تبلیغات


__
دانلود مداحی "انا مظلوم حسین"
30 دی 86 - 20:01
این مداحی خیلی زیبا رو می تونید از این سایت دانلود كنید .
http://www.rmt.mihanblog.com/
خدا تو را بس
4 آذر 86 - 14:42

اگر یا ر و رفیق و مصاحب خواهی از خدا بترس و خدا تو را بس.

اگر همراه میخواهی كرام الكاتبین تو را بس.

اگر عبرت و پند خواهی تو را دنیا بس.

اگر مونس خواهی تو را قرآن بس.

اگر كار و كوشش خواهی تو را عبادت بس.

اگر وعظ و واعظ خواهی تو را مرگ بس.

اگر اینها كه گفتم تو را بس نیست دوزخ تو را بس.

اول بار
3 آبان 86 - 10:25
اگر من و او اول بار در یك میخانه هم دیگر را می دیدیم

با هم سلام می كردیم و چه جامها كه به سلامتی هم نمی نوشیدیم

       اما دریغا

كه ما در میدان جنگ یكدیگر را دیدیم

من به او نگاه كردم خصمانه، او  به من نگاه كرد
من به او نشانه گرفتم .
او به من نشانه گرفت

                و من او را كشتم....

آرزو
2 آبان 86 - 14:42

آسمان زیر بال اوج تو بود

چون شد ای دل كه خاكسار شدی

سر به خورشید داشتی و دریغ

زیر پای ستم غبار شدی

ترسم ای دلنشین دیرینه

سرگذشت تو هم ز یاد رو

آرزومند را غم جان نیست

آه اگر آرزو به باد رود

 

خدایا
1 آبان 86 - 10:46

خدایا آفریدی رایگان

روزی دادی رایگان

بیامرز رایگان

كه تو خدایی نه بازرگان
یا مستند یا خوابند یا دیوانه ای
29 مهر 86 - 20:18
حال دنیا را یكی پرسید از فرزانه ای
گفت یا ابر است یا باد است یا افسانه ای
گفتمش احوال عمرت را بگو تا عمر چیست
گفت یا شمع است یا برق است یا پروانه ای
گفتمش اینها كه می بینی چرا دل بسته اند
گفت یا مستند یا خوابند یا دیوانه ای

مصدق
19 مهر 86 - 14:58

دل وحشت زده در سینه ی من می لرزید

دست من ضربه به دیواره ی زندان كوبید

آی همسایه ی زندانی من ضربه ی دست مراپاسخ گوی

ضربه ی دست مرا پاسخ نیست

تا به كی باید تنها، تنها

وندر این زندان زیست

ضربه هرچند به دیوار فرو كوبیدم

پاسخی نشنیدم

سالها رفت كه من

كرده ام با غم تنهایی خو

دگر از پاسخ خود نومیدم

راستی، هان چه صدایی آمد؟

ضربه ای كوفت به دیواره ی زندان دستی؟

ضربه می كوبد همسایه ی زندانی من

پاسخی می جوید

دیده را می بندم

در دل از وحشت تنهایی او می خندم.

 

 

دوست من
18 مهر 86 - 21:00

ای دوست من من آن نیستم كه می نمایم. نمود پیرهنی است كه به تن دارم. پیرهنی بافته ز جان كه مرا از پرسش های تو و تورا از فراموشی من در امان می دارد.

 آن " منی " كه در من است، ای دوست در خانه ی خاموشی ساكن است و تا ابد همان جام یماند. ناشناس و درنیافتنی.من نمی خوام هرچه می گویم باور كنی و هرچه می كنی بپذیری زیرا سخنان من چیزی جز صدای اندیشه های تو و كارهای من چیزی جز عمل آرزوهای تو نیستند.

 هنگامی كه تو می گویی " باد به مشرق می وزد " می گویم آری به مشرق می وزد زیرا نمی خواهم تو بدانی كه اندیشه ی من در بند باد نیست بلكه در بند "دریا" است. تو نمی توانی اندیشه های دریایی مرا دریابی و من هم نمی خواهم كه تو دریابی .

" می خواهم در دریا تنها باشم"

دوست من وقتی در نزد تو روز است نزد من شب است . با این همه من از رقص روشنایی نمیروز بر فراز تپه ها سخن می گویم، و از سایه ی بنفشی كه دزدانه از دره می گذرد. زیرر كه تو ترانه های تاریكی مرا نمی شنوی و سایش بالهای مرا بر ستارگان نمی بینی. ومن گویی نمی خواهم تو ببینی یا بشنوی.

 " می خواهم با شب تنها باشم" .

 هنگامی كه تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خود فرو می روم. حتی در آن هنگام تو از آن سوی مغاك بی گذر مرا آواز می دهی: همراه من، رفیق من. و من در پاسخ تو را آواز می دهم : رفیق من، همراه من. زیرا نمی خواهم تو دوزخ مرا ببینی . شراره اش چشمت را می سوزاند و دودش مشامت را می آزارد. و من دوزخم را بیش از آن دوست می دارم كه بخواهم تو به آنجا بیایی .

" می خواهم در دوزخ تنها باشم. "

تو به راستی و درستی و زیابیی مهر می ورزی، و من از برای خاطر تو می گویم كه مهر ورزیدن به اینها خوب و زیبنده است ولی در دل به به مهر تو می خندم. گرچه نمی خواهم تو خنده ام را ببینی .

"می خواهم تنها بخندم. "

دوست من تو خوب و هشیار ودانا هستی، یا نه تو عین كمالی و من هم با تو از روی دانایی و هوشیاری سخن می گویم. گرچه من دیوانه ام ولی دیوانگی ام را می پوشانم.

"میخواهم تنها دیوانه باشم. "

دوست من، تو دوست من نیستی ولی من چگونه این را به تو بفهمانم، راه تو راه من نیست، گرچه باهم می رویم دست در دست...

 

__