تبلیغات


__
akhe chera
31 شهریور 84 - 10:01

shoma ghasde nazar dadan nadarin?! akhe man kheyli mikhore tu param vagti mibinam hishki nazar nadade

delet miad?pas manam delam miad ke dige hichi nazaram inja cheghadam ke tahdide man javab mide

ta bad


  • ارسال نظر (40)
http://www.iranclip.com/player/879
29 شهریور 84 - 06:12

vaghte emtehane del boridane


jok
28 شهریور 84 - 10:35

یك تركه گفتن :تو كه این همه كارت ارمغان بهزیستی میخری اگه زد و توی صد سالگی‌ات صد میلیون تومن بردی، با اون پول چیكار می كنی؟ گفت: میدم صد هزارتا توالت باهاش بسازن. گفتن: این همه توالت برای چی؟ گفت: برای اینكه همه بیان و بشاشن تو شانس من كه تو صد سالگی برنده شدم.

 

یارو تركه هی می‌نشست و با گریه و زاری دعا می كرد و می گفت: یا امام رضا قربونت برم، یه كاری كن من توی مسابقه ارمغان بهزیستی صد میلیون تومن برنده بشم…یك شب امام رضا اومد به خواب زن تركه و بهش گفت: برو به این شوهرت بگو این كه این همه گریه و دعا می كنه آخه بره حداقل یك كارت ارمغان بخره كه من برنده‌اش كنم


ey bakhte namorad
28 شهریور 84 - 10:22

یه ترکه با یه تهرونی می رن دزدی وسط راه پلیس اونها را می بینه و می افته دنبالشون هی میگه ایست
ولی هیچکدومشون نمی ایستادند
تا پلیس عصبانی می شه می گه هی کره خر با تو ام وایسا
یهو ترکه سر جاش میخکوب میشه تهرونی میاد میگه پس بیا بریم الان پلیس می یاد ترکه می گه:نه تو برو من شناسایی شدم!!!


ey falak
28 شهریور 84 - 10:19

بابای تركه میمیره، مجلس ختمش رفیقای تركه همه میان بهش تسلیت میگن. تركه خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت كشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده كردین... ایشالله ختم پدرتون جبران می‌كنم!


:d
28 شهریور 84 - 10:17

56- سه تا تركه رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حركت میكنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو كی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یكیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میكنه دومی رو هم سوار میكنه، ولی سومی بنده خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و كوفته برمیگرده تو ایستگاه، یك بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته كردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حركت میكنه، وامیستادید با اون میرفتید. تركه نفس زنان میگه: ایلده منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم!


:-&
28 شهریور 84 - 10:16

تركه سوار هواپیما میشه، میشینه كنار دست یك پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یك مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شكلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از تركه میپرسه: شما چی؟ تركه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!


akhey nazi
28 شهریور 84 - 10:13

یه بره با مامان و باباش دعوا می كنه، بعد می ره سر خیابون و داد می زنه: دربست كشتاركاه


jok
28 شهریور 84 - 10:11

از رشتیه می پرسند شما و خانومتون روی هم رفته چند تا بچه دارید... یه نگاهی میکنه میگه : ووالا ما روی هم نرفته الان 6 تا بچه داریم


torkaye bichare
28 شهریور 84 - 10:09

بیوك آقا پدرش دچار سوختگی شد و مجبور شد مغازه رو تعطیل كنه و از پدرش پرستاری كنه.
پشت در مغازه نوشت:
-
به علت پدرسوختگی, مغازه یك هفته تعطیل است!!!!!

 

یه ترکه زنگ می زنه به موبایل دوستش یه خانمه می گه : « مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد

ترکه می گه : « اونو ولش کن خودت خوبی؟»


__