رد پا... 13 تیر 87 - 19:47 |
رد پا دلم توو اشک و ماتم نشته بی نشونه مثل کبوتر غم باز کرده آشیونه غصه همیشگی شد توو قلب عاشق من گفتم به تو که قلبم تورو داره بهونه توو فصل بیقراری با تو شدم بهاری اما توو انتظاری تنها شدم روونه ثانیه ها گذشتن گلها به غم نشستن باز این لبای بستم توو غصه زد جوونه تو دلمو ندیدی وقتی واست می لرزید رفتی و از نگاهم دل کندی بچگونه رقیب اومد جای غم شده دنیای من غصه و غمهای من به قد آسمونه با تو دیگه شب من روشن ترین نمیشه چشم انتظارت هستن پنجره های خونه نگاه من توو چشمات ولی کجاست نگاهات بغض غریب چشمات به رنگ عشقمونه خسته شدم میدونی تو که دلو شکستی اگه هنوز دلی هست بزار تنها بمونه خالی جات هنوزم توو دفتر خاطرات سخته بتونه قلبم تورو یه جا بشونه باشه برو بهارم من که حرفی ندارم فقط بدون دیگه دل از عشقت نمی خونه تو رفتی و نموندی رد پاهات هنوز هست جدا شدی از عشقم این ته قصمونه
|
اون روزا رو یادته؟؟؟ 13 تیر 87 - 19:46 |
یادته... یادته دلم میخواست خوابت کنم ببوسمت یا اگه نشد تورو قابــت کنم ببوســــمت یادته دلم میخواست تو باشی تنها یار من توی این شهر غریب تو بشی بیقرار من یادته دلم میخواست توی چشات رها بشم تو صدای پاک تو تنهاترین صــــدا بشم یادته از غم تو دیوونه شد چشمای من دل من میخواست بمونی همیشه رویای من یادته تو خلوتی گفتی که دنیای منی تو شبای عاشقی تو ماه شبهای منی یادته شب شد و دل هوای دیدنت رو کرد من شدم اسیر تو توو یک شب سیاه و سرد غمگین و خسته شدم گفتی میخوامت یادته هر کاری کردم که عشقم بشه ثابت یادته یادته رو دریاها رو تختی از گلهای یاس با تو تنها شدم و دلم ازت بوسه میخواست یادته تو بوسه هام هیچ شهوتی پیدا نبود همش از عاشقی بود و از سر رویا نبود یادته دلم میخواست یه لحظه باورم کنی یا بمونی پیش من یا منو پرپرم کنی یادته اون قدیما وقتی دلم غصه ای داشت تو می شستی پیشم و سر روی زانوهات میذاشت یادته یکی اومد که تورو از من بگیره نمیدونست که میخواد یه جونو از تن بگیره یادته بغض گلوم با یک غم ساده شکست دل من به انتظار تو توی جاده نشست یادته دنیا میخواست منو تورو جدا کنه اون میخواست نگاهتو به رویا مبتلا کنه راستی یادته تو اون شب تاریک و بارونی تو منو ندیدی و رفتی پیش اون پنهونی من تورو صدا زدم نشنیدی اما یادته عشق تو شد عشقی کور مثل معما یادته دستام و گرفتی و دلت جدا بود یادته دلیل بودنمون فقط خدا بود یادته یادته واسه یه لحظه دنیا شد ساکت و نرم اومدم پیش تو و گرفتم اون دستای نرم اما تو اون لحظه هم با من نبودی یادته تو ستاره بودی و روشن نبودی یادته یادته تو بازی زندگی من ماتت شدم تو با من بازی میکردی و منم خامت شدم یادته دروغات و میذاشتی پای عاشقی همیشه توو انتظار بودم که تو یه بار بگی: که فقط یه بار بگی دوستتت ندارم یادته اما تو نگفتی و رفتی بهــــارم یادته آخرش نفهمیدم که تو دوسم داشتی یا نه؟ آخرش غنچه ی عشقو توو دلم کاشتی یا نه؟ اون روزا می گفتمت بد جوری خستم یادته تو میگفتی عزیزم دل به تو بستم یادته حالا چی شده که اون روزا رو یادت نمیاد دیگه قلبت نه منو نه این نگاهو نمیخواد از نگات میخوند دلم میگفتی عشق زیادته اون روزا منتظر این لحظه بودیم یادتــــــــــــــــه |
پر از غصه و دردم 13 تیر 87 - 19:38 |
پر از غصه و دردم دلم گرفته بی تو...نگات چه عاشقونه تنها گذاشت دلم رو
پر از غصه و دردم زندگی تکراریه...چشام پر از انتظار اسیر بیداریه
پر از غصه و دردم کی میدونه دردم و...کجا میشه پیدا کرد لحظه های رفته رو
پر از غصه و دردم هوای یار و دارم...دردم اینه که حتی نمیتونم ببارم
پر از غصه و دردم دل پره از تاریکی...تنهایی در کمینه یه جا همین نزدیکی
پر از غصه و دردم همیشه از تو میگم...هر کاری میکنم باز از تو جدا نمیشم
پر از غصه و دردم دلم بد جور شکسته...یه عمره که یه بغضی راه گلومو بسته
پر از غصه و دردم بدون سخته تنهایی...اینکه دلت بگیره پیدا نشه هم پایی
به خدا سخته اونی که خیلی دوستش داری...با کس دیگه باشه بازم طاقت بیاری
به خدا سخته عشقت هموت که تکیه گاهه...دل بکنه ببینی بازم کارت نگاهه
سخته گل عشقتو توو باغ اون ببینی...از کنارش رد بشی نخوای گلو بچینی
پر از غصه و دردم میمیرم از جدایی...ریشم و می پوسونه این غم بی وفایی
پر از غصه و دردم کسی باور نداره...که این دل عاشقم فقط اون دوست داره
پر از غصه و دردم تو چرا دل رو بردی؟...بعدش اونو شکستی به بی کسیش سپردی
خسته شدم به خدا دارم دیوونه میشم...اینجا دارم میمیرم کسی نمونده پیشم
با این دستای سردم دنبال دل میگردم...رفتی و بی تو تنهام پر از غصه و دردم |
یه شعر قدیمی اما به سبک جدید 13 تیر 87 - 19:36 |
بچگی... اتل متل جدایی،عروسكم كجایی؟ گاوحسن پریشون،یه دل داره پراز خون عشقم كه رفت هندستون،خونم شده قبرستون یه عشق دیگه بردار،یه دنیا غصه بزار اسمشو بزار بچگی،تا آخر زندگی آچین و واچین تموم شد،عمر منم حروم شد
|
دلم گرفته... 11 اسفند 86 - 19:59 |
بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچکس کاری به کار من نداشتبنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگاو که خوابیده است در این گورسرد بودنش را هیچ کس باور نکرد |
داستانهای کوتاه... 10 بهمن 86 - 18:25 |
