تبلیغات


__
جهان را بگذار ...
5 مرداد 87 - 17:51

 

دلم آرام گیرو
غبار بر میانگیز
جهان را بگذار که راهی به سوی تو بیابد

 

رابیندرانات تاگور

the_thirst_for_knowledge_by_ikenai_naku.jpg

  • ارسال نظر (1)
داغان کردن کفش سرخ
2 مرداد 87 - 12:29

e6d65.jpg

 

روز تانگوی سامورای از راه می‌رسد
یک قدم

------یک زندگی
در تقاطع خیابان اُکی کُرال که آفتاب چرکین می‌شود
اما قبل از آن

------باید شجاع باشی
در رو در روی انگشتران شیشه‌ای‌ی چشمک‌زن جا
- کشان شهر معاصر
برای کش رفتن سارافون مادران نوجوان دلخواهشان
سیم‌های چهارچرخه‌ی زوار در رفته‌ای را داغ کنی
در بروی

------جا خالی دهی

            ------گلوله‌هایی را که پس‌انداز کرده بودند
برای زدن

------حرف آخر با دختران بد.


روز چاقوی قایم زیر جوراب نایلونی هم از راه می‌رسد
کشیدن چاقو و بنگ
‌زدن به هدف
درست از پشت سرت
وقتی چشمانت دارد همینطور غرق می‌شود در...
اما قبل از آن

  ------باید وروره جادوی رمئوی زیر سن قانونی را قورت دهی
که روی میز کنار تختش تاسی شش‌سویه دارد
با سرباز دل افتاده روی بی‌بی‌ی خشت
با دستش پیچیده دور کمر باریک معشوقه‌ات
چنان با او می‌رقصد انگار سوره‌ی رحمت می‌خواند در گوش کفش سرخ داغانش
روی اسب بی‌پالان ایستاده باشی در سیرک
شب پشتِ شب
خانم‌ها

 ------آقایان
دخترها

------پسران.


اسب بال دربیاورد تا ستاره‌ها بپرد هم از راه می‌رسد
اما قبل از آن باید

------انعکاس چهره‌ات را ببینی در حوضچه‌ی سبز که هفت سال در گریه بود درگیر افسانه‌ی قدیمی منتظر پری پری که یادش رفت سری به داستان بزند چرا که در رقص بود.


تن خواهد بود هم از راه می‌رسد نه سنگین نه اشباع شده
مثل آخرین علمی که ترا تا ته لذت می‌برد
اما قبل از آن باید زمان بپردازی
در مرز شهرهای بی‌نام
در حومه زنی یوگایی که کارما را بیرون می‌کشد از بدن
مثل آب‌کشیدن پارچه‌ای سفید
زهر را بالا می‌کشد از نی‌ی باریک به وقت غروب
و به راه می‌آوردش در آبی‌ی طاووسی‌ی راه گلویش
.


فیگورهای قدیمی برمی‌گردند هم از راه می‌رسد
مثل برق از زیر چشم
بعضی‌ها می‌ریزند مثل ریتمی خالص آن‌سوی صدا
در مرکز تمرکز انرژی
اما لکنت بگیری روی براده‌های چوب
مثل طناب‌بازان کوفته‌ی پائین شهر
.


مرگ از راه می‌رسد
در کفش سرخ داغان و حلقه‌های نقره‌ایبا شیرین‌ترین لبخند رندی که
: ها!

                                                                              ----- عزیزم بیا برقصیم.

 

 

 

 

شعر از کریستینا ویتی
برگردان از زیبا کرباسی

(زبان خاص زیبا كرباسی همیشه متحیرم كرده اما هنوز نمیتونم نظری بدم. نظر شما چیه؟)


 

صدای پای تو ...
2 مرداد 87 - 00:04

 صدای پایت را

به یاد نمی آوری

چون همیشه همراهت است

ولی من آن را به خاطر دارم

چون تو همراه من نیستی

و صدای پایت بر دلم

نشسته است

 

بیژن جلالی

(شاعر محبوب من)

a110a.jpg

در گوشی
31 تیر 87 - 15:26

 

 

می خوامت!
این خلاصه ی تموم ِ شعرای عاشقونه ی دنیاس!
تو این زمونه ی سِلف سرویس،
مجال ِ این نیس بِرَم تو عالم ِ هَپَروتُ
چشمات ُ به فانوسای یه بندرِ دورافتاده تشبیه کنم
که بی قرار ِ برگشتنِ ماهیگیراشه!
یا مثلاً بگم که دستات
مثِ کلبه ی امنی تو دل ِ یه جنگل ِ انبوه ِ،
واسه زندونی ِ فراری!
اگه تو این روزگارْ
فرصت ِ شنیدن ِ جواب سلامتُ داشته باشی
بایس کلات ُ بندازی هوا،
دیگه چه برسه به رد ًُ بدل کردن ِ دل قلوه
که این روزا کالای ممنوعن!

بذار در ِ گوشِت بگم:
میخوامت!
این خلاصه ی تموم ِ جُرمای عاشقونه ی دنیاس!

