پیام های کوتاه
میلاد مهدی(عج)، تصنیف سرخ ترانه های انتظار، بر همه ی عاشقان آن حضرت مبارک باد!
3 روز پیش
   
سلام.شعرتون واقعا زیبا و خوندنی بود.تحت تاثیر زیادی قرار گرفتم.شاد باشید و پیروز
5 روز پیش
   
صلاح کار خویش خسروان دانند.......
6 روز پیش
   
چشم عاشق نتوان بست که معشوق نبیند / نای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
6 روز پیش
   
اتفاقا منظورم عکس پروفایلت بود نه وبلاگت. بازم میگم هم خودت خوشگلی هم شعرات هم محبوبه ات.
6 روز پیش
   
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
6 روز پیش
   
گفتمش پوشیده خوشتر سر یار خود تو در ضمن حکایت گوش دار
6 روز پیش
   
همیشه کسانی عاشقترن که لب می گزن و خاموشن (میدونی منظورم کیه ).....
6 روز پیش
   
آقا کیوان سخن عشق نه آن است که آید به زبان ......مخصوصاً توی اینترنت ....................و با بازی فتوشاپ.........
6 روز پیش
   
salam khobid aghaye keyvan hamishe khobo khosh bashid
1 هفته پیش
   
کنسرت دیگری از همای :  نکند عشق در برابر عقل           دست از پا دراز تر باشد    (دانلود کنید)
__
30 تیر 89 - 02:13

سروده ای از مرتضی «کیوان» هاشمی

لیلی و مجنون

یک روز  برای من  مسیـحا بودی

من ساحل تشنه  و تو دریا بودی

یک روز ترا نوشته بودم با عشق

مجنون شده بودم و تو لیلا بودی

رفتـی  و  مرا  ز یاد بردی یک روز

انـگار  نه انـگار  که  بـا  ما  بودی

می رفت ز خاطر تو عهد و پیمان

ای وای ! چقدر اهل حاشا بودی

می رفتی و باز زود بر می گشتی

وقتی که چو من یکه و تنها بودی

هـرگز  نـرود  ز  خاطرم  لامذهب

آنروز  که  در  میـکده بـا ما بودی

این بـار  دگر  نمی گـذارم  بروی

ای کاش تو هم اهل مدارا بودی

تصمیم  گرفته ام  که آدم بشوم

زیرا  که  تو  یکپارچه  حوا  بودی

چندیست که در مدار «کیوان» هستیم

"محبوبه"!  تو هم  کاش در اینجا بودی!


  • ارسال نظر (11)
29 تیر 89 - 15:52

قفس

اگر عمر زمین را که چهار میلیارد و ششصد میلیون سال است یکصد میلیون بار کوچک کنیم . زمین تبدیل به موجودی چهل و شش ساله می شود اکنون اگر هشتاد سال امید به زندگی انسان را هم به همین نسبت کوچک کنیم  عمر انسان در برابر چهل و شش سال سن زمین می شود بیست و پنج ثانیه . و در این بیست و پنج ثانیه چه کارها که نمیکنیم ؟ ! !

زادن چو خروج از قفسی بیش نبود

آنهـم   تبـعات  هـوسـی  بیش نبود

دنیا  ،  قفسی بزرگتر بود و گذشت

دوران قفس ها ، نفسی بیش نبود

سروده ای از « کیوان » در مجموعه ی ( ترکه و تبر )


  • ارسال نظر (0)
26 خرداد 89 - 17:19

« خطبه » نام یکی از سروده های من است که در صفحه ی 45 جلد اول  کتاب « ترکه و تبر » به چاپ رسیده  و گزیده هایی از آنرا دوست بسیار نازنینم جناب « همای » در یکی از کاست های خود به نام سر زمین بی کران خوانده اند . پاره ای از دوستان این غزل را به صورت ناقص و گاه با غلط های زیاد در وبلاگهای خود آورده اند . دریغم آمد که غزل را به صورت کامل و بدون غلط به پیشگاه دوستان نازنین خود پیشکش نکنم .  

و اما یک خبر خوش خطبه را با آواز همای می توانید از لینک زیر دانلود کنید .

 http://www.box.net/shared/5h8rlfjcyb

 

 

خطبه ...

