userinfo close

پیام های کوتاه

مصطفی حقوقی , mosylaw
HI
5 روز پیش
   
کیوان هاشمی , kayvanhashemi
هزاران درود نازنین . بنا به خواسته ی خواننده از گفتن نام ایشان معذورم
1 ماه پیش
   
شهاب راد , shahab_6666
درود بر شما استاد لطفا میشه بگید آهنگ کوک کن که شعر از شما میباشد را چه کسی اجرا کرده؟؟؟
1 ماه پیش
   
کیوان هاشمی , kayvanhashemi
بسیار زیبا بود و حقیقتی تلخ جناب بقایی ....سپاسگزارم
2 ماه پیش
   
محسن  بقائی   , darya_1354
ببخش باران ! ببــــخش ! که تو می باری ... و ما شســـــته نمی شویم ...
2 ماه پیش
   
بهشت و حوری و جوی شرابی را كه می گویند    چو جام باده ما نیست، شاید من نمی فهمم...

کیوان هاشمی

kayvanhashemi

مرد 52 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
3 سال و 6 ماه و 16 روز سن کلوبی ،
متولد یكی از روستاهای نیشابورم . از 15 سالگی سرودن را آغاز كرده ام . علیرغم میل باطنی در مقطع لیسانس فیزیك كاربردی با گر...
 
23:41 1390/06/17


سروده مرتضی کیوان هاشمی: از کتاب ترکه و تیر

این خاك، ایران می كنم، عمری اگر باشد

مافات، جبران می كنم، عمری اگر باشد

 

میخانه را بار دگر، از نو بنا سازم

خدمت به مستان می كنم، عمری اگر باشد

 

با زور و زر، نامردمان، كاخی بنا كردند

آن كاخ، ویران می كنم، عمری اگر باشد

 

دشمن اگر بار دگر خواب دگر دیده است

خوابش پریشان می كنم، عمری اگر باشد

 

كل وجود و تك تك سلول هایم

قربان ایران می كنم، عمری اگر باشد

 

تا سر بلند و سر فراز و جاودان باشد

ترك سر و جان می كنم، عمری اگر باشد

 

در راه آبادانی و سر سبزی ایران

كاری چو كیوان می كنم، عمری اگر باشد

 


  • ارسال کامنت(4)
22:08 1390/06/6

 

سروده مرتضی کیوان هاشمی

 

آدمِ ابله و خودبین به مَنَش می نازد

یا، به زیباییِ انـدام و تَنَش می نازد

آدمِ بی خـرد و بی هـنر و بی مقـدار

به سـند ها و ریال و تومنش می نازد

گر بگیرند ازو پول و سـندهـایش را

به كرامات و به اجدادِ زنش می نازد

كمی از هوشِ همین شخص اگر برداری

به قد و هیكـل و زورِ بدنـش می نازد

گر زِ عقل و خردش باز كمی كم بكنی

به نوكِ دشـنه و تیغِ خَفَنش می نازد

سرِ این ابله اگر سخت به جایی بزنی

به علیّ و به حسین و حسنش می نازد

اگر این آدمِ بیـچاره و خر را بكُـشی

باز در گور، به جنسِ كفنش می نازد

زندگی ناز ندارد كه بنـازی، « كیوان »!

خرّم آن كس كه به عقل و سخنش می نازد


12:26 1390/05/24

 

سروده مرتضی کیوان هاشمی

ترجمه ریما محمدی  http://www.cloob.com/name/rema1364

 

 

كركس و كفتار دارد باغ ما

تا بخواهی مار دارد باغ ما

بلبلان از باغ ما كو چیده اند

جای بلبل سار دارد باغ ما

بر دلش داغ بهاران مانده است

حسرت دیدار دارد باغ ما

سر درختی های ما یخ بسته است

سرنوشتی تار دارد باغ ما

برخلاف آنچه مردم گفته اند

باغبان بسیار دارد باغ ما

بوی باروت است جای بوی گل

وحشت كشتار دارد باغ ما

در میان دهكده پیچیده است

دیو آدمخوار دارد باغ ما

باغ تا باغی شود بار دگر

صد هزاران كار دارد باغ ما

وصف باغ ما به كیوان رفته است

یك جهان اسرار دارد باغ ما

 

 

Our orchard

Our orchard has vulture and hyena

Our orchard has serpent as much as you desire

The nightingales migrated from our orchard

Our orchard has starling in place of nightingale

Our orchard in mourning for the spring

Our orchard remorse seeing

Our unripe fruits freeze

Our orchard has a dark fate

Our orchard has so many gardeners

Opposed to what people says

 Our orchard has gunpowder odor in place of flower scent

Our orchard has terror of murder

It prevalent among the village, that

Our orchard has the man-eater monster

Our orchard to become a real orchard once again

Our orchard has hundred thousand efforts

Our orchard description reaches Saturn

Our orchard has world mysteries


14:06 1390/05/18

 

سروده ای از مرتضی کیوان هاشمی

 

صداقت در نگاهت خوندنی نیست

دو رنگی تا قیامت موندنی نیست

بپیچون هرچه می خواهی، ولیکن

خدا می دونه دل پیچوندنی نیست!!!

