userinfo close
22 ساعت و 10 دقیقه پیش :
سلام

نیاز آدمی

joja

زن 28 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 2 ماه و 22 روز سن کلوبی ،
از آدمایی هستم که همیشه نیمه پر لیوان رو می بینن. زیباییها و خوبیهای زندگی رو خیلی بهتر و بیشتر از چیزهای دیگه می دونم و...
 
20:38 1390/02/20

سلام هموطن

این را نه برای تو شاید برای تسکین خاطر خودم می نویسم اما می خواهم بدانی در بعضی دلها، بعضی سرها و برخی مکانها در این سرزمین چه می گذرد.

پدرم 4سال است که سرطان دارد و در طول این چهار سال تحت شیمی درمانی بوده و هست. می خواهم از آنچه در این چند سال در مطب ها و بخش شیمی درمانی بیمارستانها دیده ام بنویسم.

از اینجا شروع میکنم که سرطان در کشورمان غوغا میکند انگار برخلاف عقیده پزشکان متخصص این بیماری سرایت میکند! شاید باورت نشود اگر بگویم، تنها پزشک فوق تخصص آنکولوژی (پدرم) روزی بیش از 30 یا 40 بیمار را ویزیت میکند که همه مبتلا به سرطان هستند، فکر میکنید چند پزشک متخصص سرطان در کشور داریم! حال حساب کنید روزی چند نفر مبتلا به سرطان در کشور به پزشک مراجعه می کنند؟!؟!!

باید بگویم این بیماری مختص مردم شهری یا روستایی نیست! از دهات دور افتاده گرفته تا شهری تحصیل کرده از هر قشری به نحوی با این بیماری دست به گریبانند.

زن و مرد هم برای این بیماری محدودیت ایجاد نکرده، حتی محدوده سنی خاصی هم نمی توان برایش تعریف کرد. از دختری 15-16 ساله در بین بیماران دیده ام تا پیرمرد 70-80ساله.

(چرا؟! چرا این بیماری در کشور ما رو به افزایش است آن هم با این روند تصاعدی!)

از اوضاع و احوال روحی جسمی  شخص بیمار برایت می نویسم تا هر گاه دست به دعا برداشتی فراموشش نکنی. شیمی درمانی؛ وقتی قطره های سرم شروع به جریان در رگهای مریض می کنند با همان چند قطره اول رنگ از چهره اش می رود و چند روز بعد از قطرات پایانی سرم ...! شاید دیده یا شنیده باشی که چطور موهایشان می ریزد! ضعف جسمانی، بی اشتهایی، تهوع، گاهاَ درد شدید و ... از عوارض شیمی درمانی است.

حال اگر افسردگی بیمار پس از اطلاع از نوع بیماریش را کنار بگذاریم، از شایع ترین عوارض شیمی درمانی افسردگی است و چیزی که این افسردگی را چندین برابر می کند هزینه های این درمان است. هزینه شیمی درمانی پدرم را برایت مثال میزنم قبل از عید هر دو هفته یکبار دو میلیون تومان! بله دو میلیون تومان آن هم هر دو هفته یکبار! خدارا شکر که ما از نظر مالی مشکل زیادی نداشتیم! اما ما نداشتیم!!!! آیا با این شرایط کشورمان همه بیماران می توانند همچین هزینه ای را برای درمان تامین کنند؟!؟!؟ البته که نه! من کسانی را دیده ام که حقوق ماهیانه ش صد هزار تومان بود ولی هزینه درمان ماهیانه ش یک میلیون تومان! مرد میانسالی توصیه دکتر برای تغییر درمان (به خاطر عدم تاثیر درمان قبلی) را قبول نکرد چون هزینه درمان جدید را کمیته امداد تامین نمی کرد!

و خیلی های دیگر که مرگ را به الاجبار قبول میکنند.

همه آنچه در بالا را گفتم را به تورم و تحریم بعد از عید اضافه کنید و تنها لحظه ای خود را نه به جای مریض بلکه به جای کسانی بگذارید که شخص بیمار یکی از عزیزانشان است...

هموطن می خواهم بدانی و به فکر باشی! به فکر کمک!  به فکر راه حل!

