userinfo close

پیام های کوتاه

 امجد , majidmajid123
سلام،خیلی خوشال می شم باهاتون یه صحبتی داشته باشم اگه میشه yahoo ID تونو بم بدین مواظب خودت باش
1 سال پیش
   
ائلمان اورمو اوغلو , idin1360
سیز ندن یازیبسیز خداحافظ كلوب دات كام
2 سال پیش
   
ائلمان اورمو اوغلو , idin1360
سلام لوتفن معاوینلیگی قبول ائدین سیزه ان چوخ اختیار وئریلیب یاشا
2 سال پیش
   
 صادق حسینی , sadegh_seed
سلام گوذلیم حالون نجدی خوش حال اولام شمارون منده اولا یولا
2 سال پیش
   
آلپای آدلی تورک , dalgaturk
ساغ اولون /// یاشاسین آذربایجان ///
2 سال پیش
   
***ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد***

داغلی اوره ک

labra

زن 27 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
4 سال و 11 ماه و 17 روز سن کلوبی ،
الو سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمیکه آشناست هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست شما...
 
10:54 1390/10/18

من پرچم هدایتم و پناهگاه پرهیزگاری و جایگاه
سخاوت  و دریای جود و جوانمردی کوه خرد . من صدیق اکبرم و علم خدا هستم و قلب آگاه
خدایم و  زبان گویای خدا و چشم خدا و دست خدا هستم . من ریسمان استوار خدایم و کلمه
تقوایم و  امین راز خدایم .


من حجت عظمی و آیت کبری و نمونه والا و دروازه ی
پیامبر مصطفی (ص) هستم . من میزان اعمالم
.


07.jpg


  • ارسال کامنت(0)
10:54 1390/10/18




سر لوحه ی
دین



سر
لوحه ی دین شناخت اوست و درست شناختن او  باور داشتن او و درست باور داشتن او


یگانه
انگاشتن او و یگانه انگاشتن او ، او را  بسزا اطاعت نمودن ، و بسزا اطاعت نمودن
او،



صفتها را از او زدودن، چه هر صفتی گواه است  که موصوف نشان دهد که از صفت
جداست



،پس هر که پاک خدای را با صفتی همراه داند او  را با قرینی پیوسته و آن که با قرینش
پیوندد ،


دوتایش
دانسته ، و آن که دوتایش خواند ، جزء  جزءاش داند ، و آن که او را جزء جزء داند ،
او



را نداند ، و آن که او را نداند در جهتش  نشاند ،و آن که در جهتش نشاند ، محدودش
انگارد ، و



آن که محدودش انگارد ، معدودش شمارد


10:50 1390/10/18
    

وای از دست این تـنــهایـــی،  وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های
نفسگیر ،ای خــــــــــدا بیا و دستهای سردم را
بگیر
خـــســـتــــه ام ، باز هم دلـــم
گـــرفـــتـــه و دل شــکـــســتـــه ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ،
همچنان اشــک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی
دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ
غروب
است ، گونه هایم پر از اشـــک شده و عین
خــیــالــــم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت
کرده  ام از همنیشینی با غــمــــها ، کسی دلـــســـوز من نیست
قـــلـــبـــم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ
من نمی آید، تمام فضای قلــبــم را تــنـــهــایـــی
پر کرده ، دیگر در  قـــلـــبـــم جای کسی نیست
هر
چه اشـــک  میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به
این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی  نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از
این زندان غم  رها کند
دلم
گرفته ….
خـــیــلــی دلـــم
گــرفــتـــــه….
انگار عمریست آسمان ابریست و
باران نمیبارد…
انگار این بـــغـــض لعنتی
نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست
اشـــکـــهـــایــــم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی
وقت است تــــنـــهـــا مانده ام
نمیگویم ازتـــنـــهـــایـــی خویش تا
کسی  دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غــمـــهـــای
خویش تا  کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد
دلــــهـــایـــم
، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلــــم
گـــرفـــتـــه
، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها  ، حس خوبی ندارم به
این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غـــمـــهـــایـــم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایــم
را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیـــوانـــه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست
، تـــنـــهــا هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم
با  همین تــنـــهــایـــی و تنها مــیــمــیـــرم،
تا ابــــد همین دستهای غـــــم  را میگیرم


%25D9%258A%25D9%2587%2520%25D8%25AF%25D9%2586%25D9%258A%25D8%25A7%2520%25D8%25AF%25D9%2584%25D9%2585%2520%25DA%25AF%25D8%25B1%25D9%2581%25D8%25AA%25D9%2587.png


10:49 1390/10/18

دکتر علی شریعتی انسان‌ها را به چهار
دسته  تقسیم کرده است:


١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم
نیستند.


