگران استمداد جویند . در این صورت البته باب عقل و تعقل بسته خواهد شد و آنچه در آخر باید به دست آید از همان ابتدا حاصل آمده ، پنداشته خواهد شد . متاسفانه ایدئولوژی ها همین آتش تجزم را دامن می زنند و به پیروان آسانگیر و ظاهربین خود جزمیتی خردآزاد می فروشند . بهترین کالایی که خردورزان باید در آخرین مرحله خردورزی خود به آن برسند یقین است که ایدئولوژی ها مدعی اند در نخستین قدمهای حرکت آن را در اختیار پیروان تهی دست خود می گذارند . این اشباع کاذب در پیروان ایدئولوژی ها چنان پندار توانگری موهومی ایجاد می کند که دیگر به برداشتن قدمی تازه حاجت نمی بیند و در ورای افق پندار خود حقیقت تازه ای را موجود نمی شمارد . از "شک نیاوردگان کرده یقین " باید بر حذر بود که بی تحمل ترین و تحمل ناپذیرترین جانوران اند . و اگر تعصب مذمومی هست بحقیقت همین جزم غیر مسبوق به شک است . |
فربه تر از ایدئولوژی! 24 بهمن 85 - 22:53 |
در جوامع ایدئولوژیک بیش از هر جامعه دیگری برای عقل رقیب تراشیده می شود و اگر به جای رقیب می گفتیم "دشمن" نیز درست بود . رقیب گاه به منزله دشمن نیز عمل می کند . پس درست است که بگوییم یکی از مشخصات جوامع ایدئولوژیک همین تخفیف و بل تعطیل عقل است که به طرق گوناگون صورت می پذیرد : گاه محترمانه ، گاه نامحترمانه ، گاهی قلندرانه ، گاهی به نام عشق ، گاهی بنام عرفان ، گاهی بنام غرب ، گاهی بنام کفر ، گاهی با در میان آوردن نام خدا ، گاهی با دشمن تراشی ، گاهی با استدلال تاریخی ، گاهی نیز با استدلال عقلانی و .... بشر تمام این ترفند ها و شیوه ها را خواه در جوامع شرقی و خواه در جوامع غربی آزموده است و نتیجه عملی اش هم پدید آوردن جامعه ای مقلد ، مداح ، تجلیل گر ، منقاد و متظاهر است به جای جامعه ای محقق ، فعال ، تحلیل گر منتقد و صادق. همین سوظن نسبت به تعقل است که باعث می شود در جوامع ایدئولوژیک بی رمق ترین و ناسنجیده ترین استدلال ها در دفاع از ایدئولوژی قدر ببیند و بر صدر نشیند و پخته ترین و پیچیده ترین بحث هایی که مدافعانه نیستند خفه و خاموش شوند . ایدئولوژی آرمان و جزمیت می بخشد و این بسی مطبوع و شیرین است . لکن همه اشکال در مساوی گرفتن جزمیت با یقین است . درست است که اوج عقلانیت در آن است که مستمرا بکوشیم تا از شکاکیت و ظنون و اوهام رهایی یابیم و به اندیشه های متیقن و محکم برسیم . اما نباید فراموش کرد که بدترین دشمن عقلانیت و خردورزی همین" یقین انگاری" است . اگر انسان در همان گام نخست مدعی شود که به یقین مطلوب خود رسیده است دیگر چه جایی برای تعقل و خردورزی می ماند؟!! |
17 آذر 85 - 19:50 |
این آهنگ رو خیلی دوست دارم 8->خوب شعرش هم قشنگه برای همین اینجا می ذارم:
Spider's Web If a black man is racist, is it okay Because the line between wrong and right I could tell you to go to war Because the line between wrong and right Should we act on a blame Because the line between wrong and right KATIE MELUA |
« بنام عشق وطن » 28 مهر 84 - 17:36 |
یک شعر از میرزاده عشقی که جایش خالی است!
ای خدا با خون ما ، این مهیمانی می کند هرچه من ز اظهار دل ، تحاشی می کنم بهر احساسات خود ، مشکل تراشی می کنم ز اشک خود بر آتش دل ، آب پاشی می کنم باز طبعم بیشتر ، آتش فشانی می کند ز انزلی تا بلخ و بم را ، اشک من گل کرده است غسل بر نعش وطن ، خونابه دل کرده است دل دگر پیرامن دلدار را ، ول کرده است بر زوال ملک دارا ، نوحه خوانی می کند دست وپای گله با ، دست شبانشان بسته اند خوانی اندر ملک ما ، از خون خلق آراسته اند گرگهای آنگلوساکسون ، بر آن بنشسته اند هئیتی هم بهرشان ، خوان گسترانی می کند رفت شاه و رفت ملک ورفت تاج و رفت تخت باغبان زحمت مکش ، کز ریشه کندند ، این درخت مهیمانان وثوق الدوله ! خونخوارند سخت ای خدا با خون ما ، این مهیما نی می کند ای وثوق الدوله ! ایران ، ملک بابایت نبود ! یک شتر برده است آن واین قطار اندر قطار این چه سری بود ؟ رفت آن پای دار ، این پایدار باز هم صد ماشاالله زندگانی می کند یا رب این مخلوق را از چوب بتراشیده اند ؟ برسر این خلق ، خاک مردگان پاشیده اند ؟ |








