- 1
- 2
شرط عاشقی 25 تیر 87 - 07:48 |
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
|
فکر کنم داره یه خبر هایی میشه 3 اردیبهشت 87 - 13:19 |
طالع روزانه : آرزویی را كه سالها پیش داشتی
تحقق خواهد یافت. گاه از جایی كه آدمی تصورش را هم نمی كند كمكی می رسد
این نكته به ما نشان می دهد كه واقعیت ها آنچنان ساده نیست كه تو می
پنداری.
|
راه رستگاری من ؟ 20 بهمن 86 - 16:36 |
طالع روزانه : چون خورشید باش به دیگران گرما و
انرژی ببخش و فضای روابط را در محیط كار و خانواده گرم كن. از این راه به
رستگاری ساده و گرانبهایی خواهی رسید كه برای بسیاری یك حسرت است.
|
اوه اوه چه شود !! 23 آبان 86 - 18:37 |
طالع روزانه :دوباره با دوستی ارتباط برقرار می شود كه مدت ها از او خبری نبود. این حادثه می تواند منشأ یك تحول تازه باشد و دوباره روزگار هجران را به وصل برساند. |
عجب این دیگه از اون طالع هاست 8 مهر 86 - 00:57 |
طالع روزانه :بخاطر بدگویی حسودان مدتی به تو بدبین می شوند دوستان یا شریكان تقصیری ندارند فقط تحت تاثیر حرف های دیگران قرار می گیرند باید مسایلی را برای آنها توضیح داد تا دوباره اطمینان و اعتماد شان حاصل شود. |
طالع امروز من 5 مهر 86 - 23:57 |
طالع روزانه :تنهایی تو را فراری می دهد برای
همین سعی می كنی خود را با جشن ها و مراسم متعدد یا شب نشین های دوستانه
سرگرم سازی بهتر است با تنهایی آشتی كرده و بخصوص در آن با خود ملاقات
كنی. عمرا اگه با تنهایی آشتی کنم تنهایی مال زمانیه که گذاشتندمون تو قبر اینقدر وقت داریم تنها باشیم که ...... |
رازداری 18 شهریور 86 - 22:00 |
رازداری : حضرت محمد(ص) : درکارهای خود از رازپوشی کمک بجویید. کسی که نتواند راز خود را بپوشاند ازنهفتن رازدیگران ناتوان تراست. کسی که رازخود را بپوشاند اختیاردردست اوست. حضرت علی ( ع) : اسرارخویش را به کسی مگو زیرا سینه که ازحفظ رازخود به ستوه آید نباید ازحوصله بیگانگان انتظارامانت داشته باشد. سعدی : رازی که پنهان خواهی با کسی درمیان منه ، اگرچه دوست مخلص باشد که مرآن دوست را نیزدوستان مخلص باشد. شوپنهاور: اسرار شخص حال زندانیان را دارند که چون رها شود تسلط برآنها غیرمیسراست. |
اسرار قلبی من در یک طالع مرموز 3 شهریور 86 - 17:58 |
طالع روزانه :سادگی بهتر از پیچیدگی است و گذشت
همیشه برتر از انتقام خواهد بود. به دیگران اجازه نده كه فكر كنند تو را
گول زده اند یا اینكه متوجه خطاهایشان نشده ای آینده همه چیز را روشن
خواهد كرد.
|
پرسش كلید پاسخ است 27 مرداد 86 - 11:10 |
پرسش كلید پاسخ است
در میان آگاهیهای انسانی، نیروی پرسش به منزل اشعه لیزر است. از این نیرو برای بر طرف كردن هرگونه مانع و مشكل استفاده كنید. نخستین فرق میان افراد موفق و ناموفق چیست؟ موضوع بسیار ساده است: افراد موفق سؤالات بهتری از خود پرسیده اند ، و در نتیجه پاسخهای بهتری نیز گرفته اند. هنگامی كه اتومبیل متولد شد ، صدها نفر دست به ساختن آن زدند. اما هنری فورد با دیگران فر ق داشت و از خود پرسید( چگونه می توانم این ماشین را به تولید انبوه برسانم؟) در اروپای شرقی، میلیونها نفر در زیر یوغ آهنین كمونیزم، رنج كشیدند،اما یك نفر به نام لخ والسا شهامت داشت كه از خود بپرسد( چگونه می توانم معیارهای زندگی مردان و زنان كارگر را بالاتر ببرم؟) اگر به توسن خیال خود میدان دهید، چه پرسشهایی در ذهنتان مطرح می شود؟ آیا با این اظهار نظر موافقید یا مخالف؟ تفكر چیزی غیر از پرسیدن و پاسخ دادن به پرسشها نیست. برای اینكه در مورد همین سؤال ، نظر موافق یا مخالف بدهید، حتماٌ از خود پرسیده اید( آیا این موضوع درست است یا نه؟)و یا ( آیا من با این گفته موافقت دارم؟) بیشتر تفكرات ما، خواه در زمینه ارزیابی باشند( فلان چیز چطور است؟) خواه در زمینه تصور(چه چیزی امكان پذیر است؟)و یا تصمیم گیری ( چه باید بكنیم؟)متضمن نوعی پرسش و پاسخ است. پس اگر می خواهیم كیفیت زندگانی خود را تغییر دهیم، باید تغییری را در سؤالاتی كه از خود یا دیگران می پرسیم به وجود آوریم. كودكان، قهرمانان همیشگی طرح پرسش اند. اگر از سادگی و كنجكاوی كودكانی كه به گرفتن پاسخ اصرار دارند تقلید كنید چه چیزهایی را به دست می آورید؟ كارهایی كه تاكنون در زندگی خود كرده ام، همه ناشی از مطالبی بوده است كه از خود پرسیده ام:علت كارهایی كه مردم می كنند چیست؟ چرا بعضیها علی رغم نداشتن امكانات، در زندگی خود موفق می شوند و بعضی دیگر با وجود اختیار داشتن منابع بیشتر، ناموفق می مانند؟چگونه می توانیم از افراد موفق سر مشق بگیریم؟چگونه می توانیم راحتتر و سریعتر از گذشته، تغییراتی را در خود به وجود آوریم ؟ چگونه می توانیم كیفیت زندگی همه افراد را بهتر سازیم؟ پرسشهای اساسی كه زندگی كنونی شما را شكل داده است كدام است؟ پرسشهای خوب ، زندگی خوب را به وجود می آورد. شركتهای بازرگانی هنگامی در كار خود موفق می شوند كه تصمیم گیرندگانشان پرسشهای صحیحی در زمینه خطوط تولید، بازار، یا برنامه ریزیهای هدفمند مطرح كنند. روابط شخصی افراد، هنگامی شكوفا می شود كه پرسشهای صحیحی درباره علت بروز اختلاف ونحوه حمایت از یكدیگرمطرح كنند نه اینكه راههایی برای آزردن یكدیگر بیندیشند. جوامع نیز هنگامی به رفاه می رسند كه رهبرانشان درباره مهمترین مسائل و نحوه همكاری افراد جامعه برای رسیدن به هدفهای مشترك، سؤالات صحیحی طرح نمایند . برای اینكه هر یك از جنبه های زندگی خود را بهبود بخشید، می توانید سؤالاتی را مطرح كنیدو پاسخها یا راه حلهایی را بیندیشید كه شما و عزیزانتان را به سطحی بالاتر، از نظر موفقیت و لذت برساند. آیا لازم می دانید سؤالاتی را در زمینه كیفیت زندگی، اراده و تعهد، و خدمت به دیگران مطرح كنید؟ اثرات جنبی و زنجیره ای پرسش ، خارج ازحدتصورماست. اگرناتوانیهاو محدودیتهای خود را مورد سؤال قرار دهیم. بسیاری از دیوارها فرو می ریزندو موانعی كه بر سر راه موفقیتهای بازرگانی، روابط شخصی ، و حتی روابط بین كشورها وجود دارد از بین می روند.پیشرفتهای بشر، كلاٌ براثرطرح پرسشهای تازه بوده است . آیا میتوانید پرسشهای تازه ای از خودبكنید كه زندگی امروزیتان را بهبود بخشد؟ بحثی نیست كه ظرفیت مغز ماشگفت انگیز است. در واقع اگر بخواهیم كامپیوتری بسازیم كه ظرفیت نگهداری اطلاعات آن به اندازه مغز انسان باشد، چنین كامپیوتری به اندازه دو برابر ساختمان مركز بازرگانی جهانی به فضا احتیاج خواهد داشت. با وجود این، اگر ندانیم چگونه به منابع ذهنی خود دسترسی پیدا كنیم و از ذخایر عظیم اطلاعاتی خود بهره مند شویم ، آن همه ظرفیت مغزی، بی فایده خواهد بود. كلید دستیابی به این بانك اطلاعاتی چیست؟ نیروی بی چون و چرای پرسش. علت اینكه نمی توانیم از تجارب خود استفاده كنیم، غالباٌ ضعف حافظه نیست، بلكه علتش آن است كه سؤالات صحیحی از خود نمی كنیم تا نیروهای ما رافعال سازد. كامپیوتر مغز،همیشه آماده خدمتگزاری به شماست،و هر سؤالی را كه به آن بدهید، مطمئناً پاسخی برایش خواهد یافت.اگر سؤال شما یاوه باشد(مثلاً چرا من همیشه بدبخت و گرفتارم؟)طبعاً جوابی یاوه هم خواهید گرفت.از سوی دیگر،اگر سؤال بسیار خوب وثمربخشی بكنید(مثلاً چگونه می توانم از این موقعیت استفاده كنم؟)خود به خود به راه حلهای مناسب هدایت خواهید شد. پاسخهای تازه،از پرسشهای تازه برمی خیزند.هم اكنون چه سئوال نیروبخشی به نظرتان می رسد كه از خود،یا از عزیزانتان بپرسید؟ دوست من آقای دابلیومیچل از نظر طرح سؤالات درخشان،نمونه است.وی در یك حادثه فجیع،تمام بدنش فلج شد.اما غصه و تاسف رابه خود راه نداد و درعوض از خود پرسید( چه چیز های هنوز برایم باقی مانده است ؟) اندیشید( اكنون چه كارهایی از من ساخته است كه حتی در گذشته نمی توانستم انجام دهم؟به علت وقوع این حادثه، چه خدمتهایی می توانم به دیگران بكنم؟) در بیمارستان ، باپرستاری به نام آنی آشنا و بلافاصله به او علاقمند شد . بدن میچل چنان سوخته بود كه شناخته نمی شد و بعلاوه از كمر به پائین بكلی فلج شده بود،اما چنان جسارتی داشت كه از خود پرسید( چگونه می توانم دل او را به دست آورم؟) و چندی نگذشت كه با یكدیگر ازدواج كردند . اگر از شكست و یا جواب منفی نمی ترسیدید، هم اكنون چه پرسشهایی از خود می كردید؟ بعضیها در مسائل مربوط به عشق و زناشویی، پا پیش نمی گذارند، زیرا از خود سؤالاتی می كنند كه آنان را مردد می سازد. مثلاٌ ( اگر خواستگاری بهتر از من داشت چه ؟ اگر خود را گرفتار كردم و جواب رد شنیدم چه ؟ ) و بدین ترتیب نمی توانند از امكاناتی كه در اختیار دارند استفاده كنند. در روابط زناشویی می توان پرسید( چه بخت بلندی داشتم كه تو وارد زندگی من شدی ؟) ( از كدام خصوصیت تو بیش از همه خوشم می آید؟) ( پیوند با تو، چقدر زندگی ، ما را غنی تر كرده است؟) از خود و همسرتان، چه سؤالاتی می توانید بكنید كه باعث شود خود را خوشبخت ترین افراد عالم بدانید؟ هر قدر كه در زندگی خود به موفقیتهایی رسیده باشیم، بالاخره زمانی فرا می رسد كه در مسیر پیشرفت فردی و شغلی خود به موانعی بر می خوریم. بروز مشكلات ، به خودی خود چندان مهم نیست ، بلكه واكنش شما در هنگام بروز مشكل دارای اهمیت است . برای یافتن راه حل ، به نكات زیر توجه كنید: پرسشهای مربوط به یافتن راه حل 1 – در این مشكل، چه جنبه خوب و مثبتی می توان یافت؟ 2 – چه چیزی هنوز كامل نیست؟ 3 – برای اینكه وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه باید بكنم؟ 4 - برای اینكه وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه كارهایی را نباید انجام دهم؟ 5 – ضمن انجام كارهایی كه برای بهبود شرایط لازم است، چگونه می توانم از تلاش خود لذت ببرم؟ چه عاملی سبب شد كه دانلد ترامپ از راه معاملات املاك، ثروت بی حسابی بدست آورد؟ مسلماٌ یكی از رموز موفقیت او، شیوه ارزیابی وی بوده است. او در ارزیابی هر ملكی كه از نظر او می توانست منافع اقتصادی قابل ملاحظه ای در بر داشته باشد، از خود می پرسید( بدترین حالت ممكن كدام است؟و اگر آن بدترین حالت اتفاق بیفتد آیا من قادر به تحمل خسارت آن هستم؟) و وقتی می دیدكه می تواند بدترین حالت ممكن را تحمل كند آن معامله را انجام می داد ، زیرا اگر آن حالت اتفاق نمی افتاد ، طبعاٌ سود سرشاری می برد. پس از آنكه ترامپ رو به ورشكستگی رفت، ناظران اقتصادی متوجه شدند كه وی دچار غرور شده و خود را شكست ناپذیر می دانسته است و بعلاوه به سؤال ( بدترین حالت ممكن چیست )دیگر توجه نمی كرده است. بخاطر داشته باشید كه نه تنها سؤالاتی كه از خود می پرسید، بلكه حتی سؤالاتی هم كه مطرح نمی كنید، در سرنوشتتان مؤثرند. پرسشهایی كه دائماٌ از خود می كنیم، موجب رخوت یا نشاط، كج خلقی یا خوشرویی و بدبختی یا خوشبختی ما می شوند. پرسشهایی از خود بكنید كه روحیه شما را تقویت كنند و شما رادر جاده بهروزی انسان، به پیش برانند. اگر تاكنون بارها سعی كرده ایدكه وزن خود را كم كنید و موفق نشده اید،ممكن است به این علت باشد كه سؤالات نادرستی از خود پرسیده اید. مثلاٌ ( چه بخورم كه كاملاٌ سیر شوم؟) یا( شیرینترین و مقوی ترین غذایی كه میتوانم بخورم چیست؟) بجای سؤالات بالا، چه می شداگر می پرسیدید ( چه غذایی نیازهای بدن مرا واقعاٌ تامین می كند؟) یا ( كدام غذای سبك و خوشمزه را می توانم بخورم كه به من انرژی كافی بدهد؟) و هنگامی كه به پرخوری و سورچرانی وسوسه می شدید می گفتید( اگر اكنون این غذا را بخورم، بعداٌ از خوردن چه غذاهایی باید خودداری كنم تا بازهم به هدف خود برسم؟