تبلیغات


__
?
26 فروردین 87 - 20:27
119vwhh.jpg
در کوی نیکـنامــان مــا را گذر ندادند  ...  گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
  • ارسال نظر (0)
دلمان به چه چیزهای خوش است??!!
3 اسفند 86 - 01:02

دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران میخوانند و عده ای می گویند ،

آه چه زیبا ، و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند .

دلمان خوش است به لذت های کوتاه ، به دروغ هایی که از راست بودن قشنگترند ،

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود ،

با شاخه گلی دل می بندیم ، و با جمله ای دل می کنیم .

دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیک .

دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی .

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم

و چه ساده می شکنیم همه چیز را.......

Hello Folks
24 مهر 86 - 23:42

122epl5.jpg

آزادگی را من ندیدم این زمان
غیر از کلامی
جز این اگر دیدی به او جانا رسان
از ما سلامی

عاقبت
5 مهر 86 - 00:24

عاقبت این زخمهای كهنه سرباز می كنند

 

عالمی از اتش و خونابه برپا می كنند

 

روز روشن پیش چشم مردم از تالار عشق

 

بی صدا اینه می دزدند هاشا می كنند

 

روزها در خواب شب ها بی قرار

 

همچو دزدان بی مهابا غارت دل می كنند

 

زخمهای پشت از خنجر بیگانه است

 

كار هابیل است این كاری كه با ما می كنند

 

مردمان در خواب و او مشغول خطا

 

لیك او رندانه هاشا می كند

 

كی توانیم عاقبت هم دل شویم بی ادعا

 

روزها با ما و شب ها بی قراری می كنند

 

خاك كشور چون مقدس باد همچو كیمیا

 

همچنان بی ترس ازادانه غارت می كنند

 

ساحل خاموش می داند كه دریا زنده است

 

موجها ناگاه می ایند و غوغا می كنند

کوروش کبیر
1 مهر 86 - 21:38

الا خدایا گره گشایا
15 شهریور 86 - 23:26
سفینه دل نشسته در گل
چراغ ساحل نمی درخشد
دراین سیاهی سپیده ای کو
که چشم حسرت در او نشانم
الا خدایا گره گشایا
به چاره جویی مرا مدد کن
بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم
چنان سراپا شب سیه را به چنگ و دندان درآورم پوست
که صبح عریان ز خون نشیند بر آستانم در آسمانم

 

کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
من و تو یکی هستیم
6 مرداد 86 - 17:56
سلامت می کنم و آنجا که من و تو یکی هستیم را گرامی می دارم، ... آنجا که من و تو یکی هستیم
سکوت کن و دل بسپار، چه اهمیت دارد که کیست که می نویسد و کیست که می خواند؟
چه اهمیت دارد که من کجا هستم و تو کجا؟
چه اهمیت دارد که من به چه باور دارم و تو به چه؟
بی هیچ نام، بی هیچ مکان، بی هیچ قبیله، بی هیچ قضاوت ... آزاد و نا محدود، بی هر فرم و قالب ...
این قید و بندهای زمینی را، این طبقه بندی های نفسانی را کنار بزن، نام را، مکان را، باور را، و هر تفاوتی را ...
با ذهنی آرام ... بنشین و بشنو، می خواهم برایت بگویم ........

ناراحت نباش فقط آگاه باش که ستم باقی نمی ماند.

7 فروردین 86 - 07:16

خدایا می دانم که نادانم به ذره ای از علم بیکرانت دانایم کن.

خداوندا راه گم کرده ام ، هدایتم کن.
خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی را بر این کار قادر نیست.

خدایا به من یقینی ده که جز تو در هستی هیچ چیز نبینم.
خدایا به من دلی ده که جز مهر تو در آن هیچ مهری را راه نباشد.

خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست.

خداوندا به من توفیقی ده که فقط یک روز بنده مخلص تو باشم که می دانم حتی ساعتی این چنین بودن بس خداوندادشوار است.


__