مشکل چیست؟! کجاست؟ که سرطان در سرزمینمان جولان می کند؟!؟!!!


  • ارسال کامنت(5)
16:21 1389/12/26

من این روز ها یه حال دیگه ای دارم همیشه هیچ وقت اینطور نبودم 

همیشه نیمه خالی رو می دیدم به فکر نیمه های پر نبودم 


همیشه فکر می کردم زمین پسته خدا رو سویه قبله میشه پیدا کرد 

همین دیروز سمت این حوالی بود یکی در زد خدا رفتو درو وا کرد 

من این روزا یه حال دیگه ایی دارم جهان من لباس تازه می پوشه 

منو تو دیگه تنها نیستیم چونکه خدا با ما نشسته چای می نوشه 

ملخ افتاده توی خرمن گندم منم مثل همه از کار بی کارم 

به جای داس شونه تویه دستامه فقط به فکر گندم زار موهاتم 

اگه بارون به شیشه مشت می کوبه بیا اینجا بشین کنار این کرسی 

خدا با دست من دستاتو میگیره تو از چشم خدا حالم رو می پرسی 

نه اینکه بی خیال مزرعه باشم دیگه باد پاییزی نمی ترسم 

نگو این آسیاب از پایه ویرون شد خدا با ماست از چیزی نمی ترسم


من این روزا یه حال دیگه ایی دارم جهان من لباس تازه می پوشه 

منو تو دیگه تنها نیستیم چونکه خدا با ما نشسته چای می نوشه 


 دانلود:http://downloadsiran.blogfa.com/post-1190.aspx


14:37 1389/12/17
Yel çərşənbəsi

نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه های آخر سال در آذربایجان

یکی از این مناسبتها، مراسمات مربوط به چهارشنبه های آخر سال می باشد که مقدمه ای تلقی می شوند برای مراسمات تحویل سال جدید.

عده ای برآنند که چهار بودن چهارشنبه های آخر سال به نوعی با فرضیه فیثاغورس مربوط می باشند. چرا که وی عدد چهار را اصل و ریشه طبیعت جاودان می داند. لذا بنا به اعتقاد اینها، عدد چهار در این آیین چهار وجه دارد که اولین آن منسوب به باد و در آن نیز باد می آید. دومین خاک، سومین آتش و سرانجام آب که در این زمان از یخ بستن خاک کاسته می شود و زمین نفس می کشد. تاریخ ما تورکها، فلسفه هر یک از ایام را به خوبی برای ما روشن می سازد و رابطه و احترام نیاکانمان را به طبیعت نشان می دهد. به همین خاطر نیز حتی ساعتهای مختلف روز نیز برای خود دارای جایگاه مخصوصی می باشند. و مراسمات این ایام " نوروز " فلسفه های خاص خود را دارند که درک آنها نیاز به تدقیق در میراث معنوی به جا مانده از نیاکانمان دارد. در این مقال مختصری در مورد مراسمات مربوط به چهارشنبه های آخر سال ذکر می شود.

چهارشنبه های آخر سال را به ترتیب با  اسامی چهار عنصر طبیعی مشخص کرد ه اند که عبارتند از: “سو چرشنبه سی” (چهارشنبه آب) ، “اود چرشنبه سی” (چهارشنبه آتش) ، “یئل چرشنبه سی” (چهارشنبه باد) و “توپراق چرشنبه سی” (چهارشنبه خاک)که به اسامی دیگری نیز مانند: “سور چرشنبه سی” (چهارشنبه سوری)، ” “لوطی چرشنبه سی” (چهارشنبه لوطی) معروف می باشد.