(اگر اكنون خود را كنترل نكنم بعداٌ به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد؟) اگر در سؤالات عادتی كه همیشه از خود می كنید،تغییر كوچكی بدهید، تغییری اساسی در زندگیتان به وجود خواهد آمد. پرسشها بلافاصله باعث انحراف فكر در نتیجه موجب تغییر احساسات ما می شوند در زندگی هر كسی، لحظات و خاطرات زیبایی وجود دارد كه یادآوری آنها احساسی دلپذیر ب به وجود می آرود. مثلاٌ اولین روزی كه به تنهایی از منزل خارج شدید، یا تولد اولین فرزندتان، یا صحبت با دوستی كه باعث تقویت اعتماد به نفس در شما شده است. پرسشهایی از این قبیل كه ( به خاطر چه چیزهایی باید شكر گذار باشم؟) و یا ( در حال حاضر چه چیزهای عالی در زندگی خود دارم؟) باعث می شود كه این لحظات را بخاطر آوریم و نه فقط احساسی خوب نسبت به زندگی خود پیدا كنیم، بلكه به عزیزان و اطرافیان خود نیز بیشتر خدمت نمائیم. میان پرسش و استفاده از عبارات تاكیدی، تفاوت بزرگی است. ممكن است به عنوان تاكید و تلقین به نفس، یك روز تمام با خود بگویید( من خوشبختم، من خوشبختم، من خوشبختم). اما اثر این تلقین در ایجاد ایمان و یقین، غیر از این است كه از خود بپرسید(اكنون به چه دلیل خوشبختم؟ اگر بخواهم احساس رضایت كنم، از چه چیزهای می توانم راضی باشم؟) پرسش، تنها تكرار مكررات یك جمله نیست، بلكه باعث تغییر مركز توجه می شود و دلایلی واقعی و قاطع برای تغییر احساس به وجود می آورد. بدین ترتیب، بجای تكرار صرف عبارات تاكیدی، عملاٌ تغییری در احساس به وجود می آید. تغییری كه واقعی و پایدار است. چگونه می توان بهبودی فوری در زندگی ایجاد كرد؟ راهش كشف و الگو برداری از پرسشهای عادتی افرادی است كه مورد احترامتان هستند. اگر كسی را یافتید كه بی نهایت خوشحال و راضی است، یقین داشته باشید كه دلیلش یك چیز است: این شخص، دائماٌ به چیزهایی توجه می كند كه موجب رضایت و شادی اند، و دائماٌ چیزهایی از خود می پرسدكه شادمانی او را افزون می سازند. كسانی هم كه به موفقیتهای بزرگ مالی دست می یابند، عموماٌ در زمینه سرمایه گذاری سؤالات متفاوتی را مطرح می كنند. برای اینكه به سطحی تازه از موفقیت در هریك از جنبه های زندگی دست یابید، در جستجوی كسانی باشید كه قبلاٌ به هدفهای دلخواه شما رسیده اند. آنگاه سؤالاتی را كه آنان می كنند، الگو برداری كنید. یكی از عوامل اصلی موفقیت، آمادگی برای گرفتن پاسخ است. والت دیسنی در زمانی كه فیلم ( سرزمین عجایب) را می ساخت، راه منحصر به فردی رابرای پرسش یافته بود. وی سرتا سر یك دیوار را به معرفی مراحل گوناگون طرح، اختصاص داده و از كلیه كاركنان پرسیده بود(چه پیشنهاد اصلاحی به نظرتان می رسد؟) بدین ترتیب وی به قدرت خلاقه یك گروه عظیم دسترسی پیدا كردو در پاسخ به آن سؤالات خوب، به نتایج خوبی رسید. لازم نیست كه حتماٌ در راس یك سازمان بزرگ باشید تا بتوانید از این شیوه استفاده كنید. آیا می توانید راههای دیگری برای استفاده از این روش پیدا كنید؟ از میان افرادی كه هر روز با آنها سر و كار دارید، چه كسانی می توانند گنجینه منابع اطلاعاتی خود را در اختیارتان بگذارند( البته اگر بخواهید و بپرسید)؟ پاسخهایی كه می گیریم به سؤالاتی كه می خواهیم بپرسیم بستگی دارد. نكته آن است كه باید سؤال خاصی را پیدا كنید كه روحیه شما را نیرومند سازد. به عنوان مثال اگر آموزش و پیشرفت، در نظرتان دارای اهمیت است، سؤالی از این قبیل( چگونه می توانم از وضعی كه پیش آمده استفاده و در آینده، بهتر عمل كنم؟)برای بهبود روحیه واز میان بردن عواطف منفی كاملاٌ مفید و مؤثر است. در موقعیتهای دشوار زندگی، از خود بپرسید( آیا ده سال دیگر هم این موضوع اهمیت خواهد داشت؟) هنگام برخوردهای شخصی و بگو مگو با اشخاص، از خود بپرسید ( چه عامل دیگری ممكن است باعث ناراحتی این شخص شده باشد و من چگونه می توانم به او كمك كنم؟) و این پرسش باعث می شود كه اختلافات، به سرعت حل شود و بتوانید محبت خود را ابراز كنید. نوع بشر قدرت چشم پوشی و فراموشی عجیبی دارد. در هر لحظه معین امور بی شماری هست كه می تواند مورد توجه ما قرار گیرد، اما فقط می توانیم به چند مورد بطور آگاهانه منمركز شویم. با طرح یك سؤال، خواه آن را از خودتان بپرسید یا از دیگری، بلافاصله مركز توجه شما تغییر می كند. مثلاٌ اگر از همكار یا یكی از اعضای گروه خود بپرسید( می دانی كاری كه می كنیم چه اثری در جامعه باقی می گذارد؟) بلافاصله همه جزئیات پر دردسر طرح را فراموش می كند و متوجه منافع دراز مدت آن می شود. آیا می توانید از این شیوه برای كمك به فردی كه می شناسید استفاده كنید؟ در جستجوی هر چیزی كه باشیم، همان را خواهیم یافت. برای اینكه این موضوع ثابت شود تمرینی را انجام دهید. در جایی كه اكنون نشسته اید به مدت یك دقیقه به اطراف توجه كنید، آنگاه از خود بپرسید( چه چیزهایی به رنگ قهوه ای در اینجا وجود دارد؟) نام اشیاء قهوه ای را روی كاغذ بنویسید. سپس چشمان خود را ببندید و سعی كنید اشیاء سبز رنگ را بخاطر آورید. اگر قبلاٌ به موقعیت محل آشنایی داشته باشید این كار كمی دشوار است، اما اگر در محل نا آشنایی باشید به طور قطع بسیار دشوار خواهد بود! بخاطر آوردن اشیاء قهوه ای آسان است اما اشیاء سبز را نمی توان به آسانی بخاطر آورد. برای اینكه به نتیجه برسید چشمان خود را باز كنید و بار دیگر اشیاء اطراف را از نظر بگذرانید. این بار بیشتر اشیاء سبز را خواهید دید! بخاطر داشته باشید،( هرچه را بجویید همان را می یابید.) متوجه باشید كه در جستجوی چه چیزی هستید. این كه چه كاری را ممكن و چه كاری را غیر ممكن بدانیم بسته به سؤالاتی است كه از خود می كنیم. كلمات خاص و ترتیبی كه از آنها استفاده می شود باعث می شود كه بعضی امكانات را در نظر نگیریم و یا بعضی از امكانات را كاملاٌ مسلم بپنداریم. مثلاٌ وقتی می پرسید چرا من همیشه كارها را خراب می كنم؟ بطور ناخواسته فرضیه ای را قبول كرده اید و آن این است كه واقعاٌ كار را خراب می كنید، در حالی كه ممكن است واقعاٌ چنین نباشد. سعی كنید فرضیات را بنفع خود بنا كنید. برای تقویت باورهای تازه از خاطرات و اطلاعات خود كمك بگیرید. از خود بپرسید( این تجربه چگونه مهارتهای مرا كامل می كند؟) یا ( صحبتهایی كه با هم كردیم چگونه روابط ما را قویتر و محكمتر می سازد.) پرسش باعث می شود پاسخهایی كه ظاهراٌ اصلاٌ وجود ندارد پیدا شود. در اوایل كارم یكی از همكاران من مبالغ هنگفتی از پولهای شركت را اختلاس كرد. مشاورانم بارها به من گفتند كه اعلام ور شكستگی كنم . اما من از خود پرسیدم( چگونه می توانم این كار راسروسامان دهم؟ چگونه می توانم كاری كنم كه شركت من حتی مؤثرتر از گذشته عمل كند؟ چگونه می توانم حتی هنگامی كه خواب هستم به مردم كمك كنم؟)این پرسشها باعث شد بتوانم یك برنامه تلویزیونی بسیار موفق را طراحی كنم كه تاكنون به زندگی میلیونها نفر كمك كرده است. اگر پاسخی را كه انتظار دارید، دریافت نكنید آیا دلسرد می شوید؟ یا اینكه همچنان به پرسیدن ادامه می دهید تا به پاسخ مورد نیاز برسید؟ یك برنامه روزانه شبیه مراسم دعا یا عبادت برای خود در نظر بگیرید. سعی كنید هر روز دو یا سه پاسخ به هر یك از پرسشهای زیر بدهید و از نوری كه در وجودتان ایجاد می شود لذت ببرید. اگر پاسخ دادن به این سؤالات برایتان دشوار است تغییر كوچكی در جمله بندی آنها بدهید.مثلاٌ به جای ( در حال حاضرچه چیزی بیش از همه موجب رضایت وخوشبختی من است؟) می توانید بپرسید( اگر بخواهم از چیزی در زندگی خود راضی باشم، آن چیز كدام است؟) پرسشهای نیرو بخش صبحگاهی 1 – در حال حاضر در زندگی من چه چیزی باعث خوشحالی است؟ چه چیزی مرا راضی می كند؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ 2 – در حال حاضر چه چیزی در زندگی من مایه شور و هیجان است. كدام جنبه آن مرا به هیجان می آورد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ پرسشهای نیروبخش صبحگاهی ( ادامه) 3 - در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی افتخار می كنم؟ چه جنبه ای از آن مایه افتخار است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ 4 - در حال حاضر در زندگی خود نسبت به چه چیزی شكر گزارم؟ 5 - در حال حاضر در زندگی خود از چه چیزی لذت می برم؟ كدام جنبه آن لذتبخش است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ 6 – در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی پابندم؟ كدام جنبه آن مرا متعهد می سازد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ 7 – چه كسی را دوست دارم؟ چه كسی مرادوست دارد؟چه چیزی عشق آفرین است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟ بعد ها یاد خواهید گرفت كه چگونه دعای موفقیت روزانه را به شكل مؤثرتری انجام دهید. برای تكمیل پرسشهای نیروبخش صبحگاهی، سه پرسش نیروبخش شامگاهی را نیز پیشنهاد می كنیم،تا بتوانیم وقایع روز گذشته را به كمك آنها مجسم و ارزیابی كنید. شما كه در طول روز پرسشهای ثمربخشی از خود كرده اید خوب است باطرح پرسشهای شامگاهی روحیه بگیرید و آنگاه به بستر بروید. پرسشهای نیروبخش شامگاهی 1 – امروز چه چیزهایی را بخشیده ام؟ چه كمكهایی به دیگران كرده ام. 2 – امروز چه چیزهایی یاد گرفته ام؟ چه مهارتهاو امتیازات تازه ای كسب كرده ام؟ 3 – امروز تا چه حد كیفیت زندگی خود را بالا برده ام؟ چگونه می توانم ذخیره امروز را سرمایه فردای خودسازم؟ 4 – ( اگر دلتان می خواهد پرسشهای نیروبخش صبحگاهی را تكرار كنید؟) تنها چیزی كه نیروی پرسش را محدود می سازد عقاید ما درباره امور ممكن و غیر ممكن است. یكی از اعتقادات اساسی كه تاثیر مثبتی بر سرنوشت من داشته است این است كه اگر من به پرسیدن ادامه دهم مسلماٌ پاسخ لازم را خواهم گرفت. پاسخ همیشه كافی هست. كافی است سؤال صحیحی را مطرح كنیم. سؤالات مناسبی كه می توانید مرتباٌ از خود بپرسید كدام است؟ در زندگی من در سؤال ساده و نیرومند برای غلبه بر مشكلات نقش داشته است: ( چه حسنی در این كار وجود دارد؟)و ( چگونه می توانم از این موقعیت استفاده كنم؟) پرسش اول افكار منفی ما را از بین می برد و باعث می شود كه معنای دلخواه رابه وقایع زندگی خود بدهیم.پرسش دوم توجه ما را از ( چرا) به (چگونه) و پیدا كردن راه حلها معطوف می كند. دو پرسش را كه موجب تغییر روحیه و دستیابی به نیروی درونی می شود طرح كنید. این پرسشها را به پرسشهای نیروبخش صبحگاهی بیفزایید تا جزء لاینفك دعاهای روزانه شما برای مو فقیت باشند. لئوبو سكالیا پرسش ساده ای را مطرح كرده است كه می تواند تغییری بزرگ پدید آورد . این شخص در زمینه روابط انسانی خدمات بزرگی را انجام داده است. پدر بوسكالیا هر شب از او می پرسید( امروز چه چیزی را یاد گرفته ای ؟) و كودك كه می دانستا باید پاسخی را برای این این سؤال آماده داشته باشد، اگر اتفاقاٌ در آنروز چیز جالبی رادر مدرسه یاد نگرفته بود فوراٌ به سراغ دائرة المعارف می رفت. چندین دهه بعد باز هم بوسكا لیا بهبستر نمی رفت مگر اینكه چیزی تازه و ارزشمند یاد گرفته باشد. اگر این پرسش یا پرسشی نظیر آنرا جزو برنامه روزانه خود قرار دهید چه تاثیری در زندگی شماو یافرزندانتان خواهد داشت؟ آیا می توانید به این كار به اندازه خواب و خوراك اهمیت دهید؟ زمانی فرا میرسد كه باید از پرسش دست بردارید و عمل را آغاز كنید پرسشهایی از این قبیل كه (هدف واقعی از زندگی چیست ؟) ( به چه چیزی بیش از همه پا بندم؟) و( علت وضعیت فعلی من چیست؟) سؤالات بسیار خوبی هستند اما اگر خود را برای یافتن پاسخ معذب كنید نتیجه چندانی نخواهید گرفت. حد پاسخ به هریك از این سؤالات آن است كه موجب اطمینان و اقدام به عمل شود. پس برای گرفتن نتیجه ابتدا ببینید چه چیزی ( دست كم در حال حاضر ) برایتان بییشترین اهمیت را دارد و با استفاده از نیروی فردی به دنبال آن بروید و كم كم كیفیت زندگی خود را تغییر دهید. |
