userinfo close

پیام های کوتاه

مصطفی حقوقی , mosylaw
HI
5 روز پیش
   
کیوان هاشمی , kayvanhashemi
هزاران درود نازنین . بنا به خواسته ی خواننده از گفتن نام ایشان معذورم
1 ماه پیش
   
شهاب راد , shahab_6666
درود بر شما استاد لطفا میشه بگید آهنگ کوک کن که شعر از شما میباشد را چه کسی اجرا کرده؟؟؟
1 ماه پیش
   
کیوان هاشمی , kayvanhashemi
بسیار زیبا بود و حقیقتی تلخ جناب بقایی ....سپاسگزارم
2 ماه پیش
   
محسن  بقائی   , darya_1354
ببخش باران ! ببــــخش ! که تو می باری ... و ما شســـــته نمی شویم ...
2 ماه پیش
   
بهشت و حوری و جوی شرابی را كه می گویند    چو جام باده ما نیست، شاید من نمی فهمم...

کیوان هاشمی

kayvanhashemi

مرد 52 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
3 سال و 6 ماه و 16 روز سن کلوبی ،
متولد یكی از روستاهای نیشابورم . از 15 سالگی سرودن را آغاز كرده ام . علیرغم میل باطنی در مقطع لیسانس فیزیك كاربردی با گر...
 
16:04 1389/02/22

بخشش . . .  

سروده ای از: « کیوان » در مجموعه ی  (ترکه و تبر)

 

گفتم: از آنچه كنج لب یار نیز هست

گفتا: بهوش! مرغ گرفـتار  نیز هست

 

گفتم: وصال یار، به صبرم  حواله داد

گفتم سپیده، گفت: شب تار نیز هست

 

گفتم: رقیب، گفت: تحمل برای چیست ؟

گفتم: بنفشه، گفت: خس و خار نیز هست

 

گفتم: هوای بوسه، به دندان گزید لب

گفتم: وصال، گفت سر دار نیز هست

 

از یاس و ناامیدی «كیوان» چو گفتمش

خندید و گفت: بخشش دلدار نیز هست


  • ارسال کامنت(11)
11:49 1389/01/28

 

اندازه ای دارد . . .

سروده ای از : مرتضی (کیوان) هاشمی

برگزیده شده از مجموعه ی : ترکه و تبر   

 

 نـگار نـازنیـنم!   نـاز هم  انـدازه ای دارد

 شراب از ساقی طناز هم اندازه ای دارد

 

 اگر دیوانه ای دیوانگی را حدی و مرزی است

 اگر پـروانـه ای ، پـرواز هم انـدازه ای دارد

 

 كبوترها چرا حالات شاهین را نمی فهمند؟

 نمـایـش در حـضور باز  هم انـدازه ای دارد

 

 اگر جادوگری محدوده ات تا باطل السحراست

اگـر پیـغمبری ، اعـجاز هـم انـدازه ای دارد

 

 كلام موجز «كیوان» شنیدم  با خودم گفتم

 كه در كوته سخن ، ایـجاز هـم  اندازه ای دارد

11:27 1389/01/20

بگذار. . .

 سروده ای از : مرتضی کیوان هاشمی

 

 بـگذار ! تا بـرای خـودم  زنـدگی كنم !

 بـا حـال و با هـوای خودم زندگی كنم

 بگذار ! این تتـمه ی  نـا چـیز  عمـر را

 بـا درد بی دوای خـودم زنـدگی كـنم!

 خشتی ز خانه ام به بهشتی نمیدهم

 بگذار ! در ســرای  خودم زندگی كـنم

 یك عمر، پای احمد و محمود سوختم

 یك چند هم به پای خودم زندگی كنم

 كاری به مذهب و  به خدایت نداشتم

 بگذار !  با خـدای خـودم   زندگی كنم 

 بگذار جان هر كه عزیز است  پیش تو

 یك امشبی، برای خـودم زندگی كنم!

