هوس..... 12 مرداد 87 - 18:31 |
دلم می خواد یه شعر غمگین بنویسم....نه غمگین نیستم، فقط هوس یه شعر غمگین کردم... اما خب من که شعر اصلاً نمی خونم! ولی شدید دلم هوس یه شعر کرده...یه مشکل دیگه هم هست آخه، من که اصلاْ بلد نیستم شعر بگم!!! همین دیگه تمام جوونیه به هوس کردن کارهایی که بلد نیستیم میگذره... حالا حتماْ می گه خب برو یاد بگیر... هِه! آخه کی هوس رو یاد می گیره؟ |
عاشقم...!! 31 اردیبهشت 87 - 01:16 |
این روزها شاید همین برای من بس باشد كه بدانم در آسمانم یك جفت كبوتر دارم كه اسیر نیستند و دلتنگ كه می شوم قدمهایشان را با قدمهایم یكی می كنند .
این روزها شاید دلتنگ باشم ولی دلتنگیم بهایی دارد كه می ارزد به تارتار موهایی كه دارند سفید می شوند. من عاشقم و عظمت عشقم از اوست كه نور می گیرد همین كه باورش را در دلم جای داده برایم كافی است ، اكتفا می كند برای تمام عمری كه خدایم هدیه اش كرده به بنده ای كه جز او كسی را ندارد .
دلتنگم ، بی تابم ، و چشمهایم این روزها خون می گریند برایم ، برایش ! چه خواستم از دنیا؟ هیچ كه دنیا پست است و آدمیزاد ! نه نمی خواهم بگویم پست . آدمیزاد پست نیست . آدمیزاد فقط تنهاست .
در روزهای عمرم كه گذشت و می گذرد فقط یك گله به خدایم كردم كه ای كاش خدایا زودتر خلقم می كردی هزاران سال پیش . و باز می گویم و می گویم كه ای خدایم كاش زودتر خلقم می كردی هزاران سال پیش . و باز می گویم خدایم عفوم كن . ببخش كه بخشش فقط از آن توست . ببخش كه اعتراض كردم .
یا رَبِّ وَ ما خَطَری هَبنی بِفَظلِكَ وَ تَصَدّق عَلَیَّ بِعَفوكَ اَی رَبِّ جَلّلنی بسِترِكَ و اعفُ عَن تَوبیخی بِكرم وَجهك .....
دیشب باز در افكارم و در بی خوابی هایم با سكوت معاشقه می كردم و این عشق بازی را دوست دارم و دارم و دارم كه هر بار لب گشودم به سخن محكوم شدم . و باز كفر گفتم كه ای خدا كاش زودتر خلقم می كردی . و حال صبر می خواهم صبر.
اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُكَ صَبراً جَمیلاً.
مخاطب من !
تو می دانی قافله یعنی چه ؟ تو می دانی جا ماندن از قافله یعنی چه ؟ تو می دانی قافله سالار یعنی چه ؟ جا مانده ام ، خدایم به فریادم برس ! جا مانده ام ! غریبم خدایم غریبم در این ولایت خدایم تنهایم در این سرا .
قافله سالارم ! مهربانم ! جا ماند ه ام مرا دریاب عزیز روزها و شبهای دلتنگی ام . دریابم . خسته ام .كه میخواهم كوچ كنم . كوچ .
وَ اَنَ الرّاحِلَ اِلَیكَ قَریبُ المَسافَة**....
لبهایم چقدر میخوانید بس كنید ، بس . نخوانید دیگر كه : عاشق منم كه یار به حالم نظر نكرد .
خدایم ! تو نظر كن ، امیدم تویی ، تو خدایم ، امیدم تویی .
اَلحَمدُالله الّذَی لا اَدعُو غَیرَهُ وَ لَو دَعَوتُ غَیَرهُ لَم یَستَجب لی دُعائی وَ اَلحَمدُالله الّذُی لااَرجُو غَیَرهُ وَ لَو رَجَوتُ غَیَرهُ لَاَ خلَفَ رَجائی . ***
یك گوشه چشم تو زخمهایم را خوب می كنند . تو نظر كن تو كه عاشقی ، تو كه معنای عشق را می فهمی ، خدایم مگر نه اینكه عشق و دوست داشتن هدیه تو بود به انسان مگر نه اینكه عاشقی ،پس نگاه كن ، نظر كن .
