تبلیغات


__
آفرینش با زبان طنز
6 آبان 86 - 12:36

راز آفرینش (طنــز)

 

خدا خر را آفرید و به او گفت:

تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.

خر به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

خدا سگ را آفرید و به او گفت:

تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.

سگ به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

خدا میمون را آفرید و به او گفت:

تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.

میمون به خداوند پاسخ داد:

بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:

تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت:

سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد!

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست!

  • ارسال نظر (1)
کمک به دوستانی که تازه عاشق شدن یا فکر میکنن که عاشق شدن
6 آبان 86 - 12:24

نکته ۱ : هرگز فکر نکنید که فردی که شما عاشق او شدید از شما بدش میاد !! هرگز این طور نیست ! چون تمام انسان ها نسبت به روابط عاطفی دیگران احساس مطقابل بودن دارند ! پس بدون هرگونه ترس و لرز برو جلو بهش بگو که چه قدر دوسش داری !

نکته ۲ : به هیچ عنوان این جمله رو تکرار نکن : « در یک موقعیت مناسب بهش میگم » با گفتم این جمله شما همه موقعیت ها رو نامناسب میبینید !! طبق دستوری که در نکته ? گفتم فرد که نمیخواد شما رو بخوره !! تازه اگه تو هم مثل من پسری و فردی که عاشقش شدی پسره و میترسی که بهش بگی بعدا برات درد سر ایجاد کنه یعنی اینکه بهش خیلی بر بخوره و ناراحت بشه و بگیره تو رو یه کتک درست و حسابی بزنه و این حرفا باید بگم سخت در اشتباهی !! امکان نداره که فرد این کار رو با تو بکنه !! تو اگه به بدجنس ترین آدم دنیا هم بگی دوست دارم « البته واقعا عاشقش باشی » به تو احترام میذاره و اگه تو رو نخواد میگه !!

نکته ۳ : معنی عشق سکس نیست !! خیلی ها فکر میکنن که وقتی بهشون میگم دوست دارم یعنی لباساتو در بیار و ... اما نه عشق حسی یه که تو فرد به وجود میاد تا فرد اساسی ترین نیاز خودشو برطرف کنه !! گاهی اوقات فرد نیازی رو در خودش میبینه که نمیدونه چیه ؟! بعد از مدتی یه نفر رو میبینه و بی اعتنا از کنارش رد میشه ! بعد از گذشت چند روز اون فرد رو دوباره میبینه و این دفعه میره تو فکرش کم کم این حس خودش رو نشون میده تا اینکه فرد کاملا عاشق فرد مورد نظر میشه !! اونوقته که فرد میخواد به هر قیمتی که شده با اون فرد ارتباط برقرار کنه حتی اگه شده تلفنی هم باهاش حرف بزنه کافیه ، شنیدن صدای طرف مقابل برای اون آرامشی رو به همراه میاره که حتی با قوی ترین مسکن های دنیا نمیشه به دست آورد !نگاه کردن تو چشمای اونی که دوسش داری به تو جرعت اینو میده که حرف دلتو بهش بزنی تا احساساتت رو بیرون بریزی !!

نکته ۴ : چطوری بفهمم که فرد مقابل هم بعد از اینکه من به اون همه چیز رو گفتم منو دوست داره ؟

در بعضی موارد خیلی راحته !! یعنی مثل خود من بعضی ها خیلی زود احساساتی میشن و جواب میدن یعنی اگه خوشش بیاد میگه باشه ! « در این مواقع خیلی عجله نکنید و به فرد بگید که : فردا بازم همیدگر رو میبینم ، با این کار به فرد اجازه میدید تا بیشتر رو این مسئله فکر کنه به جواب بهتری برسه بعد وقتی که دوباره اونو دیدید بهش میگید که چرا به اون گفته بودید که برو ، فردا دوباره میبینمت !!

  • ارسال نظر (0)
?
2 مهر 86 - 10:15