- 1
- 2
وا گویه 3 آبان 87 - 01:46 |
شروع تو شروع خوشبختیست در دشتی که من ساخته ام بی انتها .سبز. نورانی من از دستان تو گذشته ام قلبت را چشیده ام من مهربانی قلبت را نوشیده ام و با صدای بی صدای تو خوابیده ام .بیدار گشته ام تو زلال منی در دنیایی که دروغ می بافد دروغ می ماند |
در خواست 28 مهر 87 - 14:09 |
بی صدا بیا من از ترانه ها می ترسم! |
نام 19 مهر 87 - 20:59 |
مرا به اسم کوچکم صدا بزن هوا پر از بهانه ی بهار می شود و عشق ماندگار می شود صدا بزن صدا بزن مرا به نام لحظه ها به نام باغ ها .بنفشه ها .ستاره ها که رقص آن صدای مخملی همیشه یادگار می شود |
سوال 16 مهر 87 - 00:12 |
من تو را زیاد گشته ام! نه آسمانت سقف آرامش من بود نه تنت ملجا آرامشی وام دار گناه نه قلبت در مختصات عشق کودکانه ام دیگر چه می ماند؟............ |
آسمان 5 مهر 87 - 01:38 |
ستاره عزیز من! چه قدر تنهایی! دلم به قدر فاصله ام از تو گرفته است و تو چه قدر دور در انتهای دیگر آسمان نشسته ای وقتی شبها شب به خیر می گویم تو نمی شنوی و وقتی برای تولدت بوسه می فرستم هدیه ام در این همه فاصله گم می شود کاش دستانم آنقدر بلند بود که به دستهای مهربانت می رسید یا فاصله مان اندازه ی خط فاصله های مشق دبستان بود! ستاره عزیز من
|
برای بابا 4 مرداد 86 - 18:30 |
آشنای دیرینه روزهای من! دخترک تو سالیان سال در دستان تو بهار را بویید و بالید. در چشمان تو دریا را دید و جاری شد. در قامت تو ایستاد و ایستاده شد. امروز به هر مقصد و مقصودی که رسیده ام از طراوت بی ریای مهر تو بوده است هیچ زمان مپندار که این دل بی عشق ناب تو تپیده باشد بزرگ مرد زندگی ام آرامم.آرام باش |
مادر 14 تیر 86 - 22:56 |
می دانی طعم دوست داشتن چیست؟ طعم عاشقی را میشناسی؟ شیرین .تلخ ؟ من از بطن تمام مادران زمین زاده شده ام تا به دستان بی نسیبت عشق بیاموزم. به چشمان تاریکت نور دهم . به پاهایت توان رفتن تا فردا و فردا و به هستیت چیستی دهم چیستی خودخواهیم را ببخشا من از بطن تمام مادران زمین زاده شده ام از بطن تمام کسانی که هستند تا تو باشی |
7 اردیبهشت 86 - 19:21 |
من صبوری را می دانم . من انتظار را می شناسم . تجربه های ملموس تازه را در ادراک تمام کهنگی های باطل لمس کرده ام خنده های آشکار وقتی که گریه حق من است و گریه های پنهانی وقتی که تمام شادی ها از من گریزانند. من!زن بودن را مثل بوییدن عطر یاس در هوا .ساده فهمیده ام. |
24 فروردین 86 - 03:31 |
آفریده ی پرا بهام من دوباره دلتنگ شده ام .دوباره سردر گم قصه های کودکی ام هم مرا به خواب نمی برند. دوباره بهانه می گیرم بی هیچ بهانه ای ! چشمانم دلزده از زییبایی هاست باز و دستانم تهی از خواستن چون همیشه رهایم کن از تکرارهایی که ویرانم میکنند رهایم کن از ویرانی |
15 فروردین 86 - 08:08 |
سلام آسمان .سلام بهار. سلام خواستنی ترین و قدیمی ترین بهانه ی من! ایجاز سخن گفتهای بریده بریده ی مرا بپذیر که من راهی ندارم جز سادگی و بیقراری. شب گریه های بهاری ام دوباره آغاز شده اند.مثل همیشه بی دلیل. باز تن تب دارم به باران های بهاری حساسیت داده!باز بوی شکوفه های سیب اشک به چشمم نشانده که میدانم شکوفه ها می میرند. می ریزند. مرا چون بهارهای گذشته دیوانه مخوان.دیوانه ی من! تن کویری و تفتان من در یک ماه داغ به این سرزمین بی نشان آمده .محتاج سردی پاییزم. من میتوانم فریاد بزنم آی بهار سرمست و مغرور زمستان از تو زیبا تر است. دیوانه ام مخوان دیوانه ی من ! بهارت مبارک |
- 1
- 2