سروده ای از : مرتضی کیوان هاشمی « کیوان»

 

نکـند موسـم سـفر باشد                ساربان خفته، بی خبر باشد

بـوی  بـاران  تـازه می آید                نکند  بوی چـشـم  تـر  باشد

سخنی از وفا شنیده نشد              نکند  گـوش خـلق کـر  باشد

نکند عشق در برابر عقل                 دسـت ، از پـا دراز تر   باشد

نکند  در قلمـرو احـساس                کاسـه از آش  داغ تـر  باشد

نکند  پرده چون فـرو افـتد                داسـتان ، داسـتان زر  باشد

زیراین نیم کاسه های قشنگ          نکـند  کاسـه ی دگـر  باشد

دخـتر گلـفـروش مـا  نکـند               یـار  لات  سـر  گـذر   باشد

نکند  قـصه ی  گل و بلبل                هـمه پـایینـتر از کمر  باشد

نكند آنكه درسِ دین می داد             از خدا ، پاك بی خبر  باشد

این زمین روی شاخِ گاوی بود           نكند  روی گـوشِ خـر باشد

همچو دروازه بود یك گوشش           نكـند دیـگریـش ،  در باشـد

نكند خطبه های قطره ی آب           در دلِ سنـگ، بی اثـر باشد

نكـند  گـفـته هـای  آیـیـــنه             از دهـانــش بـزرگـتر  باشـد

ایستادن چو سرو در این باغ            نكـند پاسـخـش تـبر  باشـد

نكـند نان  به نرخِ روز شـود              چامه كبریتِ بی خطر باشد

 

 

                       نورِ « كیوان » در آسمانِ شب

 

                       نكـند پـوچ  و  بـی ثـمر باشـد


  • ارسال نظر (4)
18 خرداد 89 - 01:45

 

تغییرات پروفایل من:

طنزی از:   مرتضی کیوان هاشمی

 

الان گفته باشم . دریچه مو بستم . بیخود اصرار نکنین به هیچ وجه اهل چت و اینترنت و تماس خارج از نت و این حرفا نیستم ،اینقد اصرار بیجا نکنین . ازتون خواهش می کنم ، تمنا می کنم  اینقد اصرار نکنین ! تو رو جون ماماناتون جون هر کی دوس دارین اینقد اصرار نکنین ! به خدا من شرمنده می شم شما اینقد اصرار می کنین . مرگ من ! گفتم مرگ من ! اینقد اصرار نکنین منو تو معذوریت اخلاقی قرار ندین ! آخه به خدا خیلی برام سخته  اینهمه خواهش شما رو نادیده بگیرم . کاش میمردم و نمی دیدم شما اینقد خودتونو جلو من کوچیک می کنین . خدامنو بکشه این اشکای شما رو نمی تونم تحمل کنم . بخدا موندم چیکار کنم . کاش اینقد دل مهربونی خدا به من نمی داد، نمی تونم دل شما رو بشکنم و خاطره ی بدی از خودم در ذهن شما بزارم ...... شما خودتون بگین چیکار کنم ؟؟؟

 

پس همین یه بار هااااااااااااااااااااا ...... باشه ؟؟؟؟؟

به شرطی این دقعه قول مردونه بدین ... نه از اون قولای قبلی ....قبول ؟؟؟

می دونم باز فردا یادتون میره و دوباره میاین درخواست گفتگو می دین

من شما آقایونو بهتر از خودتون شناختم

ولی ایندفعه دیگه اگه خودتونو بکشینم جواب نمی دم  ... حالا خواهی دید

 

تکمیل این گفتگو با شما......


  • ارسال نظر (19)
12 خرداد 89 - 22:43

دوست بسیار نازنینم  « همای »  یکی دیگر از غزلهایم به نام « قرار » را در کنسرت واشنگتن خود خوانده است . چون یکی دو جا از آواز با متن غزل همخوانی ندارد بر آن شدم اصل غزل و لینک تصویری کنسرت را برای شما نازنینان بگذارم ، تا چنانچه کسی بخواهد در جایی آنرا نقل کند از روی اصل غزل کپی کند تا ابهامی پیش نیاید  . با سپاس بی کران

لینک تصویری کنسرت را می توانید از این آدرس دانلود کنید

http://www.upload4files.tk/download.php?file=3411d984cd09bc282a9ce6eba7304725

 قــــــــــــــــــــــرار ...