 «كیوان» و آسمان و صـفای ستارگان

 بـگذار ،با صـفای خـودم  زنـدگی كـنم  


16:06 1388/12/22
 پاسخ با نقل قول
3 کاربر از taraneh برای ارسال مفید تشکر نموده اند:
arya (پنجشنبه، ۱۳ اسفند ۱۳۸۸), hamideh (سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۸), مهدی یار (پنجشنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸)
Old پنجشنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸, ۱۷:۵۱   #3
مدیـر بخش دینی و مذهبی

rank_08.gif
گنج سایت

آواتار مهدی یار

تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۸
موقعیت: كویر
ارسالها: 5,562
تشکر: 9,992
7,099 تشکر در 3,768 ارسال
محبوبیت: 7109
مهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to behold
پیشفرض



من از كرامتِ دونان ، خوشم نمی آید

من از محـبّتِ نادان ، خوشم نمی آید

از این مجسّمه،این كوهِ یخ،از این مرداب

من از طبیعتِ بی جان، خوشم نمی آید

به قولِ حافظ : اگر دستِ اهرمن باشد

من از نگینِ سلیمان ، خوشم نمی آید

مرا به باده در انظارِ خَلق دعوت كن !

من از تخلّفِ پنهان ، خوشم نمی آید

به پیشِ آیینه ها پُشتِ پات می بوسم

من از روابطِ پنهان ، خوشم نمی آید

زیارتِ تو ، مرا آرزوی دیرین است

ولی زِ نخوتِ دربان، خوشم نمی آید

اگر بناست ببارد به روی اقیانوس

من از لطافتِ باران، خوشم نمی آید



__________________
********************
دشمن دوست نما را نتوان كرد علاج
شاخه را مرغ چه داند كه قفس خواهد شد

*******************
مهدی یار آفلاین است   تشکر پاسخ با نقل قول
نخوانده امروز, ۱۱:۵۶   #4
عضو سایت

عضو آزمایشی

تاریخ عضویت: اسف ۱۳۸۸
ارسالها: 1
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
محبوبیت: 10
iritteam در مسیر محبوب شدن قرار دارد
پیشفرض

آقا خجالت آوره

هنوز یاد نگرفتید که ذکر منبع احترام به خدتونه؟

این شعر مال شماست؟

اگر نیست، زحمتی داره براتون که اسم شاعر واقعی رو ذکر کنید؟

برای اطلاع باقی دوستان عرض می کنم این شعر سروده آقای "کیوان" هست.

امیدوارم ین پست حذف نشه!
من که هر چه تلاش کردم نتونستم پیامی اونجا بزارم . گذاشتن پیام موکول به عضویت بود که من شرم دارم عضو چنین سایتی بشم ولی یکی از دوستانی که انگار عضوشون هم بوده براشون پیامی گذاشته که در بالا می خوانید .... ای کاش دوستی را که این پیامو براشون گذاشته می شناختم تا دست گل و قلم سبزش رو می بوسیدم.. اگه همه همینجور با تخلفات برخورد کنیم دیگه غلط می کنه کسی روز روشن بره دزدی 

22:27 1388/12/21
مدیـر بخش دینی و مذهبی

rank_08.gif
گنج سایت

آواتار مهدی یار

تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۸
موقعیت: كویر
ارسالها: 5,532
تشکر: 9,950
7,078 تشکر در 3,755 ارسال
محبوبیت: 7088
مهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to beholdمهدی یار is a splendid one to behold
 
 
لینک بالا « تالار گفتمان گنج سایت » است و همانگونه که ملاحظه می فرمایید مدیر بخش شعر و ادبیات آن شخصی است با نام مستعار مهدی یار که در کامنت ها ایشان را حاج مهدی هم اتلاق می کنند ایشان بدون اجازه از سراینده ، شعر حقیر را آنهم بی ذکر نام شاعر کپی کرده اند .
تا اینجای قضیه با توجه به قانون کپی رایت در کشور گل و بلبل یک دزدی مرسوم فرهنگی است که اکثرا انجام می شود ولی موضوع از آنجا جالب و خنده دار می شود که کپی کننده ی محترم بیت آخر غزل که تخلص شاعر در آن آمده است را حذف نموده که این دیگر نغض غرض است و نمی شود به آن دزدی فرهنگی اطلاق کرد بلکه بهتر است بگوییم یک سر گردنه گیری فرهنگی . امیدواریم این موضوع یک اشتباه و مسبوق به سابقه نباشد وگرنه ناگزیرم نسبت به تعقیب قانونی سرگردنه گیران فرهنگی اقدامات قانونی انجام دهیم
 
