- 1
- 2
برای بابا 4 مرداد 86 - 18:30 |
آشنای دیرینه روزهای من! دخترک تو سالیان سال در دستان تو بهار را بویید و بالید. در چشمان تو دریا را دید و جاری شد. در قامت تو ایستاد و ایستاده شد. امروز به هر مقصد و مقصودی که رسیده ام از طراوت بی ریای مهر تو بوده است هیچ زمان مپندار که این دل بی عشق ناب تو تپیده باشد بزرگ مرد زندگی ام آرامم.آرام باش |
مادر 14 تیر 86 - 22:56 |
می دانی طعم دوست داشتن چیست؟ طعم عاشقی را میشناسی؟ شیرین .تلخ ؟ من از بطن تمام مادران زمین زاده شده ام تا به دستان بی نسیبت عشق بیاموزم. به چشمان تاریکت نور دهم . به پاهایت توان رفتن تا فردا و فردا و به هستیت چیستی دهم چیستی خودخواهیم را ببخشا من از بطن تمام مادران زمین زاده شده ام از بطن تمام کسانی که هستند تا تو باشی |
7 اردیبهشت 86 - 19:21 |
من صبوری را می دانم . من انتظار را می شناسم . تجربه های ملموس تازه را در ادراک تمام کهنگی های باطل لمس کرده ام خنده های آشکار وقتی که گریه حق من است و گریه های پنهانی وقتی که تمام شادی ها از من گریزانند. من!زن بودن را مثل بوییدن عطر یاس در هوا .ساده فهمیده ام. |
24 فروردین 86 - 03:31 |
آفریده ی پرا بهام من دوباره دلتنگ شده ام .دوباره سردر گم قصه های کودکی ام هم مرا به خواب نمی برند. دوباره بهانه می گیرم بی هیچ بهانه ای ! چشمانم دلزده از زییبایی هاست باز و دستانم تهی از خواستن چون همیشه رهایم کن از تکرارهایی که ویرانم میکنند رهایم کن از ویرانی |
15 فروردین 86 - 08:08 |
سلام آسمان .سلام بهار. سلام خواستنی ترین و قدیمی ترین بهانه ی من! ایجاز سخن گفتهای بریده بریده ی مرا بپذیر که من راهی ندارم جز سادگی و بیقراری. شب گریه های بهاری ام دوباره آغاز شده اند.مثل همیشه بی دلیل. باز تن تب دارم به باران های بهاری حساسیت داده!باز بوی شکوفه های سیب اشک به چشمم نشانده که میدانم شکوفه ها می میرند. می ریزند. مرا چون بهارهای گذشته دیوانه مخوان.دیوانه ی من! تن کویری و تفتان من در یک ماه داغ به این سرزمین بی نشان آمده .محتاج سردی پاییزم. من میتوانم فریاد بزنم آی بهار سرمست و مغرور زمستان از تو زیبا تر است. دیوانه ام مخوان دیوانه ی من ! بهارت مبارک |
7 اسفند 85 - 07:14 |
زمستان هیچ از بهار نمی داند و بهار هیچ از زمستان برای مرگ برگ کسی نمی گرید و برای رویش گل کسی نمیرقصد آسمان من! من برای تو میخندم .برای تو می گریم برای تو می خوانم.برای تو می مانم بر من ببار بی دریغ بی دریغ |
29 بهمن 85 - 07:18 |
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم
|
19 بهمن 85 - 07:53 |
تو انسانی هستی که تنها کمی آدم نیستی! والا مثل تمام آدمها دستها یت بوی خشت می دهند از حرفم دلخفه نشو فرشته بودن سخت است. |
سایه 9 بهمن 85 - 23:17 |
روزای خاکستریه گذشته رو رنگشون کردم! آسمونشو آبی زمینشو سبز با یه رودخونه پر از ماهیهای قرمز که همشون دارن سر بالا شنا میکنن! حالا تو یه سرگشته ای و من یه برگشته. دنبال سایمم نگرد. چون سایم تو یه روز ابری گم شد و دیگه پیدا نشد!
|
23 دی 85 - 09:22 |
واسه دیدن خوابایی که پریشونت کنه خیلی زوده. خواب گل ببین .خواب پروانه.خوابه یه شمع که تو نمیذاری باد خاموشش کنه و اون واسه همیشه گرمت می کنه و نورانی. با همون شعله ی کوچیکش! |
- 1
- 2







