بابا جملات عشقی توپ 13 دی 85 - 01:20 |
به کجا می روی به کجا می رویصبر کنصبر کن عشق زمین گیر شود بعد برویا دل از دیدن تو سیر شود بعد بروای کبوتر به کجا قدر دگر صبر بکنآسمان پای پرت پیر شود بعد بروای عزیزان باحال ای عزیزان کلوب
شما اگر گریه کنید بغض من هم میشکندای کسی که داری از وبلاگ من دیدن می کنیتو اگر گریه کنی بغض من میشکندخنده کن عشق نمک گیر شود بعد برویک نفر حسرت لبخند تو را می باردیک نفر حسرت لبخند تو را می باردصبر کنگریه به زنجیر شود بعد بروخواب دیدی شبی از راه سواری آمدبا ش ای نازنین باش ای مهربانخواب تو تعبیر شود بعد بروحال که عزم رفتن داری پس خدا یار ونگهدارتنظر هم یادت نره لطفا |
تولد 29 آذر 85 - 19:34 |
دومین سال تولد کلوب را تبریک می گم ![]() |
بخون ضرر نداره 13 آبان 85 - 01:02 |
یه روز مامان شنل قرمزی رو به دخترش میکنه و میگه : مامانش میگه: خیلی سر خود و چش سفید شدیا!... دخترم دخترای قدیم!... دختر اینقد بی حیا! ... بس که با این آنت گشتی اینجوری شدی... یه کم از اون هایدی یاد بگیر! نه ننه داره نه بابا.. اما ماشاله هزار ماشاله آدم وقتی میبیندش حظ میکنه خانومی و نجابت ازش میریزه!.. هزارتا خواستگارم داشت و آخر سر هم به زورو بله گفت... آخ که چقد دوست داشتم زورو دامادم میشد... ای که درد و بلاش بخوره تو سر تو که اینقد منو حرص میدی!... شنل قرمزی: مامان تو دوباره اسم این دختره لوس و امل دهاتی رو پیش من آواردی و به من سرکوفت میزنی... شنل قرمزی: حالا کیا میان؟! حنا: آنت و لوسین، پسر شجاع و خانوم کوچولو، پینو کیو و فرشته مهربون، کوزت و بازرس ژابر، کونا و سرندپیتی، نیک و نیکو، پری دریایی و لانگ جان سیلور و ... خیلیهای دیگه شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست؟؟؟... ایششششش... بغض گلوی نل رو گرفت و با نوک انگشتش اشکاش رو از گوشه چشماش پاک کرد و ادامه داد: ...تا ته خط و دیگه خودت برو... میدونی که زندگی خرج داره و نمیشه گشنه موند... شنل قرمزی: اما این دلیل نمیشه که ... نل: نیگا به خودت نکن! ننه ات تیز بازی درآوارد و مخ آقای پتیول رو زد و زنش شد و تو یه شبه بچه مایه دار شدی!!!.... یه نیگا به دور و برت بنداز وضع بقیه رو ببین!... جان کوچولو و پدر تاک و دوستاش قالپاق و ضبط بلند میکنن... پت و مت سر چاراه شیشه ماشین پاک می کنن... دخترک کبریت فروش واسه ماشینا اسفند دود میکنه... پلنگ صورتی کفشای مردمو واکس میزنه... ملوان زبل آدامس میفروشه.... همه بد بخت شدن... بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه؟!... شخصیتهای محبوبشون شدن پاتینگا و ماتینگا، چرا و چپل و خاله سارا، دیجیمون ها و ... شنل قرمزی: اما هیچکدومشون ... نل: خلاف خلافه!!!... اصن نیگردار من پیاده میشم! شنل قرمزی: نگاه کن اون رابین هود نیست؟؟؟ اون زنیکه کیه که دست انداخته دوره گردنش؟ شنل قرمزی: نامزدش؟! نل: آره!... مگه خبر نداشتی؟ اسمش ماریانه! اونا الان چند ساله که با هم نامزدن!... منتظرن که وام ازدواجشون جور شه تا یه آلونکی رو اجاره کنن و برن سر خونه زندگیشون. شنل قرمزی: اما رابی که قرار بود... قرار بود... نل: چیه؟!... لابد به تو هم قول ازدواج داده بوده؟ شنل قرمزی: آره!... اون به من قول داده بود... نل [با پوز خند]: به منم قول داده بود... شنل قرمزی: تو که نمیخوای بگی رابین هود همونیه که...؟! نل: بدبختانه باید بگم که چرا!.. خود نامردشه!!! شنل قرمزی: اما اون به من قول مردونه داده بود... قول مردونه!!! نل: خیلی ساده ای دختر!... این دوره زمونه مرد پیدا نمیشه!!! دور، دورِ نامردا و دروغگوها ست!!!... هرکی بتونه بهتر و قشنگتر و بزرگتر دروغ بگه، بُرده ، در غیر اینصورت کلاش پس معرکه ست!... من همین بغل مغلا پیاده میشم! نل رفت و شنل قرمزی با ناباوری رفتنش رو نگاه کرد...هنوز نمیتونست باور کنه که... |
کورش جونت 19 مهر 85 - 23:37 |
این از عکس بدون عینک اگه خواستی 5 تا دیگه هم تو آلبوم عکس ها هست. دیگه حرفی نیست بزنم بای بای |