 


13:20 1390/05/16

 

سروده ای از مرتضی کیوان هاشمی

 

گفته بودی مریض و بد حالم

هست این ناز دیگری یا نه؟

گفته بودم به من بزنگ و بگو!

تا بدانم که بهتری یا نه؟

ساعت ده شد و نمی دانم

که به من می زنی سری یا نه

چشم خود تا سحر به هم نزنم

که از اینجا تو بگذری یا نه

تلفن ها، دوتاش خاموش است!

هست امکان دیگری یا نه

گر زنم زنگ من، به خانه تان

می شود روز محشری یا نه

خود بگو! در تمام این دنیا

هست مثل تو دلبری یا نه؟

بی خیال و چموش و بازیگوش

زین جهت بر همه سری یا نه؟

جان کیوان خودت قضاوت کن

راست گفتم که تو خری یا نه؟؟


18:51 1390/05/11

 

سروده ای از مرتضی کیوان هاشمی

من به خشکی لب و چشم تر عادت دارم

من به پریدن بی بال و پر عادت دارم

دردسر ساز بود عشق،ولیکن چه کنم

من به این درد و به این دردسر عادت دارم

هرچه فریاد زدم، گوش بدهکار نبود

من به سنگینی این گوش کر عادت دارم

سر و گوش خود او نیز کمی می جنبد

من به جنبیدن این گوش و سر عادت دارم

هر چه محبوبه ی ما خواست دلش فکر کند

من به بدبینی این کره خرعادت دارم

مطمئنم که اگر فکر کند، می فهمد

که فقط من به چنین شور و شر عادت دارم

ماه فیروزه ای زیرزمین و ماهی

به خدا ، من به شکست کمر عادت د ارم

بگذارید تبر کار خودش را بکند

من به بیداد و جفای تبر عادت دارم

من به این سیل رقیب، احمد و مهدی و قلی

و به پیچاندن "کیوان" دگر عادت دارم

 


10:10 1390/02/29
26 اردیبهشت 90 - 14:46


گروه ارغنون در تاریخ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت دو سروده از مرا در فرهنگسرای اسوه (تقاطع انقلاب و بهار شمالی ) اجرا می کند
تلفن رزرو : 09193191324
متن یکی از سروده هایی را که در این برنامه اجرا می شود در زیر می خوانید


چه می شد

چه می شد اگر هیچ كاری نمی شد؟
نگاهی، اسیر نگاری نمی شد
چه می شد كه دل را نمی آفریدند ؟
و یا عشق در قلب جاری نمی شد
چه می شد كه دلها به یغما نمی رفت ؟
كسی در كمین شكاری نمی شد
چه می شد كه در اجتماع گلستان
علف جای گل سر شماری نمی شد ؟
چه می شد به جای شقایق در این باغ
گیاهان هرز آبیاری نمی شد
چه می شد حرامی نمی بود در باغ ؟
به گلچین بی رحم یاری نمی شد
چه می شد كه صیاد و دامی نمی بود ؟
قفس جایگاه قناری نمی شد
چه می شد برای فریب درختان
زمستان هوایش بهاری نمی شد ؟
چه می شد سیه ماهی كوچك ما
گرفتار در جویباری نمی شد ؟
چه می شد كه میخانه ها باز می شد ؟
عسس دشمن میگساری نمی شد
چه می شد كه سیبی نمی چید دستی ؟
هوس مایه ی بد بیاری نمی شد
چه می شد كمی فكر می كرد آدم ؟
و اسباب این شرمساری نمی شد
سر سنگ نادان اگر می شكستند
دل آینه زخم كاری نمی شد
دروغ است « كیوان » و ناهید و پروین
اگر دل نمی خواست، كاری نمی شد


10:08 1390/02/10
دوست  نازنینم    سرکار خانم ریما    یکی از سروده های مرا با قلم شیوایشان به انگلیسی برگردانده و فرستاده اند . با سپاس از ایشان بخوانید و لذت ببرید

خوشم نمی آید...

