گل 29 خرداد 87 - 00:17 |
گلی از شاخه اگر می چینیم برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن را هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم
شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید ... |
تنهایی 26 خرداد 87 - 19:04 |
دکتر علی شریعتی:در نهان به آنانی دل
میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از کسانی که دوستمان دارند غافلیم |
افسوس 26 خرداد 87 - 19:02 |
دکتر علی شریعتی:حسین
بیشتر از آب تشنه لبیك بود اما افسوس كه به جای افكارش
زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بیآبی معرفی كردند
|
فقط سوت نزنید ! 23 خرداد 87 - 12:20 |
یاد خدا آرامش قلبهاست فقط سوت نزنید ! یاران قدرتمند ... آیا تا به حال به هیاهوی قطار توجه كرده اید ؟ قطار قبل از این كه به ایستگاه برسد از چند صدمتر قبل با سـوت و سرو صدا همه را مـتوجه خود می كند . امـا آیا این سوت كشیدن است كه قطار را به مقصد می رساند یا حركت موتور و چرخ ها ؟ مثال بالا در مورد بسیاری از افراد نیز صادق است ، افرادی كه فقط با هیاهو سعی دارند خود را مطرح كنند و فقط با حرارت شعار می دهند كه : من فلان تصمیم را دارم من در 10 سال آینده به فلان هدف می رسم ، من در آرزوی شغلی عالی و پردرآمد هستم . اما در راستای این خواستن ها هیچ گامی برای رسیدن به هدف بر نمی دارند و درست مثل قطار سوت می زنند و هیاهو می كنند . به این نكته توجه كنید ! سوت قطار ، حركت قطار را نوید می دهد اما اگر قطاری چرخ هایش حركت نكند و مدتی در یك جا بماند و فقط سوت بزند بعد از مدتی زنگ می زند و فرسوده می شود. فردی هم كه فقط خواسته هایش را مطرح كند و دست به هیچ عملی نزند ، در چرخه تكرار دور خود می چرخد و به مرور از لحاظ روحی و جسمی فرسوده و خسته می شود . بار دیگر دقت كنید : هیچ قطاری صرفا با سوت زدن به مقصد نمی رسد ! |
کودک وخدای بزرگ 21 خرداد 87 - 23:57 |
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:
“ میگویند فردا شما مرا به زمین میفرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟
” خداوند پاسخ داد:
“ از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتهام او از تو نگهداری خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه: “ اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.” کودک ادامه داد:“ من چطور میتوانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمیدانم
.” خداوند او را نوازش کرد و گفت: “
فرشته تو زیباترین و شیرینترین واژههایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.” کودک با ناراحتی گفت: “ وقتی میخواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟” اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: “ فرشتهات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.” کودک سرش را برگرداند و پرسید: “ شنیدهام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟” - فرشتهات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی ادامه داد: “ اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.” خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشتهات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.” در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده میشد. کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: “ خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشتهام را به من بگو.” خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشتهات اهمیتی ندارد. به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.
|
یک داستان بسیارعجیب 21 خرداد 87 - 23:55 |
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می
کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد
|
دوست 6 خرداد 87 - 23:41 |
یكی بود یكی نبود، یك بچه كوچیك بداخلاقی بود. پدرش به او یك كیسه پر از میخ و یك چكش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یك میخ به دیوار روبرو بكوب. روز اول پسرك مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ی بعد كه پسرك توانست خلق و خوی خود را كنترل كند و كمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی كه به دیوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصبانی شدن خودش را كنترل كند تا آنكه میخها را در دیوار سخت بكوبد.
بالأخره به این ترتیب روزی رسید كه پسرك دیگر عادت عصبانی شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری كرد. پدر به او پیشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزی كه عصبانی نشود، یكی از میخهایی را كه در طول مدت گذشته به دیوار كوبیده بوده است را از دیوار بیرون بكشد.
|
جواب 6 خرداد 87 - 23:27 |
جواب سلام را با علیك بده ،
جواب تشكر را با تواضع ، جواب كینه را با گذشت ، جواب بی مهری را با محبت ، جواب ترس را با جرات ، جواب دروغ را با راستی ، جواب دشمنی را با دوستی ، جواب زشتی را به زیبایی ، جواب توهم را به روشنی ، جواب خشم را با صبوری ، جواب سرد را به گرمی ، جواب نامردی را با مردانگی ، جواب همدلی را با رازداری ، جواب پشتكار را با تشویق ، جواب اعتماد را بی ریا ، جواب بی تفاوتی را با التفات ، جواب یك رنگی را با اطمینان ، جواب مسئولیت را با وجدان، جواب حسادت را با اغماض ، جواب خواهش را بیغرور ، جواب دورنگی را با خلوص ، جواب بی ادب را با سكوت ، جواب نگاه مهربان را با لبخند ، جواب لبخند را با خنده ، جواب دلمرده را با امید ، جواب منتظر را با نوید ، جواب گناه را با بخشش ، جواب عشق چیست جز عشق ؟ |
اگه 6 خرداد 87 - 23:23 |
اگه یکی و
دیدی که وقتی داری رد می شی برمی گرده
|
دوست 6 خرداد 87 - 22:16 |
بعضی ها وقتی كاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می كنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور كلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم كه آدم هستند نیستند |