  سروده ای از کیوان هاشمی در دفتر « ترکه و تبر »

 

قرار بود   به دلها کمی قرار بیاید

قرار بود  که اسباب پای کار بیاید

قرار بود  نرنجد دلی ز گفتن حرفی

قرار بود  سـر عـقـل روزگار بیاید

قرار بود  که دیگر قفس نداشته باشیم

. . . و گل به بدرقه سیم خاردار بیاید

قرار بود    اگـر صبر داشـته باشـیم

برای تمـشیت کار ، یک سـوار بیاید

قرار بود  که بعد از هزار و سیصد و اندی

درخت صلح و عدالت کمی به بار بیاید

قرار بود  سری بی گنـه به دار نبـاشد

قرار بود  ، فـقـط تا به پـای دار بیـاید

قرار بود  خـدا بـاشـد و محبت مردم

قرار بود  وطن هم در این شمار بیاید

برای آنکه بدانیم رنگ سبز چه زیباست،

قرار بود   که بـعـد از خـزان بـهـار بیاید

قرار بود  که عاشق شدن گناه نباشد

قرار بود  که احساس هم به کار بیاید

قرار بود که ( کیوان ) ما به مدرسه ی عشق

به پـای خـویـش  و  از روی اختیار بیاید

چه زود قول و قرار گذشته رفت ز یادت

قرار بود  دلت با دلم کنار بیاید


  • ارسال نظر (10)
12 خرداد 89 - 21:42

زن ذلیلان ارجمند !

-

ماهی تابه تو سر خورده های عزیز !

لنگ کفش تو دهن خورده های نازنین!

اونایی که از تو توالت و یا از تلفن همگانی سر کوچه  روز زن رو به مادر خودتون تبریک می گین !

اونایی که اگه خانمتون بزنه به سیم آخر شما شورت تونو باید عوض کنین !

اونایی که ماهی بیست بار خانمتون رو به دکتر اعصاب می برین و جرئت نمی کنین سالی یه بار مادرتون رو یه دکتر گوش ببرین !

اونایی که یه موی زنتون رو  به صد تا مادر نمی دین!

اونایی که برای دلخوشی و شادمانی زنتون دل مامانو می شکنین . و اشکشو در میارین !

اونایی که از ترس زنتون یواشکی پول به مامانتون می دین ! و می گین مواظب باش زنم نفهمه ؟!

اونایی که از ترس زنتون سالهاست جرئت نکردین مامان تونو ببوسین !

اونایی که از ترس به اجرا گذاشتن مهریه ترک مادر کردین و قیدشو زدین .

اونایی که ماهی چندین وچند بار مادر همسرتون رو با ماشین خرید می برین ولی جرئت نمی کنین مامان خودتونو یه زیارت ببرین ! 

روز زن بر شما و خانومای محترمتون مبارک امید وارم خانومای شما به سرنوست مادرتون گرفتار نشن .

از شما چی پنهون روز زن یه جورایی بر خود منم مبارک - کیوان

-


  • ارسال نظر (6)
22 اردیبهشت 89 - 16:04

بخشش . . .  

سروده ای از: « کیوان » در مجموعه ی  (ترکه و تبر)

 

گفتم: از آنچه كنج لب یار نیز هست

گفتا: بهوش! مرغ گرفـتار  نیز هست

 

گفتم: وصال یار، به صبرم  حواله داد

گفتم سپیده، گفت: شب تار نیز هست

 

گفتم: رقیب، گفت: تحمل برای چیست ؟

گفتم: بنفشه، گفت: خس و خار نیز هست

 

گفتم: هوای بوسه، به دندان گزید لب

گفتم: وصال، گفت سر دار نیز هست

 

از یاس و ناامیدی «كیوان» چو گفتمش

خندید و گفت: بخشش دلدار نیز هست


  • ارسال نظر (13)
28 فروردین 89 - 11:49

 

اندازه ای دارد . . .

سروده ای از : مرتضی (کیوان) هاشمی

برگزیده شده از مجموعه ی : ترکه و تبر   

 

 نـگار نـازنیـنم!   نـاز هم  انـدازه ای دارد

 شراب از ساقی طناز هم اندازه ای دارد

 

 اگر دیوانه ای دیوانگی را حدی و مرزی است

 اگر پـروانـه ای ، پـرواز هم انـدازه ای دارد

 

 كبوترها چرا حالات شاهین را نمی فهمند؟

 نمـایـش در حـضور باز  هم انـدازه ای دارد

 

 اگر جادوگری محدوده ات تا باطل السحراست

اگـر پیـغمبری ، اعـجاز هـم انـدازه ای دارد

 

 كلام موجز «كیوان» شنیدم  با خودم گفتم

 كه در كوته سخن ، ایـجاز هـم  اندازه ای دارد

  • ارسال نظر (11)
20 فروردین 89 - 11:27

بگذار. . .