من از کرامت دونان ،خوشم نمی آید                        من از محبت نادان،خوشم نمی آید

از این مجسمه،از این کوه یخ،از این مرداب             من از طبیعت بی جان،خوشم نمی آید

به قول حافظ اگر دست اهرمن باشد                        من از نگین سلیمان خوشم نمی آید

مرا به باده در انظار خلق دعوت کن                        من از تخلف پنهان،خوشم نمی آید

به پیش آیینه ها پشت پات می بوسم                          من از روابط پنهان ،خوشم نمی آید

زیارت تو مرا آرزوی دیرین است                           ولی ز نخوت دربان،خوشم نمی آید

اگر بناست ببارد به روی اقیانوس                           من از لطافت باران،خوشم نمی آید

ز بس که خدعه و نیرنگ دیده ام،دیگر                    از این دو پای-از انسان- خوشم نمی آید

به حال خویش رهایم کنید !دیگر من                        چرا دروغ؟!از ایران خوشم نمی آید    

من از نژاد اهوراییان آزادم                                  من از بهشت چو زندان ،خوشم نمی آید

اگر خدای نفهمد زبان پارسی ام                             از آن خدای، به قرآن! خوشم نمی آید

اگر نه جای محبت بود،نه آزادی                             من از ستاره ی « کیوان » خوشم نمی آید

 شعر از  "مرتضی کیوان هاشمی"

        by: m.kayvan.hashemi

... Not pleased me

The generosity of inferiors, not pleased me

The affection of fools, not pleased me

This statue, this iceberg, this marsh

The lifeless nature, not pleased me

As said Hafez if Satan wears

The Solomon diamond ring, not pleased me

Invite me wine in presence of people

The secret offense, not pleased me

I kiss your ankle in the mirrors

The secret relations, not pleased me

Your pilgrimage is my old desire

But pride of doorkeeper, not pleased me

If it’s due to rain pour down the ocean

The tender of rain, not pleased me

I see so much deceit that

This two-legged creature-the human- not pleased me

Leave me alone! Any more me

For what tell a lie? Iran not pleased me

I’m from freeborn Gods race

The paradise as prison, not pleased me

If God not perceive my Persian language

I swear to Quran, that God, not pleased me

If there is no love, no liberty

The Saturn star, not pleased me

22:49 1390/01/28

دوست بسیار نازنینی زنگ زدند و گفتند شخصی به نام  « وحید جوان بخت » یکی از سروده های ترا پس از حذف نامت و دستکاری تخلص شعر در وبلاگ خودش گذاشته و با کمال شهامت عکس خودش را هم زده و در زیر عکسش هم نوشته:
http://vahidjavanbakht.blogfa.com/8907.aspx

نوشته های این وبلاگ صرفا نوشته و عقاید شخصی من می باشد و هیچ ارتباطی با هیچ سایت و یا گروهی ندارد.
و جالب تر از همه همین شخص محترم !!!!! در وبلاگ خودشان بحثی را مطرح کرده انند با این عنوان که:

عامل عقب ماندگی ایــرانـیـان چیست ؟ ! ؟
راستی پاسخ شما برای پرسش این دوست بسیار محترم!!! چیست؟ ... من که هرچه فکر کردم واژه ای در خور اینهمه بی حیایی نیافتم 


15:42 1389/12/29

تـــــرانــــــه . . .

غزلی از:  مرتضی «کیوان» هاشمی /  در جلد اول دفتر (ترکه و تبر)

 

بیا! دوباره غزلهای عاشقانه بخوانیم
بیا! برای دل خود، كمی ترانه بخوانیم

بیا! به یاد دل نازنین،   غزل بسراییم
به یاد شاعر خاموش بی نشانه بخوانیم

دلم هوای سفر كرده است، از تو چه پنهان
بیا!  ز كوچ  پرستو،  از آشیانه  بخوانیم

اگر چه سیل حوادث خراب كرده سرامان
مگو!  ز خانه خرابی،  بیا! ز خانه بخوانیم

غمین مباش!  كه دوران  جور  دیر نپاید
بیا! به وسعت تاریخ،  جاودانه  بخوانیم

مگو! ز تنگی دل، دیو یأس گوش به زنگ است
بپای خیز! برقصیم  و  شادمانه بخوانیم

بیا! ز سوز زمستان  و  برف هیچ نگوییم
بیا! ز رویش یك برگ و  یك جوانه بخوانیم

مگو! نمانده دگر شور و شوق شعر سرودن
بهار می رسد از ره،  به این بهانه  بخوانیم

کنون که گردش «کیوان» و زهره در کف ما نیست

بیار باده! که این بیت شاعرانه بخوانیم

 بیا! دوباره غزلهای عاشقانه بخوانیم
بیا! برای دل خود كمی ترانه بخوانیم


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.