خوش اومدین به کلبه حقیرانه من! 2 شهریور 87 - 03:12 |
خوش اومدین
![]() از اینکه قابل دونستین و به کلبه حقیرانه ام در کلوب اومدین خوشحالم.این شهر رو هم تقدیم میکنم به خود خودت : ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سلام ؛ حال من خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ... با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم، که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ... تا یادم نرفته است بنویسم : دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود... خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست رفتی پیش از آن که باران ببارد ... می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است! انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است بی پرده بگویمت : می خواهم تنها بمانم در را پشت سرت ببند بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟! هذیان می گویم ! نمی دانم... نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، بی کنایه و ابهام پس از نو می نویسم : سلام ! حال من خوب است اما تو باور نکن ... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() اینم خیلی خوبه : There are moments in life when you miss someone so much that you just want to pick them from your dreams and hug them for real! When the door of happiness closes, another opens; but often times we look so long at the closed door that we don't see the one, which has been opened for us. Don't go for looks; they can deceive. Don't go for wealth; even that fades away. Go for someone who makes you smile, because it takes only a smile to make a dark day seem bright. Find the one that makes your heart smile. Dream what you want to dream; go where you want to go; be what you want to be, because you have only one life and one chance to do all the things you want to do. May you have enough happiness to make you sweet, enough trials to make you strong, enough sorrow to keep you human and enough hope to make you happy. The happiest of people don't necessarily have the best of everything; they just make the most of everything that comes along their way. The brightest future will always be based on a forgotten past; you can't go forward in life until you let go of your past failures and heartaches. When you were born, you were crying and everyone around you was smiling. Live your life so at the end, you're the one who is smiling and everyone around you is crying. Don't count the years-count the memories ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() و یخورده هم واسه...... میخوام بگم (;که خودش خوب میدونه خاطرش خیلی عزیزه): ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تو رابه جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو رابه جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم ابرای خاطر عطر نان گرم و برای آغوشت و برای خاطر نخستین گناه تو رابه خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو رابه جای تمام کسانی که دوست نمی دارم؛دوست می دارم تو رابرای دوست داشتن دوست می دارم ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() اینم واسه اونایی که ازشون مرا تنگ است دل گویم به امید چه باید زیست؟ توگویی عشق عاشق باش،به ایمان دلت بر عشق؛به عشقی که به ایمانت تو خواهی داشت!!! ولی حرف است عاشق زندگی کردن بدان سخت است زندگی باآدمکهایی که بی عشقندونام عاشقان بر جان خود دارند چه امّیدی؟چه ایمانی؟ به این آشفته بازاری که هر دم درد خواهی داشت که هر لحظه هزاران بار خواهی مرد ولی برلب نخواهی راند که گوشی نیست کین غصه زلبهای توبردارد و تو پرواز خواهی داد امیدت را به همراه همان آهی که از سینه برون رانی وپرپر می کنی ایمان عشقت را به همراه همان اشکی که از چشمت به خاکی سرد می شیند وحتی دم نخواهی زد که نامردان فراوانندو بی رحمان چه بسیارند!!! به یکدیگر چه می خندند؟! به سگجانی چه می نازند؟! مردانی؛نه ،مرد نه،نامردند،پستندوبی لبخند،بی گریه ،وحتی بی دلند آنان... چه می دانند غم دارد که با خائن دمی بنشینی و هرگز ندانی کیست؟! چه می دانند از عشق ورفاقت گه در آن جای خیانت نیست؟! به امید که باید زیست؟؟؟!!! به ایمان چه باید زیست؟؟؟!!! به اشکی که هدر دادیم؟! به آهی که رها کردیم؟! به دردی که به جان دادیم؟! ویا عشقی که ارزان پست بی قیمت به این نامردمان دادیم؟؟؟!!! ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() بچه خوش اومدین. من فعلا برم دنبال کارم ![]() |
تفاوت ایمانها 13 اسفند 86 - 17:49 |