به باور و اعتقاد نیاکان ما، “یئل، اود و سو” به مهمانی توپراق می روند و در معبد توپراق جمع می شوند و روزهای سخت، زمستانی را که توام با قحطی و فلاکت و سختی بوده است بر او عرضه می دارند و الهه توپراق را به بیداری دعوت می کنند و این چهار الهه دست در دست همدیگر با خواندن این شعر:

سو گلدی ها، اود گلدی ها، یئل گلدی

آب آمد، آتش آمد، باد آمد

تزه عؤمور تزه تاخیل ایل گلدی

عمر تازه، روییدنی و سال تازه اومد

دنیای روشنایی ها را به مردم به ارمغان می آورند و مردم نیز با دیدن این وضعیت به جشن و پایکوبی در طبیعت می پردازند. البته امروزه روز مردم به سان گذشته تمامی مراسمات مربوط به هر یک از چهارشنبه های مذکور را به جا نمی آورند ولی عموما با اجرای مختلف آنها موجب پایداری آنها می شوند.

http://www.gtalk.ir:منبع

Yel çərşənbəsi günündə isə əsən isti küləklər yazın gəlişindən xəbər verir. Xalq
arasında "Külək oyadan çərşənbə", "Küləkli çərşənbə" kimi tanınan Yel çərşənbəsi ilaxır çərşənbələrin üçüncüsüdür.İnama görə bu çərşənbədə oyanan yel, külək oyanmış suyu, odu hərəkətə gətirir.Şifahi xalq yaradıcılığında Yelin tanrı olması ilə bağlı müxtəlif nəğmə, əfsanə, rəvayət, mif,inanc, məsəl və s. yaranmışdır. Novruz şənliklərində icra olunan Yel baba mərasimi öz kökü etibariləqədim əcdadlarımızın Yel tanrısına etiqadı ilə bağlıdır.
A Yel baba, Yel baba,
Tez gəl, baba, gəl, baba.
Sovur bizim xırmanı,
Atına ver samanı.
Dən dağılıb dağ olsun,
Yel babamız sağ olsun.
A Yel baba, Yel baba,
Qurban sənə, gəl baba.
İnanclar:
- Yel baba xırmana gəlməmişdən qabaq oradan buğda, dən götürməzlər.
- Yeli əsdirəni söyməzlər.
- Yel çərşənbəsi gecəsi söyüd ağacının altına gedib niyyət elə və Yel babanı çağır. Əgər Yel babasənin səsini eşidib əssə və söyüdün budaqlarını torpağa toxundursa, diləyin yerinə yetər

14:39 1389/12/10
Od car$anbaz mobarak



بزرگترین و باشکوه‌ترین جشن مردم جمهوری آذربایجان نوروز است.در این کشور جشن‌های نوروز از یک ماه مانده به نوروز آغاز می‌شود چهار چهارشنبه آخر ماه اسفند به ترتیب سو چرشنبه سی (چهارشنبه آب)،اُد چرشنبه سی (چهارشنبه آتش)، توپراق چرشنبه سی (چهارشنبه خاک) و آخیر چرشنبه یا یل چرشنبه سی ( چهارشنبه آخر و یا چهارشنبه باد) نامیده می شود. البته جشنهای این روزها در شب سه شنبه صورت می گیرد. در چهارشنبه آخر سال جشنهایی از قبیل پریدن از روی آتش، فال گوش ایستادن و ... انجام می گیرد.


منبع: ویکی پدیا

1-SU CERSENBESI(CARSANBASI)-YANI BAHAR GELIYOR,BUZLAR ERIYOR VE CAYLARA AKIYOR.BU CARSANBADA KIZLAR SU GETIRIRLER ,INSanlar suyla yuzlerini yuyarlar,ev cileyerler bu suyu,aydinlik,gyzellik olsun diye...


2-OD CERSENBESI(ATES CARSANBASI)-BU CARSANBA O DEMEK KI GUNES ARTIK TOPRAGI ISTMYA BASLIYOR,BU CARSANBADA TONQALLAR QALANIR ATESEDEN,UZERINDEN ATILIR INSANLAR VE "'AGIRLIGIMIZ,UGURLUMUZ,KOTU GUNLERIMIZ ESKI YILDA KALSIN,UZERINDEN ATILDIGIMIZ ATESDE YANSIN''DENIR,O GUN HER AILEDE KAC KISYSEK ONLARIN HER BIRI ICIN BI SAM YANDIRLIR,SOFRALAR KURULUR...


3-YEL,KULEK CERSENBSEI-ARTIK CICEKLER TOMURCUKLANIYOR,GULLER ACIYOR BU GUNDE...