با سپاس از سیامک نازنین که موضوع را به من خبر داد 

22:16 1388/12/18

 . . . .خوشم نمی آید

. غزلی از : مرتضی کیوان هاشمی

برگزیده شده از دفتر: « ترکه و تبر »

 

من از كرامتِ دونان ، خوشم نمی آید

من از محـبّتِ نادان ، خوشم نمی آید

از این مجسّمه،این كوهِ یخ،از این مرداب

من از طبیعتِ بی جان، خوشم نمی آید

به قولِ حافظ : اگر دستِ اهرمن باشد

من از نگینِ سلیمان ، خوشم نمی آید

مرا به باده در انظارِ خَلق دعوت كن !  

من از تخلّفِ پنهان ، خوشم نمی آید  

به پیشِ آیینه ها پُشتِ پات می بوسم

من از روابطِ پنهان ، خوشم نمی آید  

زیارتِ تو ، مرا  آرزوی  دیرین  است  

ولی زِ نخوتِ دربان، خوشم نمی آید

اگر بناست  ببارد  به روی  اقیانوس 

من از لطافتِ باران، خوشم نمی آید

ز بس كه خُدعه و نیرنگ دیده ام، دیگر

از این دو پای - از انسان - خوشم نمی آید

به حالِ خویش رهایم كنید ! دیگر من

چرا دروغ ؟ !  از ایران خوشم نمی آید

من از  نـژادِ  اهـــوراییــانِ  آزادم        

من از بهشتِ چو زندان، خوشم نمی آید

اگر  خدای  نفهمد زبانِ  پارسی ام    

از آن خدای، به قرآن ! خوشم نمی آید

اگر نه جای  محبت  بوَد ،  نه آزادی   

من از ستاره ی«كیوان «خوشم نمی آید

 

پی نوشت :

 بیت سوم اشاره به این شعر حافظ است:

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم

که گاه گاه براو  دست اهرمن باشد


20:56 1388/12/8

تـــــرانــــــه . . .

غزلی از:  مرتضی «کیوان» هاشمی /  در جلد اول دفتر (ترکه و تبر)

 

بیا! دوباره غزلهای عاشقانه بخوانیم
بیا! برای دل خود، كمی ترانه بخوانیم

بیا! به یاد دل نازنین،   غزل بسراییم
به یاد شاعر خاموش بی نشانه بخوانیم

دلم هوای سفر كرده است، از تو چه پنهان
بیا!  ز كوچ  پرستو،  از آشیانه  بخوانیم

اگر چه سیل حوادث خراب كرده سرامان
مگو!  ز خانه خرابی،  بیا! ز خانه بخوانیم

غمین مباش!  كه دوران  جور  دیر نپاید
بیا! به وسعت تاریخ،  جاودانه  بخوانیم

مگو! ز تنگی دل، دیو یأس گوش به زنگ است
بپای خیز! برقصیم  و  شادمانه بخوانیم

بیا! ز سوز زمستان  و  برف هیچ نگوییم
بیا! ز رویش یك برگ و  یك جوانه بخوانیم

مگو! نمانده دگر شور و شوق شعر سرودن
بهار می رسد از ره،  به این بهانه  بخوانیم

کنون که گردش «کیوان» و زهره در کف ما نیست

بیار باده! که این بیت شاعرانه بخوانیم

 بیا! دوباره غزلهای عاشقانه بخوانیم
بیا! برای دل خود كمی ترانه بخوانیم


20:09 1388/11/18

شاید . . .

