شراب 28 مهر 86 - 14:10 |
به نام اعتماد و عشق اگر دستی به من آویخت به پایش زندگی دادم به جانم زهر حسرت ریخت هزاران بار دل دادم که شاید عشق ناب اینست سراب تلخ باران بود به خود گفتم... شراب اینست... |
عمر 11 مرداد 86 - 16:22 |
عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد من صبوری کردمو تاراجگر مغرور شد .... |
خدا 16 تیر 86 - 10:28 |
اگر من یک روز چشم از خواب بگشایم و خود را تنها و بیمناک حس کنم، فوراً با پروردگارم به درد دل می نشینم. خدا پیوسته با ماست. حتی موقعی که عزیزانمان نیز رفته و تنهایمان گذاشته باشند، پروردگار در کنارمان است و ما را رها نمی سازد. این مهمترین عامل پیوندی است که مرا به ادامه زندگی امیدوار می سازد.
|
... عریان 27 اردیبهشت 86 - 23:42 |
بدنت را برای کسی عریان کنکه روحش را برای تو عریان می کند ... |
تولد 28 مهر 85 - 21:53 |
... و من متولد شدم ... |
خدا 21 شهریور 85 - 05:03 |
امشب خفه شدم از بغض اما خوردمش طاقت دیدن اشکاشو نداشتمو ندارم ! فقط ته دلم گفتم : تو منو تنها نذار ای خدا ......... خدا |
مرگ 13 شهریور 85 - 16:33 |
دقیقا یک هفته پیش همه زندگیمو از دست دادم !!! و دو روز پیش هم عزیزم ، عزیزشو از دست داد ... الان دیگه هیچی ندارم تمام !!! |
می دونی؟ دلم تنگه! 28 مرداد 85 - 01:15 |
![]() دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون امروز عجب جمعه مزخرفیه! اصلا همه روزها مزخرف شده ! نمیدونم ، شاید هدفهامو گم کردم! تو ندیدی کجا گذاشتمشون؟ لب تاقچه؟ آره ! همون تاقچه، تاقچه همون خونه، همون خونه ای که دیشب با لودر خرابش کردن! حیف شد ، حالا همه هدفام قاطی یه کوه آوار موندن ، دیگه نمی خوامشون خسته شدم ! اه ، بسسه ! |