4-TORPAQ CERSENBESI(TOPRAK)-ISTE ALLAHU TEALA BU TOPRAGI OYATDI,ONA CAN VERDI VE INSANLARMIZI ARTIK BU TOPRAGI YENIDEN EKIP-BECERMEYE BASLARLAR YANI YENI EKIN DONEMINE HAZIRLARLAR VE SEMENI CICERDILIR...


منبع:http://www.panafilmforum.com


19:22 1389/12/3
!Su Car$anbaz mobarak



بزرگترین و باشکوه‌ترین جشن مردم جمهوری آذربایجان نوروز است.در این کشور جشن‌های نوروز از یک ماه مانده به نوروز آغاز می‌شود چهار چهارشنبه آخر ماه اسفند به تر تیب سو چرشنبه سی (چهارشنبه آباُد چرشنبه سی (چهارشنبه آتشتوپراق چرشنبه سی (چهارشنبه خاک) و آخیر چرشنبه یا یل چرشنبه سی ( چهارشنبه آخر و یا چهارشنبه باد) نامیده می شود. البته جشنهای این روزها در شب سه شنبه صورت می گیرد. در چهارشنبه آخر سال جشنهایی از قبیل پریدن از روی آتش، فال گوش ایستادن و ... انجام می گیرد.


منبع: ویکی پدیا

00:54 1389/01/27

آب هست، خاک هست

 

   گِلی ساخته و آدمی خواهم ساخت

 

       و حوّائی که دگر فریب شیطان نخورد

 

     و خدائی خواهم بود، بی دین و رسول

 

   دوزخ و دیر خرابات نخواهم داشت

 

آدم و حوّا بی هبوط

 

  فردوس برین

 

                     و عشقی جاودان......

 


23:53 1389/01/25

و من خدا را دیدم،میان گندمزار؛

          که نسیمی آرام نوازش میکرد او را

             

           جسم مغرورم در همان آن خشکید

                    روح نافرمانم افتاد زمین

                           و خرد محدود بشری که آن لحظه نگنجید در آن

   

        زمین و زمان و کائنات،

                    همه در یک آن چرخید

     

           و من مست

                 از دیدن و ندیدن،

                        از فهم و وهم

           و شاید از ترس

                                   دور شدم از گندمزار



19:23 1388/09/23

بیر گون اوچوب گدجم

     بو دونیادان کوچوب گدجم

         طبیعته قوشولوب

                            دورنالارلا پرواز ادجم ......


22:28 1388/06/20

هنگام غروب

به چمنزار برو

آن هنگاه که روشنایی روز،آرام آرام

جای خود را به تاریکی شب می دهد

به چمنزار برو

آن هنگام که صدای جیرجیرکها

گوش تو را نوازش می دهد

و نسیم خنکی تن گرمت را فرا می گیرد

همچنانکه قدم برمیداری

چشم های براق یک روباه

قطره های ریز باران

بوی علفهای خیس

و صدای بهم خوردن برگ درختها ازنسیم

همه چیزی با تو سخن می گوید

سخنی از جنس سکوت،

 آنجاست که

غریبگی روح تو با جسمت آشکار می شود؛

به چمنزار برو

                  به چمنزار برو


12:43 1387/04/18

2ni8zn8.jpg

آه سینه سرخ بخوان!که راز ابدیت در آواز نهفته است.

کاش چون تو رها از بندها و زنجیرها بودم.

کاش چون تو بسان روحی بر فراز دره ها به پرواز در می آمدم.

طعم روشنایی را می چشیدم چون شرابی که از جام های اثیری بنوشند.

کاش چون تو معصوم خشنود و مسرور بودم.

آینده را به هیچ می انگاشتم و گذشته رابه فراموشی می سپردم.

کاش در زیبایی وقار و لطافت بسان تو بودم.

با بال هایی که باد آنها را گشوده تا شبنم زینتشان بخشد.

کاش چون تو اندیشه ای مواج در اوج آسمان بودم.

تا نغمه هایم را میان جنگل و آسمان بپراکنم.

آه سینه سرخ بخوان و پریشانی ام را پایان بخش.

به آوازی که در صدای توست گوش فرا می دهم.

آوازی که در گوش جانم نجوا می کند!

(جبران خلیل خبران)


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.