![]() دو بیماردر بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد. و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند. از همسر ... خانواده و ... هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون جانی تازه می گرفت. این پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه ی زیبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن به منظره ی بیرون زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد. همان طور که مرد در کنار پنجره این جزییات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد. روزها و هفته ها سپری شد. یک روز صبح ... پرستاری که برای شستشوی آنها آب می آورد جسم بی جان مرد را کنار پنجره دید که در خواب و با آرامش از دنیا رفته بود. پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند. مرد دیگر خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد. آن مرد به آرامی و با درد بسیار ... خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره او می توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند. در عین ناباوری او با یک دیوار مواجه شد. مرد پرستار را صدا زد و با حیرت پرسید که چه چیزی هم اتاقیش را وادار می کرده چنین مناظر دل انگیزی برای او توصیف کند؟ پرستار پاسخ داد: "شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد. آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی توانست دیوار را ببیند."
چشم یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشهمی گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون میموندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش بیماری دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.او فقط یک برادر 5 ساله داشت.دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.پسرک از او پرسید :آیا در این صورت خواهرم زنده می ماند؟دکتر جواب داد بله و پسرک قبول کرد.پسرک را کنار تختش خواباندند و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردند.پسرک به خواهرش نگاه کرد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد به دکتر گفت:آیا من به بهشت میروم؟پسرک فکر میکرد که قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهند پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم. دیوونه اوایل حالش خوب بود ؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلا طبیعی نبود .همش بهم نگاه میكرد و میخندید. به خودم گفتم : عجب غلطی كردم قبول كردم ها.... اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود. باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم. |
به نام دوست... 1 بهمن 86 - 19:22 |
به نام دوست... قطره اشکی که روی گونه هام لغزید به من فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده... امشب دستام بهونه ی دستاتو داره پاهام بد جوری دل تنگ پا گذاشتن توو جاده بارون زده ی خیالته... چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ کس دیگری است خواستم رواسمت خط بکشم خواستم دیگه دلتنگ تو نباشم اما.... اما قطره ای اشک به من فهموند که هنوز دلتنگ تو هستم تو به من آموختی که چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم
اونی که عاشقش بودم... اونی که عاشقش بودم چرا ندید عشقمو چرا نموند کنار من تنها گذاشت قلبمو اونی که عاشقش بودم چرا منو جا گذاشت توو اوج بی ترانگی چشمامو تنها گذاشت منو ندید وقتی واسش جونو دلو می دادم وقتی که بی صدا شدم اون نرسید به دادم اونی که عاشقش شدم چه کارا با دلم کرد شدم واسه عشق اون یه دیوونه ی شب گرد نمیدونم واسه چی با من رفاقت می کرد اونی که توی سینش یه قلبی داشت سخت و سرد اونی که عاشقش بودم ستاره ی من نبود تووآسمون دل من زیادی روشن نبود اونی که عاشقش بودم اصلا مال من نبود مثل یه هم ستاره اون به دنبال من نبود مثل خودم دیوونه بود ولی واسم نمی مرد هوامو داشت اما یه بار غصه واسم نمی خورد میدونم اینجوری نبود دنیا اونو عوض کرد همین کارارو کرد که این دلم باهاش غرض کرد اونی که عاشقش بودم دیگه منو نمی خواد میگم قبلنا خوب بودی میگه یادم نمیاد میگم دلم گناه داره میگه تورو نمی خوام میگم بیا بریم سفر میگه نگو نمی یام اونی که عاشقش بودم دیگه رفته از اینجا رفته پی عشق جدید یه هم صدا یه شیدا حرفی ندارم که بگم اینه کلام آخر اونی که عاشقش بودم نکرد عشقمو باور
ببینین چیکار کردم... امشب از سقف غزل ترانه هامو دار زدم تموم غصه هامو توو دل شب هوار زدم نقطه چینه سرنوشته...این که تو نموندی پیشم از سر خط می نویسم من دیگه عاشق نمیشم واژه های بی صدامو تا ترانه گریه کردم تو که اینو خوب می دونی من دیگه بر نمی گردم آروم آروم مثل سایه قد کشیدی توو خیالم حالا دل کندی تو از من شدی....رویای محالم حالا من تموم روزام (با یه بغض تلخ نشکن) پی لحظه ای میگردم که فقط تو باشی و من... انتقام مرگ عشقو من از اون چشات می گیرم فکر نکن مثل قدیما تو بگی بمیر...می میرم ما جرای سنگ و شیشه اینه قصه ی همیشه من می مونم و عذای دلی که عاشق نمیشه
|
شعر از خودم... 10 آبان 86 - 09:20 |



















