تبلیغات


__
بابا جملات عشقی توپ
13 دی 85 - 01:20

به کجا می روی به کجا می روی


 


صبر کن


 


صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو


 


یا  دل از دیدن تو سیر شود  بعد برو


 


ای کبوتر به کجا قدر دگر صبر بکن


 


آسمان  پای  پرت  پیر شود  بعد برو


 

ای عزیزان باحال ای عزیزان کلوب

 


شما اگر گریه کنید بغض من هم میشکند


 


ای کسی که داری از وبلاگ  من  دیدن می کنی


 


تو  اگر گریه  کنی  بغض من میشکند


 


خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو


 


یک  نفر حسرت لبخند  تو را می بارد


 


یک  نفر حسرت لبخند  تو را می بارد


 


صبر کن


 


گریه  به  زنجیر شود  بعد  برو


 


خواب دیدی شبی از راه سواری آمد


 


با ش  ای  نازنین  باش  ای مهربان


 


خواب  تو  تعبیر شود  بعد  برو


 


حال که عزم رفتن داری  پس خدا یار ونگهدارت


 


نظر هم  یادت  نره  لطفا


 


 


 



 


 


عشق یعنی.........




عشق یعنی مستی و دیوانگی 
     عشق یعنی با جهان بیگانگی
        
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
             عشق یعنی سجده با چشمان تر
                  عشق یعنی در جهان رسوا شدن
                      عشق یعنی اشک حسرت ریختن
                             عشق  یعنی لحظه های التهاب
                                 عشق یعنی لحظه های ناب ناب
                                       عشق یعنی قطره و دریا شدن
                                             عشق یعنی دیده بر در دوختن
                                                   عشق یعنی در فراقش سوختن

 


 



 


چاکریم بابا

  • ارسال نظر (4)
تولد
29 آذر 85 - 19:34

دومین سال تولد کلوب را تبریک می گم
بخون ضرر نداره
13 آبان 85 - 01:02

یه روز مامان شنل قرمزی رو به دخترش میکنه و میگه :
عزیزم چند روزه مامان بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم. قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی.
مامانش میگه : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست گوریل انگوری که لهت کنه .
شنل قرمزی میگه : حیف که بهشت زیر پاتونه!!!... باشه میرم... فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین !!!
مامانش میگه : بسه اینقد نمک نریز!... برو و زود برگرد... قراره خانواده دکتر ارنست بیان تو رو واسه پسرشون خواستگاری کنن.
شنل قرمزی میگه : اه مامان! آخه من که گفته بودم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد!... یا رابین هود یا هیچ کس . فقط رابی رو می خوام


مامانش میگه: خیلی سر خود و چش سفید شدیا!... دخترم دخترای قدیم!... دختر اینقد بی حیا! ... بس که با این آنت گشتی اینجوری شدی... یه کم از اون هایدی یاد بگیر! نه ننه داره نه بابا.. اما ماشاله هزار ماشاله آدم وقتی میبیندش حظ میکنه خانومی و نجابت ازش میریزه!.. هزارتا خواستگارم داشت و آخر سر هم به زورو بله گفت... آخ که چقد دوست داشتم زورو دامادم میشد... ای که درد و بلاش بخوره تو سر تو که اینقد منو حرص میدی!...


 شنل قرمزی: مامان تو دوباره اسم این دختره لوس و امل دهاتی رو پیش من آواردی و به من سرکوفت میزنی...
شنل قرمزی با عصبانیت در خونه رو میکوبه و با پژوی 206 آلبالوئی که تازه خریده میره به طرف خونه مادربزرگش...
توی راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه جلوش ترمز میکنه و میگه: حنا کجا میری ؟؟؟
حنا: وقت آرایشگاه دارم. امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن.
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه!! و به ما خبر نمیدی!
حنا: تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن دست اون مرتیکه دزد رو گرفتی آواردیش پارتی و  جیب همه رو زد و آخر شب هم که  امل بازی در آوردی و هر چی بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن !


شنل قرمزی: حالا کیا میان؟!