 

یغما گلرویی

 

Beautiful_secrets_by_xXBloodPixieXx.jpg

غزل
30 تیر 87 - 22:17

 

Sad_Sad_Sad_Girl.jpg

امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد
 گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد

 
 تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت
 آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد


بیرون زده ام تا بدرم پرده ی شب را
 کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد

 
 خمخانه بیارید که آن باده که باشد
 در خورد خماریم به پیمانه نگنجد


 میخانه ی بی سقف و ستون کو که جز آنجا
 جای دگر این گریه ی مستانه نگنجد


 مجنون چه هنر کرد در آن قصه ؟ مرا باش
 با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد


 تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر
 سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد


در چشم منت باد تماشا که جز اینجا
دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد


 دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
 حتی به غزل های غریبانه نگنجد

 

حسین منزوی 

مرگ
28 تیر 87 - 18:35

712a5.bmp

 

 

میان من و مرگ، پرچین سبزی ست
که پیچک کهنه ای آن را می پوشاند.
هر بار که از کنار آن رد می شوم
برگ های انبوهش را کنار می زنم
تا مرگ را بهتر ببینم
ولی آفتاب چشم هایم را کور می کند.
پس دانه ی برگی را باز می کنم
و چون کف بینی کهنه کار
بر خطوط درهم آن خیره می شوم.
صدایی نمی آید
و من از خود می پرسم:
"چه کسی این پیچک را کاشته است؟"
و پیش از این که رهگذران دیگر
مرا انگشت نما کنند
گرد لباس خود را می سترم
و به راه خود می روم.

 

مجید نفیسی

22 سپتامبر 1992

 

رسم زمونه
25 تیر 87 - 22:51

__Hi_dad___by_siwbeate.jpg

 

عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
کجاست اون کوچه
چی شد اون خونه
آدماش کجان خدا میدونه
بوتهء یاس بابا جون هنوز
گوشهء باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتا خونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

تسبیح و مهر بی بی جون هنوز
گوشهء طاقچه توی ایونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

پرسید زیر لب یکی با حسرت
پرسید زیر لب یکی با حسرت
از ماها بعدها چه یادگاری میخواد بمونه
خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه



پرسید زیر لب یکی با حسرت
از ما ها بعدها چه یادگاری میخواد بمونه
خدا میدونه

میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه
کجاست اون کوچه
چی شد اون خونه
آدماش کجان خدا میدونه


ندونستم مو قدرش در کنارم
ولی ولی حالا که رفته بیقرارم
نخندیدم دمی بر روی ماهش
چه سود اکنون به خاکش اشک بارون
ای الله جان
برس برس بر دادم ای پروردگارم

ندید از من خوشی
من هم پس از او ندیدم روی خوش از روزگارم
ای الله جان
برس برس بر دادم ای پروردگارم

شدم تنها
به غربتها فراموش
خدا رحمی بکن بر حال زارم
ای الله جان
الله جان رحمی بکن بر حال زارم

پشیمونم پشیمونم ولی هی هات دیر است
حلالم کن که ما هم ره سپارم
ای الله جان رحمی بکن بر حال زارم
رحمی بکن بر حال زارم

شعر و آواز: رسول نجفیان

دکلمه (متن آبی): پرویز پرستویی

 

 

 

 

روز پدر مبار...

ببخشید تبریک روز پدر ما هم اینجوریه دیگه

از تو تنها شدم ...
24 تیر 87 - 11:58

(print image)

 

گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو را از شاخه چیده

گوشه آسمون پر رنگین کمون
من مثل تاریکی، تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف تو نگذره
من می رم گم می شم تو جنگل خواب

گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب

آسمون آبی می شه
امّا گل خورشید
رو شاخه های بید
دلش می گیره

درّه مهتابی می شه
امّا گل مهتاب
از برکه های آب
بالا نمیره

تو که دست تکون می دی
به ستاره جون می دی
می شکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
می سوزه شقایق از داغ

گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب

 

 

شاعر: فرهاد شیبانی

آهنگساز: فریبرز لاچینی

صدای سیمین غانم (متولد تهران1308)

  

دانلود:

http://dc44.4shared.com/download/33728584/859358c6/Simin_Ghanem_-gol_goldon_man.mp3?tsid=20080714-014722-52754cba

دل
19 تیر 87 - 16:02

(print image)

 

دلم گلدان گلهای سیاهی است
 نشانده ریشه ها درپیکر من
ز خون سرخ من سیراب گشته
 شکفته در بهار بی برمن
 درنگی رهگذاران بنگریدش
گل شبرنگ هم بوییدنی هست
عروسان را نمی زیبد به پیکر
 ولی گل هر چه باشد چیدنی هست
نهالش کنده ام از سرزمینی
 که در آن آرزوهای من افسرد
 توانم رفت و گل آمد در این شهر
چراغ چشم من در راه پژمرد
 ببوییدش که دارد عطر اندوه
 سیه پوش جوانی من این گل
 اگر چه اختر تاریکفامی است
 بود خورشید غم پیراهن این گل
هزاران غنچه می سوزد دراین باغ
 که تا وا می شود یک گل بدین رنگ
 گل قلب مرا ارزان میگیرید
گران باشد گران باشد گل سنگ

 

 

سیاوش كسرائی

مكن ما را فراموش
19 تیر 87 - 10:50

 

Skulona_lola__by_HealYourself.jpg

 

یكی دلداده با دلدارطناز

بدشت اندرهمی شد دوش با دوش.

براه اندریكی شط خروشان

پدید آمد همه موج وهمه جوش:

پلنگ از بانگ رعدش خسته در كوه

 نهنگ از تاب موجش رفته از هوش.

گلی زیبا پدید آمد برآن آب،

فشرده  دیو  امواجش در آغوش!

بگفت آن شوخ: كاش این گل مرا بود،

 كه زینت دادمی از وی برو دوش!

درآب افكند عاشق خویشتن را

همان ناگشته یار از گفته  خاموش.

چو آن  گل را  پس از رنج  فراوان

 بچنگ  آورد از او شد طاقت هوش،

سوی یارش فكند و گفت و جانداد:

" بگیر این گل مكن مارا فراموش"

 

 

 

رشید یاسمی

__