 سروده ای از : مرتضی کیوان هاشمی

 

 بـگذار ! تا بـرای خـودم  زنـدگی كنم !

 بـا حـال و با هـوای خودم زندگی كنم

 بگذار ! این تتـمه ی  نـا چـیز  عمـر را

 بـا درد بی دوای خـودم زنـدگی كـنم!

 خشتی ز خانه ام به بهشتی نمیدهم

 بگذار ! در ســرای  خودم زندگی كـنم

 یك عمر، پای احمد و محمود سوختم

 یك چند هم به پای خودم زندگی كنم

 كاری به مذهب و  به خدایت نداشتم

 بگذار !  با خـدای خـودم   زندگی كنم 

 بگذار جان هر كه عزیز است  پیش تو

 یك امشبی، برای خـودم زندگی كنم!

 «كیوان» و آسمان و صـفای ستارگان

 بـگذار ،با صـفای خـودم  زنـدگی كـنم  


  • ارسال نظر (10)
22 اسفند 88 - 16:06
 پاسخ با نقل قول
3 کاربر از taraneh برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
arya (پنجشنبه، ۱۳ اسفند ۱۳۸۸), hamideh (سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۸), مهدی یار (پنجشنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸)
Old پنجشنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸, ۱۷:۵۱   #3
مدیـر بخش دینی و مذهبی

rank_08.gif
گنج سایت

آواتار مهدی یار

تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۸
موقعیت: كویر
ارسالها: 5,562
تشکر: 9,992
7,099 تشکر در 3,768 ارسال
محبوبیت: 7109
مهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to behold
پیشفرض



من از كرامتِ دونان ، خوشم نمی آید

من از محـبّتِ نادان ، خوشم نمی آید

از این مجسّمه،این كوهِ یخ،از این مرداب

من از طبیعتِ بی جان، خوشم نمی آید

به قولِ حافظ : اگر دستِ اهرمن باشد

من از نگینِ سلیمان ، خوشم نمی آید

مرا به باده در انظارِ خَلق دعوت كن !

من از تخلّفِ پنهان ، خوشم نمی آید

به پیشِ آیینه ها پُشتِ پات می بوسم

من از روابطِ پنهان ، خوشم نمی آید

زیارتِ تو ، مرا آرزوی دیرین است

ولی زِ نخوتِ دربان، خوشم نمی آید

اگر بناست ببارد به روی اقیانوس

من از لطافتِ باران، خوشم نمی آید



__________________
********************
دشمن دوست نما را نتوان كرد علاج
شاخه را مرغ چه داند كه قفس خواهد شد

*******************
مهدی یار آفلاین است   تشکر پاسخ با نقل قول
نخوانده امروز, ۱۱:۵۶   #4
عضو سایت

عضو آزمایشی

تاریخ عضویت: اسف ۱۳۸۸
ارسالها: 1
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
محبوبیت: 10
iritteam در مسیر محبوب شدن قرار دارد
پیشفرض

آقا خجالت آوره

هنوز یاد نگرفتید که ذکر منبع احترام به خدتونه؟

این شعر مال شماست؟

اگر نیست، زحمتی داره براتون که اسم شاعر واقعی رو ذکر کنید؟

برای اطلاع باقی دوستان عرض می کنم این شعر سروده آقای "کیوان" هست.

امیدوارم ین پست حذف نشه!
من که هر چه تلاش کردم نتونستم پیامی اونجا بزارم . گذاشتن پیام موکول به عضویت بود که من شرم دارم عضو چنین سایتی بشم ولی یکی از دوستانی که انگار عضوشون هم بوده براشون پیامی گذاشته که در بالا می خوانید .... ای کاش دوستی را که این پیامو براشون گذاشته می شناختم تا دست گل و قلم سبزش رو می بوسیدم.. اگه همه همینجور با تخلفات برخورد کنیم دیگه غلط می کنه کسی روز روشن بره دزدی 

  • ارسال نظر (1)
__