اَلّلهُمَ اَنتَ القائلُ وَ قَولُكَ حَقّ وَ َوعدُكَ صِدق وَ اسئَلوُ ا اللهَ مِن فَضلِهِ اِنَّ اللهَ كانَ بكُم رَحیماً**** .
خدایم ! من عاشقم و برای عشقم باید تضمین بدهم مانده ام چه كنم دوست دارم خنجری بردارم و سینه ام را بشكافم و قلبم را در كف دستم بگیرم و بگویم بیا این هم تضمین . ولی اینها همش خیال است از عهده من چنین كاری بر نمی آیند وای چقدر ناتوانم كه حتی نمی توانم عشقم را هم ثابت كنم .هر چند بارها فكر كرده ام كه عشق مگر اثبات میخواهد .
آه ! خدایم !تنها یك راه مانده برایم! كه این دل شكسته را بردارم و برم و گم شوم . گم شوم در دردی كه درمانش فقط و فقط عشق است و عشق است و عشق .
ای خدایم كشتی شكسته ام را در طوفان این دریا دریاب . خدایم ! روزی ده این كشتی شكسته تویی . تویی كه مهربانی . م ه ر ب ا ن .
كه خود گفتی :
« رَبُّكُمُ الَّذی یُزجی لَكُم الفُلكَ فِی البَحر ِ لِتَبتَغوا مِن فَظلِه اِنّه كانَ بِكمُ رَجیما ً »***** |
خدایا! 18 اسفند 86 - 18:30 | ||
| ||
پرنده بی بال یك پرنده است! 18 اسفند 86 - 18:29 |
یادش بخیر آن روزها كه از آرزوها یم پرسیده بودی و گفته بودم پرواز می خواهم یه دل سیر ، و س گرمه هایم در هم گره خورده و نجوا كرده بودم "من كه بال ندارم "و تو این نوشته را به دستم دادی گفتی بشین با دست خط خودت بنویس ش و بعد كاغذ را به من بده . نمی دانم چرا باید با دست خط خودم می نوشتم ش ولی شاید آنروز فكر امروزم را می كردی كه دل م برایت تنگ شده هرچند خب! دلتنگی ها كم نیست رفیق همیشه مسافرم .خواندم !به گمانم 8 سال پیش بود . امروز كه دوباره افتاده بودم به جان تكه كاغذهای قدیمی پیدایش كردم .نوشته بودی :"پرنده ی بی بال یك پرنده است" .....و حتی بدون پرواز هم اوج همان اوج است و رهایی همان رهایی . آزادی پرواز توست خارج از وجود واسطه ای چون بال .انسان ! رها باش و چشمانت را غریبانه روی هم بگذار و بدون واسطه ای مادی پرواز كن ، پرواز كن به جایی كه عاری از خلوت نگاه های حسرت آلود توست .آزادی را دریاب كه پر از معرفت و روشنایی است . انسان ! روح بلند تو اوج را می طلبد ، نور معنوی یك پرواز را می جوید .جوینده ی عشق باش ای فرزند آدم ! برس به بلندی اندیشه هنگامی كه از روی دریا می گذری .لطافت موج های دریا را حس كن كه چه آشنا می نوازند آهنگ ترانه ی زندگی تو را ؟انسان ! این سرود تو را جلا نمی دهد هنگامی كه روی ماسه های همیشه خیس ساحل سرنوشت پا می گذاری ؟ زمانی كه موسیقی امید نواخته می شود ، بهار را احساس كن كه در وجود تو ارمغان عشق می شود .آیا آزادی دور دست دریا ها را دیده ای كه نظاره اش قلب آزاد تو را می خواهد ؟نرسیدن به اوج ، درد بی بالی تو نیست دلی قریب می خواهد از جنس روشنایی ماه ، دلی كه تو بارها در طلبش بیراهه ها پیمودی - آیا این فلسفه ی زندگی نیست كه هنر پرواز را بدون بال بیافرینی ؟اما من به تكرار می گویم كه" پرنده ی بی بال یك پرنده است " و این به تو بستگی دارد كه بالهای پروازت را در ورای آزادی اندیشه هایت جستجو كنی یا در این كویر مملو از سراب .....دل م پرواز می خواهد ، ولی خب چه فرق می كند بال داشته باشم یا نداشته باشم كه قصد پریدن كرده ام !.... |