این روایت را چه بسا شنیده باشید که «اگر ابوذر آنچه را که دردلِ سلمان است بداند، او را کافر میخواند». این روایت را عمدهی شیعیان نقلکردهاند. اشارهی نهفته در روایت، نکتهی ظریفی را دربارهی ایمانِ دینی بر آفتابمیاندازد. سطوح ایمانها متفاوتاند به نسبت سطح دریافت معنوی و معرفتی افراد . شاید امور ایمانی از مناقشهآمیزترین مسایل عالم باشند. من باور نمیکنم که هیچ دوانسانی باشند که در یک مقولهی دینی متفقالقول باشند یا فهم واحدی از آن داشتهباشند، چون آدمیان متفاوتاند و مقولات ایمانی، تکیه بر تجربه و ذوق فردی دارند،فهم ما هم از دین در گرو قابلیتِ ماست. لذا در کار دین، جستوجوی یک پاسخ سر راست وبله یا خیر را برای یک پرسش، نامعقول میدانم. چه بسا بسیار پرسشها هستند که بیشاز یک پاسخ دارند. البته معنای این حرف نسبیگرایی افسار گسیخته نیست. اصول وقواعدی ناچار باید حاضر باشند. حرف من این است که وقتی به این ادراک رسیدیم که ایناندازه در میزان ایمانها و مفاهیم نوسان هست، لاجرم باید اصول و قواعد را تا حدممکن وسیعتر و با شمولی گستردهتر لحاظ کنیم. کارِ ما تنگتر کردنِ دایرهیدینورزی نباید باشد. چنان که من دین را میفهمم و آنگونه که من به دعوت رسولانالهی ایمان دارم، دین لاجرم باید آغوشی هر چه گشادهتر به روی بشریت داشته باشد . دینی که روز به روز انسانها از ربقهی طاعتِ آن خارج شوند و پیوسته جمع متحجرین وتنگنظران بر آن افزوده شوند، از دین بودنِ خویش افتاده است. آن دین انسانی و لطیفو با سعهی صدر است که وصفاش «یدخلون فی دین الله افواجا» ست. دینی که فوج فوج ازآن خارج شوند، دینی است که رو به زوال و رکود و سقوط است. چنین دینی – بهتر بگویمکه چنین فهمی از دین – نمیماند و اگر هم بماند سرچشمهی بسی آفات و ضررهاست. شایدبتوان به تفصیل و با متانت بیشتری در این باره استدلال و بحث دقیق کرد، اما شهوداًمیگویم که به نظر من، میتوان اخلاق را چندان وسیع گرفت که تنها در ذیل پارهای ازقواعد فقهی و شرعی با معنا نباشد و بتواند ورای مرزهای فقهی و تفسیرهای خشک وانعطافناپذیر از دین آدمیان را به هم نزدیکتر کند و خوی و خصلتِ انسانی را بیشتربه سمت فرزانگی سوق دهد. هر کس که ادعای راهنمایی به سوی بهشت دارد و راهِ خود راتنها راهِ بهشتی شدن میداند، یا صاحب کرامتی عظیم است یا شارلاتانی طراز اول! نباید به مردم بگوییم که اگر چنین کردید به بهشت میروید. من اگر بودم میگفتم اگرچنین نکنید چه بسا که از دوزخ برهید. اصلاً چه جای این؟ نه به بهشتاش باید اندیشیدو نه به دوزخ. من شاید بایسته بود بگویم که اگر نیکوتر باشید برای خود و همسایهتاندر همین زمین بهشتی میسازید و خود و اطرافیانتان از دوزخِ خلقِ تنگ و خصالنامحمود میرهید:
که در شریعت ما غیر ازاین گناهی نیست |
موضوع انشاء: فایده گاو بودن را بنویسید 5 اسفند 86 - 00:37 |
قبلا این نکته رو متذکر بشم که این نوشته رو از وبلاگ آقای رضا مهرانژاد که از دوستهای خوبم هست انتخاب کردم و واستون گذاشتم.....آقا رضا با اجازه ![]() موضوع انشاء: فایده گاو بودن را بنویسید اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم. البته واضح ومبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.منمقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن ایناست که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است. هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاءباشد. بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته ونرفته و برگشته و... درست میکنند.هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در میآورد وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد ،نگران جهیزیهاش نیست . نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.مجبور نیست به خاطر اینکه پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آنپاچه خواری کند.گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله هاینر را به دست بیاورندتا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند کهبه خواستگاری انها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصدازدواج نداردو میخواهد ادامه تحصیل دهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیابرو، بعله برون،خواستگاری ، مهریه ، نامزدی، زیر لفظی،حنا بندان، عروسی،پاتختی،روتختی، زیر تختی، ماه عسل ،ماه..زهر ، طلاق و طلاق کشی و... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند. آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلیدارند. شاعر در این باره میگوید: سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفانیست سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست هیچ گاوی نگران کرایه خانه اشنیست.نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترینسالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند . گاوها بخاطر چشم و همچشمیدماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟شما تاحالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟ گاوها حیوانات مفیدی هستندو انگل جامعهنیستند.شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟ گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد ومزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند. ما از شیر،گوشت،پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم. اقای طاعتی زاده معلم خوب حرفه و فنما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها_که البته زشتاست_ استفاده میشود. ما حتی از دستشویی بزرگ (پشگل) گاو هم استفادهمیکنیم. تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیر آب گاودیگری را پیش صاحبش بزند؟تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟آیا تابحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرشبکشد؟و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر.آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بینگاوها. تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند وبا هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هوییماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.البته شاعرباز هم در این مورد شعری فرموده است: گمون کردی تو دستات یه اسیرم دیگهقلبم رواز تو پس میگیرم دیده اید گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاوماده به او بگوید:عاشقت هستم"!!سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !! دیده اید گاوپدری دخترش را کتک بزند!؟ گاو ها در جامعه شان فقر ندارند .گاوها اختلاف طبقاتیندارند.دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند. آنها شرمنده زن وبچه شان نمیشوند.رویشان را با سیلی رخ نگه نمیدارند.هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر رانمیخورد. هیچ گاوی غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاسنمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد. هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دلگاودیگر را نمیشکند.هیچ گاوی دروغ نمیگوید .هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که ازفرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش راه بیفتد تویکوچه خیابان در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا بهگوساله اش شیر بدهد.هیچ گاوی همجنس بازی نمیکند. هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد.هیچ گاوی... اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاءمیخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند. اما به نظر من مهمترینفایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید... لباس ما از گاو است ، غذایمان ازگاو ، شیر و پنیر و کره و خامه ...همه از گاو.. ولی...هیچ گاوی نگفت: من گفت :ما |
و بصیر نیست 9 بهمن 86 - 17:42 |
نشسته ام به انتظار. من روزهای تنهاییم. نشسته ام آرام . تنها . بی هویت وجود. بی اراده. سنگم. تنهایم. توان جستن ندارم. چرا جستن؟ حتی خیزی.... آه چه سرد است شبهای دل من.اما چه سود.... شبهایم امید صبا ندارد. آه خدایا.... اینجا جای من نیست .غریبه ام. به این خاک.به این هوای مه آلود و آلوده کوهستان دل. یاران را نمی بینم.نیستند.فراموشم کرده اند.شایدم من. فراریم از من. به دنبال ما شدن. اما جاده نیست. شاید جاده هست.... من نیستم. سالها. ماهها. روزها. ساعتها. دقیقه ها و اینبار ثانیه ها هستند که به سخره می نگرند مرا. جاده.... سالهاست در پی نورم. درمنجلاب تاریکی های درون. صدایی. نیست. حتی من. آنجا گیر کرده ام. فریاد رسی نیست.؟ هست. اما فریاد ؟ سالهاست به سکون درگیرم. تلاشم برای فرار نیست. برای رسیدن است. در سوراخ دیوار اتاقم که آدمیان پنجره میخوانند. می نگرم بارها. آدمیان؟ سالهاست می نگرم. اما گنجشک باغ همسایه هم میداند. هرروز . می بیند. او میداند. اما من.... خدایا. چه حکمتیست؟ اشرفت .............بصیر نیست؟ مگر همان نیستم که به جرم معرفت یتیم زمینم گردانیدی؟ پس برای چه بود آن همه های و هوی....؟ فرشته بریدی از عدم. اما بصیر نیست. بصیر نیست. بصیر نیست. میدانم سراب است. اما بسویش میروم. خدایا چه حجابیست؟ مگر رسولت که بود؟ مگر همان نبود که به یتیمی خواندیش؟ الم یجدک یتیما فاوا من . آری. من. یتیم نبودم............... حکمت است؟ رهاییم بخش.... خدایا خسته ام. نشسته ام. توان رفتن ندارم. حتی . تو میدانی. اما بصیر نیست. بصیر نیست. بصیر نیست.
خودم بی امضا |
ای زمین ....غریبم بر تو 11 تیر 86 - 15:38 |
"... به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم. عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی و خودبینی می رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم. لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است. برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی، كه مدتهاست با آن آشنام. ولی برای اولین بار وصیت می كنم. خوشحالم كه در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترك گفته ام. علائق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره كرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم ..." ------------ ----------- ----------- ای که از باغهای سرخ شهادت می آیی و بوی گلهای نوشکفته آن دیار را در پیرهن داری ای دختر علی ای خواهر ای که از قافله سالار کاروان اسیرانی, ما رانیز با این قافله خود ببر !!
|







خوش اومدین