غزلی از : مرتضی « کیوان » هاشمی

 

برده ای از همگان دین و دل از ما شاید

زده ای  بـا دگران  باده  و  تنها   شاید

همردیف   لب  لعل   تو  مسیحا  شاید

نكند  كار  دو چشمت  ید بیضا   شاید

در شبِ چارده  مهتاب  فریبا   شاید

دست خود را ببرد پیش تو بالا شاید

وعده هایت- همه امروز نه فردا شاید-

-تا ببینم كه چه پیش آید- و -حالا شاید-

من نگفتم كه تو بردی دلم   اما شاید

آن همه عشوه ی پنهانی و ایما شاید

غارت  دل  تو  نكردی  رخ زیبا  شاید

رهزن دل تو نیی نرگس شهلا شاید

تو گنهكار نیی   قامت رعنا    شاید

من خطا كار نیم این دل شیدا شاید

تو  بدهكار نیی   عالم بالا   شاید

تو  گرفتار  نیی   مردم دنیا  شاید

در  غم  هجر  گرفتارم  و  آیا  شاید

هست فریاد رسی؟ ساغر و مینا شاید

خبری  از  تو  نداریم   و الا    شاید

نكنم شكوه به »كیوان« و ثریا شاید


10:24 1388/10/26

مجسمه

            . . . مجسمه

سروده ای از : مرتضی «کیوان» هاشمی

در جلد  دوم  مجموعه ی     ترکه و تبر 

 

آهای! آهای!  مجسمه       کارات شبیه آدمه

حقت داره خورده می شه    آبروت داره برده می شه

نونت کمه ، آبت کمه          خسته شدی خوابت کمه

چرا نمی گی گشنمه         آهای! آهای! مجسمه

 

آهای! آهای! مجسمه        کارات شبیه آدمه

چش داری و نمی بینی      گوش داری و نمی شنوی

چشاتو زاغ خورده مگه ؟     کلاتو باد برده مگه ؟

راستی! زبونت چی شده؟   نام و نشونت چی شده ؟

چرا نمی گی بسمه           آهای! آهای! مجسمه

 

آهای! آهای! مجسمه        مثه تو هستیم یه نمه

منم یکی مثه توام             تو هم یکی مثه همه

اینی که منو تو داریم          زندگی نیست جهنمه

آهای! آهای! مجسمه        چرا نمی گی بسمه ؟

 

آهای!آهای! مجسمه         زندگی مون پر از غمه

تو هم اسیری مثه من        اون بالا گیری مثه من

پاهاتو بستن می دونم        دلتو شکستن می دونم

بی غیرتی بسه دیگه         بگو دیگه چی مرگمه ؟

 

آهای!آهای! مجسمه         هر چی بهت بگم کمه


22:49 1388/10/20


   پیمان شكن . . .   

غزلی از مرتضی «کیوان» هاشمی 

 
گفتم كه عقده های دل خویش وا كنم
لختـی شـكایت تو     بـه بـاد صـبا كنم

خود را به جای من بنشان و بگو به من
بی مهری تو را ،  ز چـه راهی دوا كنم

هـسـتـی خویـش نذر وفای تو كرده ام
كـامـم بـده   كـه نـذر خودم  را ادا كنم

از قـهـر   آفـریـده  خـدا     قـامـت  تـرا
من مانده ام  گله  ز تو ،  یا از خدا كنم

هرگز نخواستی كه به عهدت وفا كنی
هـرگـز مـبـاد   مـثـل تـو   تـرك وفـا كنم

شایسته تو نیست كه پیمان شكن شوی
از حـد جـفـا مـبـر ! كـه مـبـادا جـفـا كنم

روزی   در آرزوی   وصـــال  تـو  بـوده ام
كـاری مـكـن ! بـرای فـراقـت  دعـا كنم

مـگـذار اخـتـیـار مـن از كـف  بـرون رود
كاری مكن كه هستی خود را فنا كنم

حرمـت بدار ! عرصه از این تنگتر مكن
كاری مكن  دریده شوم من خطا كنم

بـا آنـكه از تـو  هـیـچ وفـایی ندیده ام
هرگز نخواستم كه تو را من رها كنم

كاری مكن تحمل «كیوان »به سر رسد
كـاری مـكن ! كـه راز تـو را بـرمـلا كـنـم



کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.