My Heart Will Go On 8 مرداد 87 - 01:44 |
Every night in my dreams
|
silent 6 مرداد 87 - 14:45 |
آن قدر دل اتم پر بود , |
ّبدون شرح ...! 19 تیر 87 - 00:57 |
هرچه باشی شیردل , گردون شکارت می کند. هرچه باشی نازنین , ایام خوارت می کند. هرچه باشی با لب خندان به نزد دیگران , خودبه خود دست طبیعت اشکبارت می کند |
حیف ... !!! 16 تیر 87 - 15:56 |
حیف، نمی شه بمونی کنارم من، که جز تو، کسی رو ندارم کاش که پیشم، بمونی یه لحظه، این، یه لحظه ،به یک عمر می ارزه توی چشمام نگاه کن یه رودِ این چشا بی تو عاشق نبوده من نمی خوام که با غم بسازم من نمی خوام به اشکام بنازم آی تو که از نگاه من بُریدی با چنگ و دندون به هوا پَریدی خواستم با اشکام راهتو ببندم حیف که چشاتو بستیو ندیدی حیف، نمی شه بمونی کنارم من، که جز تو، کسی رو ندارم کاش که پیشم، بمونی یه لحظه، این، یه لحظه ،به یک عمر می ارزه توی چشمام نگاه کن یه رودِ این چشا بی تو عاشق نبوده من نمی خوام که با غم بسازم من نمی خوام به اشکام بنازم تو میریو رفتنتو می بینم باز به تماشای افق می شینم میریو آتیش می کشی به جونم ترانه هامُ باسه کی بخونم آی تو که از نگاه من بُریدی با چنگ و دندون به هوا پَریدی خواستم با اشکام راهتو ببندم حیف که چشاتو بستیو ندیدی حیف که چشاتو بستیو ندیدی
|
شکایت هجران 13 تیر 87 - 02:44 |
زینگونه ام که در غم غربت شکیب نیست |
صبر یا فراموشی؟ 31 اردیبهشت 87 - 12:42 |
ساعت 6:56 دقیقه صبح بهم اس ام اس دادن . یکی از معدود اس ام اس هایی بود که تونست تا حدودی یکی از حرفای دلمو به زبان کلمه بگه . البته فقط یکیش رو......... :
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش...؟! |
از تو گذشتن سخته 20 اردیبهشت 87 - 21:10 |
از تو گذشتن سخته ، با تو نبودن درده واسه من زنده بودنم مرگه ، بدون تو و عشقت ، واسه من وجود من مال تو ، قلب تو هم مال من ، عزیزم رفتن تو مرگ منه دستای تو تو دستمه نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم واسه با تو بودن زندگیمو باختم یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من عاشق تو بودم ، عاشق تو هستم درای دلم رو روی همه بستم من زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست حس می کردم که به انتها رسیده طاقت خودمو رها کردم و زدم به سیم آخر فکر می کردم تموم شده دیگه دوره ی پاکی وقتی دیدمت فهمیدم که تو این کره ی خاکی میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورده من عشق رو با تو میخوام چون که تو دل بقیه مرد این دل ساده ام شکست و بخیه خورد باید که نور این دلم حالا بتابه رو تو عوض نمی کنم با غریبه یه تار موتو آدما دلمو شکستن و اینو یادم دادن که دیگه خودمو قایم کنم از عالم - آدم میخوام بیایی جون پناه دل خستم باشی پس بی تو می دونم زندگیم از هم پاشیده ست رفتن تو مرگ منه دستای تو تو دستمه نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم من و تو با همه فرق داریم ، اینو خودتم می دونی اگه تو بری می میرم ، تو بگو که با من می مونی دارم از چشمات می خونم که حالا منتظر یه مرده مردی که همه احساساتش منحصر به فرده همه دردای من توی بغض صدامه ، آره داستان زندگی همچنان ادامه داره ولی بسته تک و تنهایی ادامه دادن می خوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم غرور و می ذارم کنار ، پس بذار تا بگیم که مثل تو پیدا میشه از هزار تا یکی دلمم بدجوری بی تابه به خاطر با تو بودن تورو میخوام با تمام وجود و تار و پودم می دونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی پس حالا میاد روی زمین قلم یاس بی تو دیگه واسه من پایان کلمه هاست واسه با تو بودن زنگیمو باختم یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من عاشق تو بودم ، عاشق تو هستم درای دلم رو روی همه بستم من
|
بیا 18 اردیبهشت 87 - 17:29 |
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی تو دمی تو شراب وصلم نداده ای جانا همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار جواب دادی و گفتی که من ... خوشم بی تو !
" سعدی "
|
مرگ آرزو 15 اردیبهشت 87 - 01:44 |
وقتی که تنها میشم تنهایی آبم میکنه زندگی یواش یواش غرق خوابم میکنه تا میخوام روشنیه روز رو تو چشمام ببینم تلخی و تیرگی ها غرق خوابم میکنه اونقده سنگینم از سنگینیه خستگی ها که خود خستگی هم خسته خطابم میکنه حجره ی تنهاییمو اشک چشمام پر می کنه سوزش اشک چشام داره حبابم میکنه توی حجم دل من اونقده مرده آرزو که یه روز دست زمون میاد کتابم میکنه
|
... 14 اردیبهشت 87 - 15:14 |
گفتن عاشق نشو اسیری داره گفتم می دونم گفتن دل که بهش بدی درد غریبی داره گفتم می دونم به تو که رسیدن همه با هم گفتن خدایی چشاش برق عجیبی داره گفتم می دونم
|










