
9 فروردین 86 - 12:49 |
كنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم و بر چو اسكندر آمد به ملك كیان یكی گرد فرمانده قهرمان به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سرو جان و تن كه فرزند نام آور میهن است مر آن شیر دل آریو برزن است چو اسكندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود جهانگستری فكرو سودای او جهانگیری اندیشه و رأی او چو موج شتابنده می راند پیش بشد كار دارا به سختی پریش سرانجام دارا در آمد زپا از این بار شد پشت ایران دوتا بسی شهر ها را سكندر گشود به جز پارس ، چون راه دشوار بود گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و كوه و سنگ همه سنگ ها بود ره ناپذیر همه صخره هایش كهن سال و پیر در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسكندر و لشكرش بست راه چو كوهی سر افراشت بر آسمان كه تا ره بود بسته بر دشمنان پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها كارزار و درنگ سكندر نیارست از آن ره گذشت بكارش فرومانه و در مانده گشت سرانجام فكری سكندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود بگفتا به سردار ایران سپاه كه بگذر زپیكار و بگشای راه ببخشم ترا بر همه مهتری از این پس تو سردار اسكندری ولی آریو برزن پاكدل پی پاس این خاك و این آب و گل به اسكندر از خشم پاسخ نداد چو كوهی فراروی او ایستاد سرانجام ، نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد ، دیگر رهی چو اسكندر از تنگه آمد فراز زنو آریوبرزن چاره ساز گران پا تر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن ، تنگ ، بند بدینگونه ره بر سكندر ببست بر او آشكار و مسلم شكست بدانست جز مرگ در پیش نیست و را تا عدم یك قدم بیش نیست چو نزدیك شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین : )) بدان ای سكندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را به تخت جم و كاخ شاهنشهان قدم چون نهی بادگر همرهان مبادا شدی غره از خویشتن كه ایران بسی پرورد همچو من چو اسكندر این جانفشانی بدید سر انگشت حیرت به دندان گزید به آهستگی گفت با خویشتن كه اینست مفهوم عشق وطن اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین ، جان سپرد ولی داد درسی به ایرانیان كه در راه ایران چه سهل است جان )) سروده خانم توران بهرامی ( شهریاری ( برگرفته از كتاب دیوان توران |
27 اسفند 85 - 10:37 |
مدتیست که خسته شدم خسته از حماقت دشمنان و اندیشه دوستان وطن دوست . پان ترکها یک جا میگویند کورش ترک بوده! و در جایی دگر میگویند خیر فارس بوده و به دست تورانیان( که از نظر آنها همان ترکها هستند) کشته شده . حتی به اندیشه خود نیز پایبند نیستند اگر رو بدهیم میگویند این لیدییایی ها و ... که در آسیای صغیر میزیستند تنها افسانه ایست که غربیها برای از بین بردن پیشینه ((ملت بزرگ ترک)) بوجود آورده اند البته کرزوس پادشاه لیدیها بوده ( زیرا از کورش بزرگ شکست خورده) اما لیدی یک کشور کوچک متشکل از چند ده بوده که آنها نیز بمانند مادها سرزمین ترکها را غصب کرده بودند و... اعراب نیز که خود را صاحب اسلام و ایران بخصوص اهواز میدانند و انگار از غصب سرزمین میان رودان سیر نشده اند و در قرن 21 نیز بدنبال متصرفات هستند! و خود را نژادی مخصوص از جانب خداوند میدانند که در آن هرچه هست از نیکیست و پلیدی خاص مجوسان و عجمان است. بدبخت ساکنان اصلی بین النهرین که سومریان در جایی ترک بوده اند و در جایی دیگر تمام ملل از کلدانیها و سومریان تا فنیقیها و آرامیها تماما عربند! کردها نیز که یا خود را صاحبان اصلی ایران و جلوتر از فارسها میدانند یا دلزده از ایرانند و به کشور کرد از شمال سوریه تا غرب ارومیه میندیشند. بعضی نیز در آرزوی اینند که به ترکیه مهاجرت کنند زیرا به زعمشان ترکیه از