وبلاگ 16 خرداد 87 - 12:05 |
خوش به حال غنچه های نیمه باز 9 خرداد 87 - 10:24 |
بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی وابر سپید برگ های سبز بید عطر نرگس رقص باد لقمه ی شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوتر های مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها سبزه ها خوش به حال غنچه ها ی نیمه باز خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامعه جامعه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی بینی به جام نقل وسبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که می باید تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگرچون مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ فریدون مشیری |
گناه 25 اردیبهشت 87 - 17:14 |
راه شب در خواب دیدم بر سر خود گناه دیدم بویئدم حق را فارغ از گناه آیا این است حق ما ای خدا چرا باشم پشیمان از گناه چرا نباشم دلگیر از گناه چو روبهکی بودم در راه ندیدم خورشید خدا در راه در شب گریه دیدم درخود چراغ حق را گویی مرا صدا زد به خدا مرا خدا گفتم لبیک صدای پرواز که دارم باتو آرزوی پرواز
|
در جا 25 اردیبهشت 87 - 17:03 |
درشب خود راه میرفتم و آواز را بی صدا صدا میزدم زمینم سخت و آسمانم تباه کی بیرون روم از این رویای سیاه کی شود شب برمن حرام کی شود ظلمت برمن تمام ای که پیوسته راه برماکنی سیاه بدان ندارم آرزوی روی ماه در آن سوی ظلمت دیدم چراغ اوکیست ، می داند راز ماه دوان دوان در پیش شدم گویی پایان ندارد این راه بر سنگ دلم نشستم و گریستم که ندارم توان راه اوکیست که میداند دشواری راه در سکوت عقلم شنیدم این صدا ای بیچاره مانده در راه کی شوی برما فرمانروا ما که جمله با توایم تو خود کردی ما را جدا در خود نگریستم و گریستم که ندارم هیچ که هنوزدر جای خود بودم و هیچ |