نیروی سازنده , نیروی نابود كننده , اعتقادات 27 مرداد 86 - 11:08 |
نیروی سازنده , نیروی نابود كننده , اعتقادات
چه عاملی سبب می شود كه در زندگی خود، راهها و هدفهای معینی را انتخاب كنیم؟ این عامل، اعتقادات ماست؛ عقیده به اینكه تواناییهای ما چقدر است و چه كارهایی ممكن ، یا غیر ممكن است. در فرهنگ مردم هائیتی ، پزشك جادوگر قبیله داری چنان قدرت مرموزی است كه میتواند با یك اشاره فردی را هلاك كند. اما در واقع، آنچه موجب مرگ آن فرد می شود قدرت جادویی پزشك نیست، بلكه اعتقاد افراد به قدرت فوق تصور اوست. آیا در زندگی خود تاكنون انتظار واقعه ناگواری را كشیده اید؟ اثر آن انتظار بر زندگیتان چه بوده است؟ چه عقاید مثبتی بر زندگی فعلی شما اثر گذاشته است؟ چه انتظارات مثبت تازه ای می توانید در خود یا دیگران ایجاد كنید؟ مردم جهان به مدت هزاران سال بر این عقیده بودند كه انسان با توجه به ساختار جسمی خود، قادر نیست مسافت یك مایل را درچهار دقیقه بدود. با وجود این فردی به نام راجربانیستراین مسافت را در كمتر از چهار دقیقه دوید و این باور را در هم شكست . وی چگونه به این كار توفیق یافت؟ آنقدر موفقیت خود را به چشم دل دیدو چنان تصویر زنده ای از موفقیت در ذهن خود تشكیل داد كه سرانجام فرمانی بی چون و چرا به سیستم عصبی خود صادر كرد و نتیجه ای جسمی بدست آوردكه با آن تصویر ذهنی هماهنگ بود . پس از آن ، كسان دیگر نیز از بانیستر پیروی و باور كردند كه آنان نیز قادر به چنین كاری هستند لذا ظرف یك سال، افراد بسیاری موفقیت او را تكرار كردند. درمقابل شما چه سدی است كه باید آن را در هم بشكنید ؟ كدام كار در نظرتان غیر ممكن جلوه می كند كه اگر آن را ممكن می دانستید( و انجام می دادید) زندگی خودتان و اطرافیانتان دگرگون می شد؟ بسیاری از مردم ، گناه نارسائیهای زندگی خود را به گردن وقایع و اتفاقات می اندازند . در حالی كه آنچه زندگانی ما را شكل می دهد، خود آن وقایع نیست، بلكه معنایی است كه به آن رویدادها می دهیم. در جنگ ویتنام ، دو نفر تیر می خورند، هر دو اسیر می شوند و بارها تحت شكنجه قرار می گیرند. یكی شان دست به خودكشی می زند، ودیگری روز به روز ایمانش نسبت به انسانیت و خالق متعال، قویتر می شود. امروز، شرح زندگی این مرد كه جرالد كافی نام دارد ، یادآور نیروی عظیم روح انسانی است كه می تواند بر هرگونه درد و رنج و مانع و مشكلی غلبه كند. آیا در گذشته شما و یا آشنایانتان واقعه ای هست كه مانع احساس شادی و خوشبختی امروزتان باشد؟ آیا می توانید این اتفاقات را به صورت دیگری معنا كنید؟ آیا این وقایع شما را پخته تر و نیرومند تر كرده اند ؟ آیا می توانید براساس این تجارب تلخ، دیگران را كه با همین مشكل روبرو هستند، راهنمایی كنید؟ علت كارهایی كه مردم می كنند چیست ؟تنها علت رفتارهای ما ، اعتقاد و باور است .گرچه عجیب است، ولی اگر مردم باور كنند كه برای رفع بیماری باید جمجمه خود را با مته سوراخ كنند،چنین می كنند (و نتیجه هم می گیرند!)خواه این عقیده پایه و اساس درستی داشته باشد خواه نداشته باشد، و اگر هم معتقد شوند كه خوشبختی آنان در گرو كمك به دیگران است، بر همان اساس عمل می كنند . اعتقاد ماست كه باعث می شود یك عمر احساس بدبختی كنیم و یا برعكس زندگانی خود را با خوشی بگذرانیم. عقیده سبب می شود كه یك نفر اینشتین شود و یك نفر بتهوون، یا یك نفر به صورت قهرمان در آید و نفر دیگر نداند كه اصلاٌ چرا به این دنیا آمده است. اعمالی كه اطرافیان شما انجام می دهند ، براساس چه اعتقاداتی است؟ شما با همكارانتان در چه مواردی اشتراك عقیده دارید؟ با فرزندان یا والدینتان در چه مواردی هم عقیده اید؟در چه زمینه هایی اختلاف عقیده دارید؟ هرگاه اتفاقی برایتان بیفتد، مغزتان بلافاصله دو سؤال را مطرح می سازد: اول اینكه آیا این اتفاق به معنی رنج است یا به معنی لذت؟ دوم اینكه برای دوری ازرنج و كسب لذت چه باید بكنم؟ پاسخ این پرسشها بسته به این است كه درباره موجبات رنج ولذت چه عقایدی داشته باشید. این عقاید كلی به منزله راههای میانبری است كه باعث می شودبسیاری از امور روزمره را به انجام رسانیم، و در عین حال همین عقاید می تواند زندگی ما را به كلی محدود سازد. به عنوان مثال، كسی كه بطور اتفاقی در كاری شكست خورده است، ممكن است نتیجه بگیردكه بی لیاقت است و متاسفانه همین تعمیم دادنهاست كه باعث می شود نسبت به آینده ، خوشبین یا بدبین باشیم. به یكی از عقاید محدود كننده ای كه درباره خود یا فرد دیگری دارید فكر كنید.آیا برای درستی این عقیده دلیل كافی دارید؟ آیا موارد استثنایی هم ممكن است وجود داشته باشد؟ آیا ممكن است این عقیده كلی شما بیش از حد كلی باشد هیچ چیزی درزندگی به خودی خود دارای معنا نیست . این شمایید كه به آن معنا می د هید. یكی از شگفتی های وجود انسان این است كه می تواند برای هر واقعه چنان اهمیتی قائل شود كه نیروبخش و یا نابودكننده باشد .
