تبلیغات


__
زندگی به این سادگی ...
12 شهریور 87 - 01:20

2na2oue.jpg

به نظرت امكان داره ؟‌؟‌؟

تو این دوره زمونه زندگی به این سادگی و قشنگی باشه ...

داغش كن 

نظرت چیه ؟؟؟

  • ارسال نظر (0)
حتما بخوانید ...
18 مرداد 87 - 23:50

 

حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند!!!
 
 
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
(تلاش سخت) Hard work
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11=98%
*
(دانش) Knowledge
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%
*
(عشق) Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
*
خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!
پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟
(پول) Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25=72%
*
(رهبری) Leadership
L+E+A+D+E+R+S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%
*
پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟
(نگرش) Attitude
1+20+20+9+20+21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.
نگرش همه چیز را عوض میکند،
نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود..


عشق ازدیدگاه اوشو
18 مرداد 87 - 23:42

 

 

j8zekw.jpg

هر گاه از غرور آکنده باشی عشق ناپدید می شود

       هر گاه عشق بورزی آنگاه بالغ شده ای     

       کودک از جنس عشق ساخته شده است     

        به هر چه عشق بورزی همان می شوی        

      عشق هیچ مرگ نمی شناسد  

        زبان قادر به وصف عشق نیست    

چون انسان عشق می ورزد پس خدا هست

شناخت عشق شناخت خدا است   

         عشق در نیستی خانه دارد             

           همه انسانها عاشق به دنیا می آیند                 

   عشق تنها امیدی است که وجود دارد        

             به جز عشق همه چیز نابینا است              

         عشق بزرگترین هدیه خداوند است              

       فقط عشق می تواند انسان را الهی کند          

 

عشق مطلق است و هراس و تردید نمی شناسد

    انسان بدون عشق تاریکی مطلق است

         عشق نخستین گام به سوی کبریاست

          عشق گلی بسیار ظریف و شکننده است

         انسان آنگاه به کمال می رسد که عاشقانه زندگی کند

         عشق یک آینه است

           زندگی رازی است برای عشق ورزیدن

 عشق رقص زندگی است

 

خدا وعشق هم معنا هستند

هیچ دلیلی برای وجود خداوند به جز عشق نیست

عشق رام نشدنی است

  عشق شرط نمی شناسد

 زندگی با عشق همان زندگی با خدا است

 عشق با بخشیدن رشد میکند

چون انسان عشق می ورزد پس خدا هست.....

دوست داشتن
17 مرداد 87 - 21:34

 

fk5vu0.jpg

دوست داشتن از عشق برتر است

 عشق یک جوشش کور است

و پیوندی از سر نابینایی .

 اما دوست داشتن

 پیوندی خود آگاه از روی بصیرت روشن و زلال .

 عشق بیشتر از غریزه آب می خورد

 و هرچه از غریزه آب بخورد بی ارزش است

و دوست داشتن از روح طلوع می کند

 و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد

 دوست داشتن همراه آن اوج می گیرد .

 عشق در قالب دل ها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی می شود

 و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است

اما دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد.

دست ...
17 مرداد 87 - 21:28

 

2rhbtsl.jpg

از دیده و دل گرامی تر هم آیا هست؟

دست،آری،زدل و دیده گرامی تر:دست!

دست در دست کسی،یعنی:پیوند دو جان!

دست در دست کسی،یعنی:پیمان دو عشق!

 دست در دست کسی داری اگر،دانی،دست،

که چه سخن هاکه بیان می کند از دوست به دوست؟

بار این درد دریغ است که ما

تیرهامان به هدف نیک رسیده است،ولی

دست هامان نرسیدست بهم!...

آخر ...
17 مرداد 87 - 14:15

 

2lmmdmr.jpg

روی سنگ قبر من بنویسـید خسته بود اهــل زمین نبود نـمازش شــكســته بود. بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تـنها از این نظر كه سـراپا شـكســته بود . بر سنگ قبر من بنویســـــــید پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود. بر سنگ قبر من بنویســید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنویســــــید كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود...

عشق ...
17 مرداد 87 - 13:59

 

64kp4x.jpg

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی... نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی... اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم... اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم... اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست... اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو برم اما باهات میدوم... اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بمیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم...

یا رب ...
8 مرداد 87 - 20:39

254yn8z.jpg

یا رب دل پاك و جان آگاهم ده                        آه شب و گریهء سحرگاهم ده

در راه خود اول ز خودم بیخود كن                  بیخود كه شدم زخود به خود راهم ده

آنكس كه تورا شناخت جان را چه كند            فرزند  و عیال و خانمان را چه كند

دیوانه كنی هر دو جهانش بخشی               دیوانهء‌ تو هر دو جهان را چه كند

الهی اگر طاعت بسی ندارم . در هر دو جهان جز تو كسی ندارم

الهی خود كردم و خود خریدم . آتش بر خو د. خود افزانیدم

از دوستی آواز دادم . دل و جان را فراناز دادم . اكنون كه در غرقابم دستم گیر كه گرم افتادم

هر روز من از روز پسین یاد كنم                     بر درد گنه هزار فریاد كنم

از ترس گنه خود شوم غمگین باز                               از رحمت او خاطر خود شاد كنم

الهی تا با تو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر دو جهان شیدا شدم.نهان بودم و پیدا شدم.

الهی ای مهربان فریادرس . عزیز آن كس كه او با تو یك نفس . نفسی كه آن را حجاب ناید از پس.

الهی گهی به خو دنگرم گویم از من زارتر كیست . گهی به تو نگرم گویم از من بزرگوارتر كیست.

الهی ای سزای كرم . ای نوازندهء عالم . نه با وصل تو اندوه است و نه با یاد تو غم .

الهی ادای شكر ترا هیچ زبان نیست و دریای فضل تورا هیچ كران نیست

و یر حقیقت تو بر هیچ كس عیان نیست .هدایت كن بر ما رهی كه بهتر از آن نیست ...

گنجشک و خدا ...
7 مرداد 87 - 13:24

 

11smb92.jpg

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می‌آید، من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.

 و سر انجام گنجشک روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست".

گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی کسی‌ام.تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه‌هایش ملکوت خدا را پر کرد.

هیچ فکر کرده اید ...
4 مرداد 87 - 23:30

هیچ فکر کرده اید که چه می شد اگر...

ـخدا امروز وقت نداشت به ما برکت بدهد چون دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم؟

ـ خدا فردا دیگر ما را هدایت نمی کرد، چون امروز اطلاعتش نکردیم؟

- امروز خدا با ما همراه نبود؛ چون امروز نمی توانیم درکش کنیم.

ـ دیگر هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم؛ چون وقتی خدا باران فرستاده بود، گله کردیم؟

ـ خدا عشق و محبتش را از ما دریغ می کرد؛ چون ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم؟

ـ خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت؛ چون امروز فرصت نکردیم که آن را بخوانیم؟

ـ خدا در خانه اش را می بست؛ چون ما در قلبهای خود را بسته ایم؟

ـ امروز خدا به حرفهایمان گوش نمی داد؛ چون دیروز به دستورش خوب عمل نکردیم؟

ـ خواستهایمان را بی پاسخ می گذاشت؛ چون فراموشش کرده ایم؟

...

__