من میفهمم....! 26 مهر 86 - 13:53 |
به من بگو...نگو
نمیگویم
اما نگو نفهم
كه من نمیتوانم نفهمم
من میفهمم
دكتر شریعتی |
خداحافظ......! 26 شهریور 86 - 12:17 |
خداحافظ......
خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شبهای تو در تو خداحافظ گل شب بو
هنوز اوار تنهایی داره میباره از هر سو
خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به اغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت وشب غم بارونو بردارم
نمیدونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی میدونی
تو این رویای سر در گم خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه که بارونی نمیتونه
طلسم بغضو برداره از این پاییز دیوونه.......
........خداحافظ.......
|
6 اردیبهشت 86 - 22:55 |
ن میدانیکه انسان بودن وماندن چه دشوارست چه رنجی میکشدآنکس که انسان است و ازاحساس سرشاراست.... د کترعلی شریعتی |
ماهیها در عید نوروز می میرند.....! 27 اسفند 85 - 23:21 |
جشن شروع سال جدید خورشیدی قطعاً لحظاتی شادی را برای ماهیهای قرمز به ارمغان نخواهد آورد.اسارت و مرگ تنها عیدی ما به ماهیهاست.حضور ماهیها در سفره سنگین زیباست .ماهیهای کوچک زیبا هستند و زیبایی میبخشند.اما جای آنها بر سفره هفت سین نیست. آنها حتی بخشی از سفره هفت سین نیز نیستند.حضور آنها بر میگردید به چند صد سال قبل و احتمالا از چین نیز وارد فرهنگ ما شدند.آنها عنصر اصلی سفره نوروز ما نیستند.صحبت از صد یا حتی هزاران ماهی نیست صحبت از میلیونها ماهی قرمز است. آنها فدای لذت چند روزه ما در دیدارشان در تنگ میشوند.آنها فدای فرهنگی میشوند که از آن ما نیست.کاش میشد ماهیها را نیز در شادیمان و در جشن نوروز همراه کنیم... |
24 آبان 85 - 05:29 |
![]() اینجا هیچ چیز برای دیدن نیست.... بكوش تا عظمت در نگاه تو باشد...8->
|
10 مهر 85 - 21:48 |
![]() فراموش کن انچه را که نمی توانی بدست اوری.... ![]() و بدست اور انچه را که نمی توانی فراموش کنی.... ![]() |
دیدهام ایران را...! 5 مهر 85 - 22:37 |
![]() دیدهام ایران را نه به آن گونه كه بود كه بدان گونه كه هست خالی از هرچه هویت در اوست همچو یك جام تهی كه فقط برلب آن، جای دندان شیاطین پیداست و صباحی دیگر همچو املاك دگر، به فنا خواهد رفت بنویسیم روزی
كه در این ویرانه، روزگاری ستمی بود كبیر خفته بر گشنگی مردم، سیر كه به بادش دادند هر چه آبادی بود بنویسیم در ایام كهن كشوری اینجا بود با شكوه و زیبا مملو از صلح و فراوانی بود مردمانش اما خوش و خرم بودند تا به چنگال ستم سخت گرفتار شدند و دگر كس نشنید خنده زیبایی و به ناگه مردند و نمانده اثری هیچ از آن خاك غریب دیدهام ایران را..... |
یادش بخیر...! 18 شهریور 85 - 19:21 |
یادش بخیر8-> |
باور....! 31 مرداد 85 - 19:13 |
ماهی شده بود باورش |
مگر میشود.....؟ 15 مرداد 85 - 07:02 |




