بعضی از مردم، تنها یكی
از وقایع تلخ گذشته را در نظر می گیرندو می گویند ( به علت این تجربه، دیگر احساس
عشق یا كمال نخواهم كرد.) و بعضی دیگر عین همان واقعه طوری تعبیر می كنند كه نیرو
بخش است همه ما قادریم هر واقعه ای را طوری معنی كنیم كه امیدوار كننده و نیروبخش باشد. یكی از تجارب گذشته خود رادر نظر آورید و با معنا ی تازه ای كه به آن می دهید، انقلابی در زندگی خود بوجود آورید. اعتقادات، قدرتی نابود كننده دارند. از آنجاكه اعتقادات تاثیر عجیبی بر زندگی ما دارند، لازم است كه این سه مساله را درك كنیم: 1 – اغلب ما، عقاید خودرا آگاهانه انتخاب نمی كنیم. 2 – عقایدما،غالباٌ بر پایه تفسیر غلط وقایع گذشته است. 3 – پس از آنكه عقیده ای را پذیرفتیم، آنرا وحی منزل می پنداریم و فراموش می كنیم كه آن عقیده فقط یك نقطه نظر است. آیا عقایدی دارید كه به درستی آنها یقین داشته باشید؟آیا نظرات دیگری هم هست كه با عقیده شما مخالف و احتمالاٌ درست باشند؟ اگر شما صاحب این عقیده بودید، چه تغییری در زندگیتان ایجاد می شد؟ اعتقاد، عبارت از احساس اطمینان نسبت به درستی چیزی است.مثلاٌ اگربه هوشمندی خود اعتقاد داشته باشید، این اعتقاد، صرفاٌ یك نظریه نیست ، بلكه احساس اطمینان می كنید كه فرد باهوشی هستید. این احساس اطمینان از كجا آمده است؟ هر فرض یا نظر را بصورت رویه میزی در نظر بگیرید. اگر میز، پایه نداشته باشد به چیزی متكی نیست. نظریه هم در صورتی به صورت عقیده در می آید كه پایه هایی داشته باشد. این پایه ها كه موجب اطمینان می شوند عمدتاٌ ناشی از تجارب مرجع هستند. مثلاٌ اگر معتقد باشید كه فرد باهوشی هستید، احتمالاٌ تجارب قبلی شما( نمرات زمان تحصیل و یا اظهارنظر دیگران) باعث ایجاد این عقیده شده است. البته ما برای احساس اطمینان ، محدود به تجارب گذشته خویش نیستیم. ما نیزمانند راجربانیستر می توانیم از قدرت تصور خود به عنوان تجارب مرجع استفاده كنیم و نسبت به كارهایی كه هنوز انجام نداده ایم، در خویشتن احساس اطمینان به وجود آوریم. می توانیم هر نظریه ای را به عقیده مبدل كنیم. به شرط اینكه به قدركافی تجارب مرجع برای تایید آن نظریه داشته باشیم. كدامیك از دو جمله زیر، صحیح است؟ 1 – مردم ذاتاٌ خوب و درستكارند. 2 – مردم نادرست هستند و فقط به منافع خود فكر می كنند. آیا اگر در خاطرات و تجارب گذشته خود كاوش كنید، تجارب مرجع كافی برای اثبات نادرستی و فساد مردم پیدا نمی كنید؟ اگر فكر خود را متوجه خاطرات دیگر سازید، آیا تجارب مرجع كافی برای درستكاری مردم سراغ ندارید؟ كدامیك از این دو عقیده صحیح است؟ هر نوع عقیده ای كه برای خود ایجاد كنید، از لحاظ خودتان صحیح خواهد بود. اگر احساس اطمینانی كه نسبت به چیزی داریم، محكم و خلل ناپذیر باشد، ممكن است ما را یاری دهد كه به هدفهای بسیار بزرگ، دست یابیم، و ممكن است ما را كور كند و نتوانیم حقایق راببینیم؛ حقایقی كه شاید اثری همیشگی بر زندگی ما داشته باشند. آیا تاكنون با كسی برخورد كرده اید كه بخاطر حفظ آن احساس اطمینان ، حاضر نباشد نظر تازه ای را بشنود؟ اگر با چشم فرد دیگری به عقاید خودتان نگاه می كردید ، چه می دیدید؟ اعتقاد، منشاهمه رفتارهای ماست.بعضی از اعتقادات ، فقط بر یكی از جنبه های زندگی ما اثر می گذارند و بعضی دیگر به جنبه های گوناگون زندگی نفوذ می كنند . به عنوان مثال، اعتقاد به نادرستی ك فرد بخصوص ، فقط بر روابط، با همان شخص مؤثر است، اما عقیده به اینكه( همه مردم، نادرستند) ممكن است بر بسیاری از روابط ، با دیگران، مؤثر باشد. عقاید كلی ( جهانی ) نظیر این عقیده، مبتنی بر تعمیم هایی هستند كه در زمانهای دور و تحت شرایط فوق العاده پیدا شده اند. ممكن است آنها را به كلی فراموش كرده باشیم، اما امروزه به طور ناخودآگاه ، بر اساس همان تعمیم ها تصمیم می گیریم. عقاید كلی اثری بر زندگی ما دارند كه حدی بر آن متصور نیست، اما لازم نیست كه این اثر حتماٌمنفی باشد. یكی از عقاید كلی خود را عوض كنید تا آنرا بر همه جنبه های زندگی خود مشاهده كنید. بعضی از باورها از بعضی دیگر نیرومندتر ند. احساس اطمینان در واقع دارای سه درجه است: نظر، اعتقاد، یقین. نظرات به آسانی قابل تغییرند، زیرا مبنای آنها ادراكات و تصورات موقتی است. اعتقادات بسیار قویتر و محكمترند، زیرا اساس آنها را تجارب فراوانی تشكیل می دهد كه گاه با احساسات و عواطف نیرومندی همراه است. با وجود این، می توان با طرح سؤالاتی آنها را تا حدی متزلزل كرد. یقین معمولاٌ با چنان عواطف شدیدی همراه است كه نه فقط انسان به درستی آن مطلب اطمینان كامل دارد. بلكه نسبت به آن تعصب می ورزد و حاضر نیست هیچ گونه بحث منطقی را كه مخالفت عقیده اش باشد بشنود. یقین می تواند اثری سازنده و نیروبخش و یا نابود كننده داشته باشد.كدامیك از باورهای شما جنبه نظر دارد؟نسبت به درستی كدامیك اطمینان بیشتری دارید؟ كدامیك از آنها به سطح یقین نزدیك است؟ فایده اعتقاد چیست؟ اعتقاد باعث می شود كه ملاكی در دست داشته باشیم تا بتوانیم بسرعت راهی برای فراراز رنجها و كسب لذتها پیدا كنیم وقتی به درستی چیزی عقیده پیدا كردیم، دیگر لزومی ندارد و در هر مورد كار را ازابتدا شروع كنیم و درستی یا نادرستی چیزی را محك بزنیم. گاهی در لحظات اوج ترس، رنج و یا فشارهای عاطفی ، برای تسكین ناراحتیهای خود به نوعی اعتقاد، متوسل می شویم. مثلاٌ كسی كه در عشق شكست خورده است ، ممكن است معتقد شود كه در جهان ، عشق وجود ندارد. بعضی از مردم كه به درستی چیزی ایمان و یقین دارند، در برابر هر عقیده مخالفی مقاومت می كنند و گاهی رنجهای فرساینده، درد انزوا، افسردگی و حتی مرگ را تحمل می كنند، اما دست از باورهای خود بر نمی دارند. شما به چه چیزهایی ایمان دارید؟ كدامیك از باورهای شما نیروبخش و سازنده و كدامیك تضعیف كننده است؟ از آنجا كه ایمان، در انسان شور و شوق می آفریند، لذا موجب حركت و فعالیت می شود . كسی كه به حقوق حیوانات، بسیار اهمیت می دهد. دارای اعتقاد است. اما آن كه در اوقات فراغت خود با شور و شوق بسیار، به سخنرانی و آموزش مردم می پردازد و با استنادبه تحقیقات و تجارب آزمایشگاهی عواقب رژیم گوشتخواری را خاطرنشان می كند دارای ایمان است. آیا در زندگی شما مواردی بوده است كه با استفاده از نیروی ایمان، قدرتی تازه برای رسیدن به هدف پیدا كرده و همه موانع را در هم شكسته باشید؟ مثلاٌ اگر یقین داشته باشید كه نباید اضافه وزن پیدا كنید، شیوه دائمی و سالمی برای زندگی خود اختیار می كنید. اگر ایمان داشته باشید كه ( من در هر شرایطی، راهی برای رفع گرفتاریها پیدا می كنم) خواهید دید كه در سخت ترین حوادث نیز به شكل مناسبی عمل می كنید. اگر نسبت به عقاید سازنده خود ، احساس اطمینان قویتری داشتید، چه تغییرات ریشه داری درزندگیتان بوجود می آمد؟ در این باره بیندیشید. برای اینكه بتوانید عقاید صحیح خود را تقویت كنید تمرین زیر را انجام دهید: 1 – عقیده ای را انتخاب و سعی كنید آنرا به صورت ایمان در آورید. 2 – مرجعهای تازه و قویتری را نسبت به آن عقیده در خود به وجود آورید.به عنوان مثال اگر تصمیم دارید گوشتخواری را ترك كنید، با افراد گیاهخوار صحبت كنید تا اثرات رژیم گیاهخواری را در یابید. 3 – وقایعی را پیدا یا ایجاد كنید كه احساسات شدیدی را نسبت به آن عقیده در شما ایجاد كند. مثلاٌ اگر می خواهید كشیدن سیگار را ترك كنید ، سری به بیمارستانها بزنید و از بیمارانی كه به علت كشیدن سیگار دچار عوارض شدیدی شده اند عیادت كنید. 4 – براساس اعتقاد خود عمل كنید و قدمهایی كوچك یا بزرگ بر دارید. مطالعه زندگی اشخاص چند شخصیتی ، اثرات نیروی عقیده رانشان می دهد. این افراد، به علت عقیده محكمی كه دارند و قویاٌ فكر می كنند كه شخص دیگری هستند، تغییرات جسمانی نیز در آنها بوجود می آید كه كاملاٌ محسوس و چشمگیر است . رنگ چشم آنان عوض می شود، بعضی علائم جسمانی در چهره شان پدیدار یا ناپدید می شود و حتی بطور موقت دچار بیماریهایی از قبیل مرض قند و فشار خون می شوند . همه این آثار بستگی به این دارد كه بیمار در قالب كدام شخصیت فرو رفته باشد. آیا در زندگی شما نیز دگرگونیهایی بر اثر تغییر عقیده پیدا شده است؟ راز موفقیت چیست؟ ما غالباٌ تصور می كنیم كه موفقیت بسته به استعداد و نبوغ است. با وجود این، من عقیده دارم كه نبوغ واقعی این است كه با تقویت ایمان و اعتقادات سازنده ، نیروهای عظیم درونی خود را فعال كنیم. موفقیت بیل گیتز میلیاردر معروف، از زمانی كه در دانشگاه هاروارد تحصیل می كرد پایه گذاری شد . وی تعهد كرد كه نرم افزاری را كه ( كه هنوز نساخته بود) برای كامپیوتری كه هرگز ندیده بود بسازد و در مواقع معینی تحویل دهد! به علت اعتماد به نفس زیاد( كه پایه درستی هم نداشت) توانست همه منابع و نیروهای خود را بكار گیرد و با همكاری دیگران، نرم افزار مزبور را باكمال موفقیت طراحی كند و ثروتمند شود. اگر ما خود را مقید كنیم كه حتماٌ به هدف برسیم و در عین حال مطلقاٌ ایمان داشته باشیم كه به انجام این كار توانا هستیم، روشن است كه احتمال موفقیتمان در هر زمینه بیشتر خواهد شد. شاید گفته اینشتین از همه بهتر باشد كه ( تصور، نیرومندتر از علم است.) بارها ثابت شده است كه مغز ما نمی تواند میان آنچه كه به روشنی به تصور در می آوریم، و آنچه كه عملاٌ اتفاق می افتد تفاوتی قائل شود. اگر این نكته را بخوبی درك كنید زندگیتان دگرگون خواهد شد. به عنوان مثال خیلی از مردم می ترسند دست به كار تازه ای بزنند، زیرا كه قبلاٌ هرگز آن كار را انجام نداده اند. امایكی از مهمترین پایه های موفقیت پیشگامان جامعه این است كه علی رغم تجارب نا موفق قبلی ، مرتباٌ در ذهن خود كسب نتایج دلخواه را مجسم می سازند. بدین ترتیب احساس اطمینانی در خود بوجود می آورند كه سبب می شودنیرو های خود را فعال كند و توانائیهای واقعی خود را بكار گیرند. آیا هدفی دارید كه شما را به هیجان آورد، اما لازمه اش این باشد كه كاریرا كه قبلاٌ نكرده اید، انجام دهید؟ كی خیال دارید خود را در حالیكه به موفقیت رسیده اید در نظر مجسم سازید؟ كسانی كه می گویند ( واقع بین باشید) معمولاٌ افراد ترسویی هستند. این افراد،غا لباٌ در گذشته ناكامیهایی داشته اندكه در نظر خودشان شكست به حساب می آید و به همین علت می ترسند كه دوباره شكست بخورند. عقاید محدود كننده ای كه این افراد برای محافظت از خویشتن ساخته اند، موجب تردید، نداشتن شهامت و توكل، و بكار نگرفتن همه توانائیها می شود، و در نتیجه دستاوردهای آنان نیز محدود است . رهبران بزرگ ، غالباٌ با معیارهای دیگران ( واقع بین) نیستند. اما دقیق و هوشمندند. مهاتما گاندی معتقد بود كه می تواند با شیوه های مسالمت آمیز و بدون اعمال خشونت در برابر امپراطوری انگلستان ایستادگی كند و هند را به استقلال برساند .