تبلیغات


__
شنل قرمزی
24 شهریور 86 - 02:48

شنل قرمزی

یکی بود یکی نبود

 .

غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود .

 

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

 

عزیزم چند روزه مادربزرگت موبایلش و جواب نمیده هرچی

 

SMS

 

هم براش میزنم باز جواب نمیده،

 

online

 

هم نشده چند روزه ، نگرانشم .

 

چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر،ببین حالش چطوره .

 

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم قراره با پسر شجاع و دوست

 

دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون

 

بریم دیزین اسکی .

 

مادرش گفت : یا با زبون خوش میری ، یا میدمت دست داداشت گوریل

 

انگوری لهت کنه .

 

شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه ، باشه میرم فقظ

 

خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .

 

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان، می خوان

 

ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون

.

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد ، یا

 

رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می

 

 

خوام .

 

شنل قرمزی با پژوی  آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .

 

بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .

 

شنل‌: حنا کجا میری ؟؟؟

 

حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

 

شنل : ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!

 

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی

 

درآوردی بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم

 

نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

 

شنل : حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟

 

حنا : آره با لوک خوش شانس میان .

 

شنل : برو دختره ....

 

( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )

 

شنل قرمزی یه

 

Take Off

 

میکنه و به راهش ادامه میده .

 

پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

 

ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن ،میره

 

جلو سوارش میکنه .

 

شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

 

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه با اون مرتیکه ...... راه

 

افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .

 

شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .

 

نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرین

 

رفت گرفتش .

 

این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون زندگی

 

هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .

 

شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو

 

قاپید .

 

نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .

 

جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .

 

شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!! !!

 

نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه

 

ماشین پاک می کنن .

 

دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .

 

شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

 

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .بچه مایه دار

 

شدی . بقیه همه بد بخت شدن .بچه های

 

این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .شخصیتهای محبوبشون

 

شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی

 

و ....خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .

 

ما هم مجبوریم واسه گذران زندگی این کارا رو بکنیم اخه این چه

 

زندگی شده

  • ارسال نظر (2)
__