عمده آدم‌ها حضورشان
مبتنی  به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی


آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.



٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم
نیستند.


مردگانی متحرک در
جهان. خود  فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی


فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند.


مرده و زنده‌‌شان یکی
است.



٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم
هستند.


آدم‌های معتبر و با
شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و


در نبودنشان هم
تاثیرشان را  می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما


می‌مانند. دوستشان
داریم و  برایشان ارزش و احترام قائلیم.



٤ـتوجه آ نانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند
هستند.


شگفت‌انگیز‌ترین
آدم‌ها.


در زمان بودشان چنان
قدرتمند  و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را


دریابیم. اما وقتی که
از  پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک


می‌کنیم، باز
می‌شناسیم، می  فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و


چه می‌خواستند. ما
همیشه  عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم


برایشان. اما وقتی در
برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند.


اختیار از ما سلب
می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست


می‌شویم و درست در
زمانی که  می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها


داشتیم و نگفتیم.
شاید  تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد


انگشتان دست هم
نرسد


10:47 1390/10/18

در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و
روز  های سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم. به هر روزی که نگاه می کردم ، در
کنارش  دو جفت جای پا بود . یكی مال من و یكی مال خـــــــــدا. جلوتر میرفتم و روز
های  سپری شده عمرم را می دیدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد، زیبایی ها لبخند ها،
شیرینی  ها، مصیبت ها ،... همه و همه را می دیدم.


اما دیدم در کنار بعضی برگ ها فقط یـك
جفت  جای پا است . نگاه کردم ، همه سخت تر ین روز های زندگی ام  بو دند. روز
هایی  همراه با تلخی ها ، ترس ها، درد ها، بیچارگی ها.


با ناراحتی  به خدا گفتم :"روز اول تو
به من  قول دادی که هیچ گاه مرا تنها نمیگذاری. هیچ وقت مرا به حال خود  رها نمی
کنی و من  با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم .چگونه ،چگونه در این سخت تر
ین روز های زندگی  توانستی مرا با رنج ها ، مصیبت ها و درد مندی ها تنها رها
کنی؟  چگونه؟"


خــــداوند مهربانانه  مرا نگاه کرد .
لبخندی زد و گفت :" فرزندم ! من به تو قول دادم که همراهت خواهم بود.


در شب و روز ، در تلخی و شادی ، در
گرفتاری  و خوشبختی.


من به قول خود وفا کردم ،


هرگز تو را تنها نگذاشتم،


هرگز تو را رها نکردم ،


حتی برای لحظه ای ،


آن جای پا که در آن روز های سخت می بینی ، جای
پای  من است ،که تو را به دوش کشیده بودم !..


10:42 1390/10/18



در کلاسی کهنه و بی رنگ و رو      

                      پشت میزی بی رمق بنشسته بود


                                                    دخترک اسب نجیب
چشم را


                                                                   
      در چمنزار کتابش بسته بود

در دل او رعد و برق دردها


10:40 1390/10/18
گفتم:خدایا  از همه دلگیرم




                                       گفت حتی من؟


گفتم:خدایا دلم را
ربودند


                                      گفت:پیش از من؟


گفتم:خدایا چقدر
دوری


     گفت:تو یا من؟


گفتم:خدایا
تنهاترینم


                                        گفت:پس
من؟



گفتم:خدایا کمک  خواستم


                                      گفت:از غیر من؟


گفتم:خدایا دوستت
دارم


گفت:بیش از
من؟


گفتم:خدایا انقدر نگو
من!


