تبلیغات


__
سفر برای ایران
17 مرداد 87 - 17:38

ترانه و طرح آهنگ : زنده یاد نادر ابراهیمی

  خواننده : محمد نوری

تنظیم برای ارکستر سمفونیک : فریدون شهبازیان

 ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس

 چه سفرها کرده ایم ، چه سفر ها کرده ایم

 ما برای بوسیدن خاک سر قله ها

 چه خطرها کرده ایم ، چه خطر ها کرده ایم

ما برای آنکه ایران گوهری تابناک شود

 خون دلها خورده ایم ، خون دلها خورده ایم

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود

 رنج دوران برده ایم ،رنج دوران برده ایم

ما برای بوییدن گل نسترن

 چه سفر ها کرده ایم ، چه سفر ها کرده ایم

 ما برای نوشیدن شورابه های کویر

 چه خطر ها کرده ایم ، چه خطر ها کرده ایم

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک

 خون دلها خورده ایم ، خون دلها خورده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک

 رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم.......

  • ارسال نظر (0)
كنفسیوس حكیم
14 تیر 87 - 19:30

كنفسیوس حكیم 

 «درختی كه در برابر باد نمی‌ایستد و خم می‌شود، پایدارتر است.»

ملاحت های پنهان و آشکار خرده بورژواها
11 تیر 87 - 00:58
"ما آدمای خیلی زرنگی هستیم. زرنگ و حسابگر. پر می خوریم. اما به گرسنه ها که می رسیم، صمیمانه می خواهیم ثابت کنیم که امتلای معده از گرسنگی بدتره. اتوموبیل به جون مون بسته ست، اما به پیاده ها که می رسیم، صادقانه میگیم که پیاده ها از سواره ها آسوده ترند. سالی یک طبقه به خانه مان اضافه می کنیم، اما معصومانه ناله و زاری سرمیدیم که بنا و نجار پدرمان را در آورده اند و به خاک سیاه مان نشانده اند. بله، ما آدمای زرنگی هستیم، خیلی زرنگ. بهترین راه این که نگذاری دیگران سرزنشت کنند، اینه که خودت خودت رو سرزنش کنی... تا حالا حرف، هیچ کس رو نکشته. اما پای عمل که به میون بیاد، کمیت همه مون بدجوری لنگه، حتی یک عمل خیلی خیلی کوچک و کم اهمیت، چیزی که بخواد ما رو از مسیر عادت و آسایش و تنبلی همیشگی مون منحرف کنه. اون وقت بدجوری خودمونو نشون میدیم. بدجوری چنگ و دندون نشون میدیم. پس حالا که به این خوبی خودمونو می شناسیم، بهتره عرق مونو بخوریم و زندگی مونو بکنیم و زیاد وارد معقولات نشیم. آره، این جوری بهتره." (راه رفتن روی ریل، امیرکبیر، چاپ اول، 2536 شاهنشاهی).     فریدون تنکابنی
خونه رو دست دشمن رفتیم و جا گذاشتیم
23 خرداد 87 - 19:46

شهر سیاه جادو به دست ما بنا شد
به خواب قصه رفتیم این خود ماجرا شد
خونه رو دست دشمن رفتیم و جا گذاشتیم
تکلیف زندگی رو به مرده ها گذاشتیم
اتل متل سپیده شب به سحر رسیده
ببین که از سپیده سینه ی شب دریده
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کی گذشته از عشق تو امتحان قبوله

 

ابی

دلخوشم
21 خرداد 87 - 06:14

من به یک لبخند خالی دلخوشم

من به این گلهای قالی دلخوشم

گرچه اهل این خیابان نیستم

با هوای این حوالی دلخوشم

سهیل محمودی

دلم اواز میکنه بیا بیا....
13 خرداد 87 - 03:32

من از اون اسمون ابی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتهای بیتابی میخوام
من میخوام یه دسته گل به اب بدم
ارزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخه حسرت بچینم
بندازم تو اسمونو تاب بدم
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زاره دل من
مثل یک دسته گل اقاقیا
دلم اواز میکنه بیا بیا....
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل اقاقیا

من از اون اسمون ابی میخوام..........من از اون شبهای مهتابی میخوام.

انبیای دروغین
12 خرداد 87 - 08:26
حضرت مسیح:
از انبیای دروغین بر حذر باشید كه به لباس میش ها نزد شما میایند ولی در باطن گرگان درنده اند. همانطور كه درخت را از میوه اش میشناسند ایشان را نیز می توان از اعمالشان شناخت. ایا انگور را از خار و انجیر را از خس میچینند؟ همچنین هر درخت نیكو میوه نیكو و هر درخت بد میوه بد میآورد.

غافل مباش اَر عاقلی
24 اردیبهشت 87 - 01:36
بر خیز تا یکسو نهیم این دَلقِ اَزرق فام را

بر باد قلاشی دهیم این شرکِ تقوی نام را



هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی میرود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را



می، با جوانان خوردنم، باری تمنا میکند

تا کودکان در پی فتند این پیرِ دُرد آشام را



از مایه بیچارگی قمطیر مردم میشود

ماخولیای مهتری سگ میکند بَلعام را



زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا میکشد

کز بوستان باد سحر خوش میدهد پیغام را



غافل مباش اَر عاقلی، دریاب اگر صاحبدلی

باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را



جایی که سرو بوستان با پای چوبین می چمد

ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را



دلبندم آن پیمان گسل، منظور چشم، آرام دل

نی نی! دل آرامش نخوان، کز دل ببرد آرام را



دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش

جایی که سلطان خیمه زد، غوغا نماند عام را



باران اشکم میرود، وز ابرم آتش میجهد

با پختگان گوی این سخن، سوزش نباشد خام را



سعدی ملامت نشنود، ور جان در این سر میرود

صوفی! گران جانی ببر، ساقی! بیاور جام را
روزی
18 اردیبهشت 87 - 01:24
بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر صبو کن که پر از باده کنی
بازیچه
10 اردیبهشت 87 - 00:28

خدا هر موقع دلش بخواد، به هرکی بخواد، هرجوری دلش بخواد، میده....هر موقع هم دلش بخواد، از هرکی دلش بخواد، هرجوری دلش بخواد هم میگیره...آدم ها هم همه این وسط بازیچه هستیم.

__