خیلی سخت است 18 اسفند 86 - 18:27 |
خیلی سخت است کسی را اینطور بخواهی. این همه، هر روز.و بدانی او هم می خواهد.می خواست.خیلی سخت است چهره اش را در همه ببینی و بدانی که او نیستند.گاهی حتی خیلی سخت ست که ببینی او نیست و .... تو هستی.و باور کنی بهتر ست که نیست. باور کنی. ...بخواهی که باور کنی. سخت.اما نشود.و کافی نباشد که دیگران همه باشند ...او که نیست، دیگران باشند و نباشند چه فرقی دارد؟چه فرقی در سخت بودنش دارد؟ |
زنی از جنس باران 15 دی 86 - 14:51 | ||||||
| ||||||
من پذیرفتم شكست خویش را... 28 مهر 86 - 13:09 |
من پذیرفتم شكست خویش را من پذیرفتم كه عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است میروم شاید فراموشت كنم با فراموشی هم آغوشت كنم میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتر از من میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را من پذیرفتم شكست خویش را... |
كاش میدانستی! 17 مهر 86 - 22:53 | |||
| |||
به دادم برس ای مهربان ترین مهربانان 8 مرداد 86 - 21:33 |
بار الها ای یگانه ناجی قلبم ای تنها اُمید نومیدان ای پروردگار مهربان و بی همتا یاریم كن تا دل بكنم از این زمین خاكی و اَفلاكی شوم یاریم كن تا قدرت لایزال و رحمتت را ببینم و عظمت بی دریغت را درك كنم خداوندا یاریم كن تا به آنچه تو می پسندی راضی باشم و به آنچه تو می خواهی عشق بورزم و از آنچه نمی پسندی دوری گزینم بار الها ای یگانه مونس تنهایی هایم بنده حقیرت را یاری كن تا با شناخت بزرگی درگاهت عاشقی پاك و بنده ای سپاسگزار باشم پروردگارا كمكم كن تا راضی باشم به رضای درگاهت و قانع باشم به آنچه مرا عطا فرمودی خداوندا به دادم برس و بنده حقیرت را دریاب تا روزی كه در پیشگاه عظمتت حضور خواهم یافت خوار و پشیمان و درمانده نباشم به دادم برس ای بی همتا ای مهربان ترین مهربانان |
عشق 29 تیر 86 - 22:07 |
خدایا عاشقم....عاشق ترم كن....این روزها ابراز كردن عشق واسه بیشتر مردم مثل كتابی شده كه در نظر دارن بعدا بخونن یا مثل تلفنی كه بعدا بزنن یا نامه ای كه زمان دیگر خواهند نوشت. نیت مان خالص است و عزممان جزم ولی همیشه دلیلی منطقی برای اقدام نكردن داریم این چنین است كه روزها همه در بی عشقی كه این همه بدان نیازمندیم سپری میشود. بعضی كارها را نباید به هیچ وجه به فردا موكول كرد.طفلی كه دوان دوان به طرفمان می آید تا در آغوشش بگیریم و از آن تعریف كنیم همین حالا به آن نیاز دارد نه در زمانی كه برای ما مساعد است.دوستی كه به شانه هایت محتاج است تا دمی گریه كند نمی تواند در انتظار فرصت مناسب تری بماند.كسی را كه می خواهد مطمئن شوید دوستش دارید نباید به امید فردا رها كنید. عشق تعهدی است كه اطمینان میدهد هر وقت به من نیاز داشتی در كنارت هستم.هیچ چیز نمی تواند جبران كننده دمی باشد كه عشق ما طلب شده است و ما بی پاسخ از كنار آن گذشته ایم.پس بیایید عشق را به فردا موكول نكنیم... |