ایران آزادتر است برخی نیز در تاریخ گیر کرده اند و میگویند ایرانیان آریایی نیستند بلکه کردها آریایی اصیلند و باقی مخلوطی از نژاد عرب و مغولوترک (وبا انصاف بسیار) کمی نیز آریایی اند و دایم میگویند کاش قاجاریه کرمانشاه و کردستان را نیز به عثمانی میدادند تا در کنار کردهای عراق رفته رفته عرب میشدند و اسلامشان با کفر شیعه ما قاطی نمیشد. بلوچ ها نیز که یا قاچاق تریاک میکنند و یا بمبگذاری و تمام ایرانیان دلسوز ( البته به اصطلاح ) میگویند که کاش باقی سیستان نیز به انگلیس داده میشد تا ما اینقدر هزینه برای تامین امنیت آنجا نکنیم و یا میگویند کاش تمام سیستان و افغانستان برای ایران بود تا دمار از قاچاقچیان و تروریستها در میآوردیم. فارسی زبانان نیز خود را قیم ایران میدانند و بسیاریشان غرق در قبل از 1400 سال پیش هستند و هرآنچه بوده را خوب و هرآنچه هست را بد میدانند و دایم از بزرگی زردشت و دین بهین میگویند و اشم... میکنند گروهی نیز شاه دوستند و میگویند باید شاهنشاهی باستان احیا شود و نیز گروهی فاشیستند و بدنبال اعرابند که اگر شد کوره آدم سوزی راه بیندازند و همچنین برای هیتلر جان میدهند و با سخن احمدی نژاد در باب یهودیت و صیهونیزم همراه میشوند. البته گروهی از فارسی زبانان نیز جدیدا بدنبال سروش براه افتاده اند و خود را چپی میدانند و در آرزوی سکولاریسم اسلامی نیز هستند. گروهی نیز دین زده اند و به سکولاریسم و لائیسیته بعنوان راه چاره برای حکومت جانشین میندیشند. این تقسیم بندیها دیگر چیست مگر هرکس فارسی زبان بود به قوم پارس وصل میشود مگر نمیدانند که خراسانیان که همه پارتیند (نه پارسه) دارند به زبان فارسی سخن میگویند یا مگر کردها مادی نیستند و یا ترکها از کجا آمده اند و چه بر سر مادها در آذرباییجان آمده است یا مگر رستم قهرمان شاهنامه سیستانی نبوده؟ پس چرا گروهبندی میکنید همه ترک زبانان و کردها و بلوچها مگر در ایران نمی زیند اینها همه درد دل من است در قبال (به قول خودشان ) اقلیتها. اما درد دل من در قبال فارس زبانان : شما بگویید که من باید با چه گروهی همصدا شوم آنها که میگوید راه بیت المقدس از کربلا میگذرد یا آنان که میخواهد جواب القادسیه را به اعراب بدهد و تا نیل پیش رود و حکومت هخامنشیان را زنده کند (البته فقط در زمینه فتح نه در زمینه رفتار با مردم سرزمینهای مغلوب) یا گروهی که خود مدافع صرف میدانند و میگوید ما با اعراب مشکلی نداریم تا زمانی که آنها نخواهند باز رفتار زشت پدرانشان را تکرار کنند یا رفتار صدام با ما را سر لوحه قرار دهند( مگر نه اینکه شاپور دوم نیز همین سیاست دفاع را برگزید و فقط از میهنش در برابر تازیان دفاع کرد و آنها را گوشمالی نداد تا بلاخره اعراب توانستند سد دفاعی ایران را در زمان یزد گرد بشکنند). اصلا من باید بدین پدرانم باشم یا بدین پدرم ویا بیدینو یا آگنوستیک و یا...؟ از خارجیها نیز توقع داشتن تنها نشانه ساده لوحی و خوش باوری افراد است که گمان میکنند کسی دلش برای ما میسوزد. تا دیروز دلخوش به یاری امام زمان بودم اما امروز کتابی خواندم که میگفت امام زمان برای بشر عدالت را به ارمغان میآورد نه آزادی را زیرا حکومت خود را که همان حکومت پیامبر است برای جهانیان میآورد و هر کس مخالف این نوع حکومت باشد در سپاه کفر قرار میگیرد و کشته میشود و آنچه باقی میماند مومنان صالحند که زبانشان هرچه باشد باید با زبان مشترک عربی ( که لابد زبان دربار امام و تنها زبان تایید شده خداوند است) سخن بگویند و با هم برادر باشند و ... حال هیچ امیدی به بهبودی ندارم نه بهبودی کار جهان و نه پیشرفت ایران. به قول نسیم شمال : این قافله تا بحشر لنگ است. دیگرجستار یا بقول بعضی تاپیک زیادی از من نخواهید دید و تصمیم گرفتم که دیگر بحث عقیدتی و ایدئولوژیک هرگز در فضای مجازی انجام ندم. بدرود |









