نرمین کمال 6 تیر 87 - 17:17 |
فرق یمیز یوخدور اوشاقلیقدا هامیمیزین پیس یارالاری اولوب
|
Türkün Dili تورکون دیلی 14 خرداد 87 - 12:01 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
Türkün Dili تورکون دیلی
yashasin azarbaycan
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنج کار را انجام بده: آنگاه هر چه می خواهی گناه کن : 29 آذر 86 - 19:03 |
اول، روزی خدا را مخور دوم، از حکومت خدا بیرون برو سوم، جائی را انتخاب کن تا خدا تو را نبیند چهارم، وقتی عزرائیل برا گرفتن جان تو امد او را از خود بران پنجم، زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی دوزخ می برد، در آتش مرو (( آنگاه هر چه می خواهی گناه کن )). |
اشك 5 مهر 86 - 17:40 |
قطره دلش دریا می خواست . خیلی وقت بود كه به خدا گفته بود . هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهی است طولانی . راهی از رنج ، عشق و صبوری . هر قطره را لیاقت دریا نیست . قطره عبور كرد و گذشت . قطره پشت سر گذاشت . قطره ایستاد منجمد شد . قطره روان شد و راه افتاد . قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از عشق و رنج و صبوری آموخت . تا روزی كه خدا گفت : امروز روز توست . روز دریا شدن . خدا قطره را به دریا رساند . قطره طعم دریا چشید ، طعم دریا شدن را اما ... . روزی قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر ، آری از دریا بزرگتر هم هست ؟ خدا گفت : هست . قطره گفت : پس من آنرا می خواهم . بزگترین . را بینهایت را . خدا قطره برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بینهایت است .آدم عاشق بود . دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد . اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت . آدم همه عشقش را توی یك قطره ریخت . قطره از قلب عاشق عبور كرد و وقتی از چشم عاشق چكید ، خدا گفت : حالا تو بینهایتی ، چون كه عكس من در اشك عاشق است . |