كاری كه قبلاٌ هرگز نظیرش انجام نشده بود . او ظاهراٌ واقع بین نبود، اما نشان داد كه فردی دقیق است .آیا عقاید به اصطلاح ( واقع بینانه) ای هست كه از آنها دوری كنید؟ آیا انتظارات تازه، هیجان آور، غیر واقع بینانه، اما كاملاٌ امكان پذیری وجود دارد كه از آنها استقبال كنید؟ اگر قرار باشد كه اشتباهی بكنید، بهتر است اشتباهتان این باشد كه به قابلیت های خود ، بیش از حد بها دهید، زیرا ممكن است همین امر موجب موفقیتتان شود یكی از تفاوتهای افراد خوشبین و افراد بدبین این است كه افراد بدبین، توانائیها و مهارتهای خود را با دقت اندازه گیری می كنند. اما افراد خوشبین، رفتارهای خود را مؤثرتر از آنچه واقعاٌ هست، می پندارند. در نتیجه، افراد بدبین به كوشش بیهوده دست نمی زنند و همین كه دلیل منطقی برای ادامه كار ، وجود نداشته باشد، كارها را رها می كنند. با وجود این، تصورات مثبت افراد خوشبین روحیه لازم را در آنها بوجود می آورند و در اثر پشتكار ، سرانجام مهارت لازم را پیدا می كنند. یعنی ظاهراٌ ارزیابیهای غیرواقع بینانه، موجب كسب مهارت می شود. به یاد داشته باشیدكه گذشته، مساوی آینده نیست اگر بخواهید در جهت هدفی كه زمانی به نظرتان غیر ممكن می آمد، قدمی بردارید، آن قدم، كدام است؟ شكل زندگی ما بیش از هر چیز، بسته به این است كه چگونه با بدبختیهای خود كنار بیائیم . افراد موفق، معمولاٌ مشكلات را امری گذرا می بینند، در حالیكه اشخاص شكست خورده، معمولاٌ كوچكترین مشكل را، امری همیشگی می پندارند. اگر چنین فكر كنیم، اولین قدم را برداشته ایم تا در دامی كه روانشناسان( ناتوانی آموخته) می نامند بیفتیم سه پندار است كه این ناتوانی را ایجاد می كند: 1 – مشكل، جنبه دائمی دارد ( گذرا نیست) 2 – مشكل، فرا گیر است( به یك زمینه معین محدود نیست). 3 – مشكل، ذاتی است و در وجود ما عیبی وجود دارد. ( نمی توان از آن به عنوان فرصتی برای یادگیری استفاده كرد.) در چند روز آینده راههای چاره این باورهای تضعیف كننده را بررسی خواهیم كرد. فعلاٌ برای مقابله با اولین پندار، بخاطر داشته باشید كه ( این نیز بگذرد) اگر پشتكار داشته باشید، همیشه راهی پیدا خواهید كرد. ما قادریم مشكلات را درنظر خود بزرگ، یا كوچك جلوه گر سازیم. اما افراد موفق، با استفاده از همین توانایی، از دام( مشكل فراگیر) می گریزند. آنها مثلاٌ به جای اینكه بگویند ( پرخوری، همه اندامهای بدن مرا از كار انداخته است) می گویند( در زمینه عادات غذایی، مشكل كوچكی دارم) . اما كسانی كه فكر می كنند مشكل آنان فراگیراست، گمان می كنند كه چون در زمینه معینی به موفقیت نرسیده اند، پس اصولاٌ فرد شكست خورده ای هستند. در اثر این تعمیم ، به كلی احساس ناتوانی می كنند. برای غلبه بر این عقیده غلط كه یك مشكل بر همه جهات و جوانب زندگی اثر می گذارد، باید بلافاصله به حل بخشی از مشكل بپردازید، حتی اگر آن بخش بسیار ناچیز باشد. هم اكنون این كار را شروع كنید. افراد خوشبین، از شكست های خود درس می گیرند و طرز فكر خود را صلاح می كنند. افراد بدبین، شكست ها را به خویشتن نسبت می دهند و تصور می كنند كه شكست، جزو خصوصیات ذاتی آنهاست . از آنجا كه این افراد، هویت خود را به مشكلات زندگی پیوند می دهند لذا گرفتار می شوند. آیا این اشخاص ، می توانند تمام زندگی خود را به سرعت دگرگون كنند؟ هرگز مشكلات را به شخص نسبت ندهید. مشكلات را وسیله ای برای كسب تجربه در نظر بگیریدو با استفاده از این تجارب، راه خود را به سوی هدف ، باز كنید و بخاطر وجود مشكلات، ممنون و شكرگزارباشید. برای رسیدن به هر موفقیت فردی،ابتدا باید تغییری در باورهای خود ایجاد كرد. با عقاید محدود كننده چه باید كرد؟ بهترین راه آن است كه با طرح پرسشهایی آنها را سست كنیدو در احساس اطمینان خود تزلزل به وجود آورید. مغز شما همیشه می خواهد كه شما را از رنجها بركنار نگه دارد. پس به نتایج منفی كه آن اعتقاد، برایتان به بار آورده است فكر كنید و از خود بپرسید: 1 – اكنون كه درباره این عقیده فكر می كنم ، چه جنبه های مضحك، مسخره و احمقانه ای را می توانم در آن پیداكنم؟ 2 – این عقیده تا كنون به چه قیمتی برایم تمام شده است؟ چه محدودیتهایی در گذشته برایم ایجاد كرده است؟ 3 – اگر در عقیده خود تجدید نظر نكنم و آنرا تغییر ندهم، در آینده چه زیانهایی را متحمل خواهم شد؟ پاسخ به این نوع سؤالات باعث می شود كه احساسات عذاب آوری را با عقیده قدیم خود پیوند دهید و زمینه را فراهم كنید تا عقیده سازنده ای را جایگزین آن عقیده نامطلوب سازید. آدمی برای خوشبخت بودن، بایداحساس كند كه دائماٌ در حال رشد است. و برای موفق شدن در دنیای بازرگانی امروز، شركتها بایدبطور مداوم پیشرفت كنند. روشن است كه ما باید پیشرفت مداوم رااصل زندگی خود قرار دهیم ، نه اینكه به فكر هدفهای گذرا باشیم. این مفهوم را در ژاپن با كلمه كایزن بیان می كنند كه به معنی تمركز و توجه دائم به بهبود كیفیت كالا و خدمات است. من پیشنهاد می كنم كه ما آمریكائیان نیز به پیشرفت دائم و پایان ناپذیر ( كن آی) مقید باشیم. اگر ما بطور معمول توجه خود را به بهبود چیزهایی معطوف كنیم كه در حال حاضر هم ممكن است عالی باشند، ببینید این روحیه چه تغییراتی در خانواده ها، شركتها، و جوامع به و |









از آنجا كه نسبت به من بی عدالتی شده است، نسبت به نیازهای دیگران
حساسم)یا( از آنجا كه فرزند خود را از دست داده ام . تلاش می كنم تا امنیت بیشتری
را در جهان برقرار كنم.)