گفت:من توام، تو  من



10:33 1390/10/18

سوگند به این زمان
که آدمی در خسران است
مگر آنها که ایمان
آوردند  و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر
سفارش  کردند


10:30 1390/10/18

سوگند بهفرشتگانی که جانها را
به  قوّت می گیرند


و سوگند به فرشتگانی که جانها را به آسانی می گیرند


و سوگند به فرشتگانی که شناورند


و در پیشی گرفتن در فرمان خدا سبقت می گیرند


و تدبیر کارها می کنند


آن روز که نخستین نفخه ی قیامت زمین را بلرزاند


و نفخه ی دوم از پس آن بیاید


در آن روز دلهایی در هراس باشند


و نشان خشوع در دیدگان نمایان


می گویند: آیا ما به حالت نخستین باز می گردیم


آنگاه که استخوانهایی پوسیده بودیم


گویند: این بازگشت ما بازگشتی است زیان آور


جز این نیست که تنها یک بانگ بر می آید


و آنها خود را در آن صحرا خواهند یافت


آیا داستان موسی به تو رسیده است؟


آنگاه که پروردگارش او را در وادی مقدس طوی ندا داد:


به سوی فرعون برو که طغیان کرده است


بگو: آیا تو را رغبتی هست که پاکیزه شوی


و من تو را به پروردگارت راه بنمایم و تو پروا کنی؟


پس آن آیت بزرگ را به او نشان داد


و او تکذیب کرد و عصیان ورزید


سپس پشت کرد و می شتافت


پس همه را گرد کرد و ندا داد


و گفت: من پروردگار برتر شما هستم


خدایش به عذاب آخرت و دنیا گرفتار کرد


در این عبرتی است برای کسی که می ترسد


آیا شما به خلقت سخت ترید یا این آسمانی که او بنا نهاده؟


سقفش را برافراشت و بپرداختش


شبش را تاریک کرد و روشنی اش را آشکار ساخت


و پس از آن زمین را بگسترد


و از آن آب بیرون آورد و چراگاهها پدید کرد


و کوهها را استوار گردانید


برای بهره گیری شما و چارپایانتان


چون آن حادثه ی بزرگ در رسد


روزی که آدمی همه ی اعمال خود را به یاد آورد


و جهنم را به هر که می بیند نشان دهد


پس هر که طغیان کرده


و زندگی این جهانی را برگزیده


جهنم جایگاه اوست


اما هر کس که از ایستادن در برابر پروردگارش ترسیده و نفس را از هوی
بازداشته


بهشت جایگاه اوست


تو را از قیامت می پرسند که چه وقت واقع شود


از یاد کردن آن تو را چه کار است؟


منتهای آن نزد پروردگار توست


جز این نیست که تو کسانی را که از آن روز بترسند بیم می دهی


چون آن را ببینند پندارند در این جهان جز یک شامگاه یا چاشت درنگ نکرده
اند


09:04 1390/10/12


بنام  خدا



خدایا تو خود میدانی که بسیار دوست
میدارمت



میدانم که نیک میدانی باتو بودن برایم از هرچه غیرتوست شیرینتر
است  و بی تو روزم شب وشبم هماره ظلمانی است



ومیدانم که ساعات ولحظات بی تو بودنم سرشاراست از گناه وتو نیز
اینرا میدانی



با خود می اندیشم که اگر یک لحظه فقط یک لحظه تو مرا به حال خود
رها  کنی چه میشود؟؟؟چه مصیبتی!



وای بر آن لحظه من



خدا ی من کاش میدانستم با اینهمه ناسپاسی که کرده ام چرا چرا تو
باز  دستانم را میگیری و آنهنگام که در لبه پرتگاه قرار میگیرم وآن لحظه که سنگریزه
ها  در زیر پایم میلغزند تو تویی که بهترینی مرا از سقوط حفظ
میکنی



میدانم میدانم که تو خدایی تو بزرگی تو مهربانی تو ستارالعیوبی



اما نمیدانم با اینهمه خوبی تو، من چرا چنینم ؟چرا نافرمانی ات را
میکنم؟ چرا دل نازنینانت را به درد می
آورم؟



چرا بنده ی خوبی نیستم؟ چرا نمی توانم خود را در خیل منتظرا ن
مهدی  ات جای دهم؟



چرا هر جمعه که میشود باید شرمسارتر از جمعه قبل باشم واز دستان
تهی  وکوله بار بی توشه خود خجل باشم؟



نمیدانم نمیدانم...



خدایا! خدای من! محبوب من! دوست دارم دستانم تهی نباشد دوست دارم
باکوله باری پر  از توشه در خیل منتظران مهدی ات
باشم



پس کمکم کن



کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.