حنا: آنت و لوسین، پسر شجاع و خانوم کوچولو، پینو کیو و فرشته مهربون، کوزت و بازرس ژابر، کونا و سرندپیتی، نیک و نیکو، پری دریایی و لانگ جان سیلور و ... خیلیهای دیگه


شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست؟؟؟... ایششششش...
حنا : آره با لوک خوشانس میان.
شنل قرمزی: برو دختره[...][...][...](به علت به کار بردن الفاظ رکیک و فحشهای خارو خاشاکی و خواب آور غیر قابل پخش بود)
شنل قرمزی یه تیک آف میکشه و به راهش ادامه میده.
پشت چراغ قرمز چشمش میفته به نل! که ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن... میره جلو سوارش میکنه و بعد از کلی سلام و احوالپرسی بهش میگه: نل! تو که دختر خوبی بودی! چی شد که... میفهمی که چی میخوام بپرسم؟!!!
نل: آره میفهمم! ای خواهر! دست رو دلم نذار که خونه! با اون مرتیکه[...] –بابا بزرگم رو میگم- راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون تو پارادایس...
شنل قرمزی: ما رو گرفتی!... اون که هاچ زنبور عسل بود!!
نل: حالا گیر نده!!! وسط راه آقا بزرگمون چشمش خورد به ننه [...] پرین و فیلش یاد هندستون کرد و باهاش ازدواج کرد... این دختره[...] پرین و ننه اش هم از همون روز اول علیه ما جبهه گرفتن و هر روز یه شرّی برا ما به پا میکردن و آقا بزرگ بی غیرتم هم طرف اونا رو میگرفت... یه روز هم دلو زدم به دریا و از خونه فرار کردم و از چاله در اومدم و افتادم تو چاه... بی کسی خیلی سخته!... تو همین هیرو بیر هم یه نامردی به من ابراز عشق کرد و با چرب زبونی هاش...


بغض گلوی نل رو گرفت و با نوک انگشتش اشکاش رو از گوشه چشماش پاک کرد و ادامه داد: ...تا ته خط و دیگه خودت برو... میدونی که زندگی خرج داره و نمیشه گشنه موند...


شنل قرمزی: اما این دلیل نمیشه که ...


نل: نیگا به خودت نکن! ننه ات تیز بازی درآوارد و مخ آقای پتیول رو زد و زنش شد و تو یه شبه بچه مایه دار شدی!!!.... یه نیگا به دور و برت بنداز وضع  بقیه رو ببین!... جان کوچولو و پدر تاک و دوستاش قالپاق و ضبط بلند میکنن... پت و مت سر چاراه شیشه ماشین پاک می کنن... دخترک کبریت فروش واسه ماشینا اسفند دود میکنه... پلنگ صورتی کفشای مردمو واکس میزنه... ملوان زبل آدامس میفروشه.... همه بد بخت شدن... بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه؟!... شخصیتهای محبوبشون شدن پاتینگا و ماتینگا، چرا و چپل و خاله سارا، دیجیمون ها و ...   


شنل قرمزی: اما هیچکدومشون ...


نل: خلاف خلافه!!!... اصن نیگردار من پیاده میشم!


شنل قرمزی: نگاه کن اون رابین هود نیست؟؟؟ اون زنیکه کیه که دست انداخته دوره گردنش؟
نل: آره خودشه. اونم نامزدشه.


شنل قرمزی: نامزدش؟!


نل: آره!... مگه خبر نداشتی؟ اسمش ماریانه! اونا الان چند ساله که با هم نامزدن!... منتظرن که وام ازدواجشون جور شه تا یه آلونکی رو اجاره کنن و برن سر خونه زندگیشون.


شنل قرمزی: اما رابی که قرار بود... قرار بود...


نل: چیه؟!... لابد به تو هم قول ازدواج داده بوده؟


شنل قرمزی: آره!... اون به من قول داده بود...


نل [با پوز خند]: به منم قول داده بود...


شنل قرمزی: تو که نمیخوای بگی رابین هود همونیه که...؟!


نل: بدبختانه باید بگم که چرا!.. خود نامردشه!!!


شنل قرمزی: اما اون به من قول مردونه داده بود... قول مردونه!!!


نل: خیلی ساده ای دختر!... این دوره زمونه مرد پیدا نمیشه!!! دور، دورِ نامردا و دروغگوها ست!!!... هرکی بتونه بهتر و قشنگتر و بزرگتر دروغ بگه، بُرده ، در غیر اینصورت کلاش پس معرکه ست!... من همین بغل مغلا پیاده میشم!


نل رفت و شنل قرمزی با ناباوری رفتنش رو نگاه کرد...هنوز نمیتونست باور کنه که...

کورش جونت
19 مهر 85 - 23:37


 


این از عکس بدون عینک اگه خواستی 5 تا دیگه هم تو آلبوم عکس ها هست.


دیگه حرفی نیست بزنم


بای بای

__