ya hagh 20 بهمن 86 - 12:45 |
ای درد تو هم درمان در بستر ناکامیای یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی
وای خاطره ات پونز نوک تیز ته کفشماین صندل رسوایی این صندل رسوایی
گرگی تو میشم من جمعا به تو آویزیمآب از تو سیریشم من جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی جز زلفت آرامیچون زلف تو نارامم رسوا و پریشم من |
man 18 مرداد 86 - 12:17 |
این منم، بر فرش زمین و طاق آسمان چه خانه ی پر شکوهی و سنگباران زندگی در پیش پرندگان را یاد میکنم و می پرم موج را میشنوم ودر میابم که هیچ نیستم ماهیان را فکر میکنم با خود می اندیشم . من کیستم؟! خود را مینگرم و آرام آرام خدا را به یاد میآورم
تنهایم به سکوت که تنهایم نزدیک نزدیکی ولی چه دور شدی! پیش رویم دریا پشت پا اقیانوس زیر پاهایم کوه و بر سرم کهکشانها اینجا کجاست؟ تا کجا من اومدم؟ چجوری برگردم؟ آی. آهای! یکی راه رو به من نشون بده. ولی چی بپرسم؟ بگم کجا میخوام برم؟ آه!!! سایه ی خدا |
... 6 مرداد 86 - 23:12 |
کز کردی تو شونه هاتو خودتو میبینی پرده ی پنجره ی چشاتو وردارو ببین دنیا را. دیدنیه چشم ما رفتنیه زندگی مهلت پرسیدن به ما ها نمیده این جهانی که همش مزهکه و تکراره، تیکه تیکه شدن دل چه تماشا داره حسین پناهی |
khoda 18 تیر 86 - 20:17 |
اولا فکر نکنید خدا شما را فراموش کرده شاید درهای زندان روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خدا همیشه به روی شما بازه انقدر به فکر راه درو نباشید خوب خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست . خدا ، خدای آدمهای خلاف کارم هست .و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمیگذارد. فی الواقع خداوند اند لطافت ، اند بخشش ، اند بی خیال شدن ، اند چشم پوشی و اند رفاقت است رفیق جوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت میدهد.
بایستی ما یه فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم . اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن. و این تنها راه رسیدن به خداست که بسیار هم مهم است |
من و نازی 6 تیر 86 - 13:05 |
بیا زیر چتر من که بارون خیست نکنهمیگم که، خیلی قشنگه که بشر تونسته آتیش رو کشف بکنهو قشنگ تر اینکه یاد گرفته گوجه رو تو تابه ها سرخ کنه و بخوره- راستی راستی اگه یه موقع گوجه هیچ کجا پید انشه؟ اون وقت بشر چیکار کنه ؟- هیچی نازی دانشمندا تز میدن تا تابه ها رو بخوریموقتی آهنا همه تموم بشه اونوقتش بشر لباسا رو میکنه و با هلهله از روی آتیش میپره- دوربین لووی تل مهریمو اگه با هم یخوریم هلهله های من و تو چطوری ثبت میشه؟- عشق من آبها لنز مورب دارن آدمو وارونه ثبتش میکنن عکسمون تو آب برکه تا قیامت میمونه .- رنگی یا سیاه سفید؟- من سیاه و تو سفید- آتیش چی؟ تو آبـا خاموش نمیشن آتیشا؟- نمیدونم والاچترو بدش به مناون کسی که چترو ساخت عاشق بود ؟ نه عزیز من آدم بود |
سر در گمی 6 تیر 86 - 01:17 |
سلام خدا منم سایه ای در سایه ی یک سایه تو سرم رو شاخه ی ممکن بوف کور میخونه اون ورش تو جاده ی ناممکن برف ریز میباره تو هستی پیچ اضافه آوردم نمیدونم این پیچ ماله بوده یا نبود
|
مناجات 12 خرداد 86 - 18:25 |
ای خدا HADR دلم FORMAT مکن FILD من را خالی از برکت مکن OPTION غم را خدایا ON مکن FILE اشکم را خدایا RUN مکن DELETE کن شاخه های غصه را سردی و افسردگی را هر سه را JUMPER شادی بیا تا SET کنیم سیستم اندوه را RESET کنیمنام تو PASSWORD درهای بهشت آدرس E-MAIL سایت سرنوشتای خدا روز ازل CAD داشتی MOUSE بود اما مگر PAD داشتیکه چنین طرح 3D می زدی طرح خود را روی CD میزدیتا نیفتد BUG در اندیشمان تا که ویروسی نگردد ریشمانای خدا از بهر ما ایمن فرست بهر دلهای پر آتش FUN فرستای خدا حرف دلم با کی زنم HELP میخواهم که F1 میزنم |
... 2 خرداد 86 - 19:48 |
سالها دربه در میگشتم پی نوری از تو که چه بسیار غریبی و حال دریافتم که، نه قریبی لای این شب بو ها پای آن کاج بلند روی آگاهی آب روی قانون گیاه آری آنقدر نزدیک که آوای آهنگین نفسهایت هر لحظه بر امواج جاریست و عطر معطر وجودت در شاخه ی شب بو به مشام میرسد و چهره ی گل گونت در خون گلگون رزان پیداست و قامت سبزت رقص کنان بر سبزی درختان هویداست و چه بسیار نزدیکی لای این شب بو ها پای آن کاج بلند روی آگاهی آب روی قانون گیاه. که، اقرب علیه من حبل الورید
خدا تو جوونه ی انجیره خدا تو چشم پروانست وقتی از روزنه ی پیله اولین نگاهشو به جهان میندازه خدا بزرگ تر از توصیف انبیاست بال زهن آدمی حیات خانه ی خداست من به خدا نزدیکم همونقدری که تو از من دوری |
عشق 2 خرداد 86 - 19:48 |
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند و عشق آواز سروش است بر پهنه ی زندگی که از کاینات می جوشد و تبلور نورش بر تن هستی شوری دوباره میبخشد که از آواز بلبل آوای عشق است تا نغمه ی رود و اگر جهانی بر پاست از سرور عشق است و خود سرودی است که خداوندگار زمزمه میکند برعرصه ی هستی تا آنجا که، بدان دقیقه که نفخ صور آنچنان زنده میکند دم مسیحایی عشق است از دهان مسیح خداوند و نه از صور و نه اسرافیل |
روزگار غریب 2 خرداد 86 - 19:47 |
خورشید بتاب ،شاید تن سرد و مرده ی انسان جان گیرد. ای باران ببار شاید دل آلوده وغمگینش پاک شود آه، هوا سرد است ، آسمان تیرست ،دریا خروشان طوفانی برپاست سر هیچ سفره ای ظرف محبت پر نیست گنجه ی عشق در دریای نیاز گم شده است روشنی نیست ، جهان تاریک است همه ی دنیا صحرا شده است آسمان پیدا نیست هیچ کس ساکت نیست ، هیچ جا ساکن نیست هیچ کس با خود نیست ،اما همه تنها شده اند چشمها تیره شدست، ایثار و گذشت پی شادی رفتند و همه در پی هیچند یک سر آه هوا سرد است آسمان تیرست دریا خروشان طوفانی برپاست ای خورشید بتاب شاید تن سرد انسان جان گیرد. ای باران ببار شاید دل آلوده ی او پاک شود اما هنوز امید زندست |





