باز باران 2 خرداد 87 - 22:12 |
باز باران! نه نگویید با ترانه! می سرایم این ترانه جور دیگر: باز باران بی ترانه دانه دانه میخورد بر بام خانه یادم آید روز باران....: پا به پای بغض سنگین تلخ وغمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سر خورده بودم میدریدم قلب خود را دور میگشتی تو از من با دو چشم خیس و گریان. میشنیدم از دل خود این نوای کودکانه پر بهانه زود برگردی به خانه. یادت آید؟ هستی من! آن دل تو جار میزد این ترانه باز باران، باز میگردم به خانه..... .
|
خدایا ... 13 اردیبهشت 87 - 17:49 |
خدایا چنان کن سرانجام کار
|
اگه یکی رو دیدی ... 25 اسفند 86 - 14:22 |
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده و با عجله می یاد سمت تو بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی بر میگرده می یاد باهات اشک میریزه بدون دوست داره اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت می کنه بدون عاشقته اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه بدون دیوونته اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون که براش همه چی بودی اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو می میره اگه یکی رو دیدی که که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده ... |
از جدا شدن نوشتی 23 بهمن 86 - 16:06 |
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی قلبم
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا من
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی همنفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از غم دنیا یه قفس یود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که توو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه من که تموم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم |
درد 8 بهمن 86 - 08:45 | |||
| |||
زهر شیرین 15 دی 86 - 17:57 |
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق |
حال دنیا 26 آذر 86 - 14:07 |
حال دنیا را بپرسیدم ز یک درویش بی سامانه ای
گفت یا باد است و یا خواب و یا افسانه ای
گفتمش احوال عمرم را بگو تا چیست عمر
گفت یا برق است و یا شمع است و یا پروانه ای
گفتمش اینها که می بینند چرا دل بسته اند
گفت یا مستند و یا کورند و یا دیوانه ای |
وقتی احساست می کنم 25 آذر 86 - 18:06 |
وقتی احساست می کنم دور و برم آبی می شه شبای تاریک واسم دوباره مهتابی می شه وقتی هستی تو دلم سرما دیگه جا نداره روزای ابری و تیره برام آفتابی می شه روزی که ببینمت شادی سراغم می یاد اونوقته که نبودنت دلیل بی تابی می شه دوست دارم همیشه تو با من باش جایی نری وقتی از پیشم می ری زندگی مردابی می شه نشونه بودن تو توباغچه قلب من گلی که کاشته برای نقاشی سرخابی می شه وقتی می گم دوست دارم توی دلم عشق تو رو! عشقی که شبا همش باعث بی تابی می شه می خوام بگم دوست دارم ولی بازم روم نمی شه این دل بیقرار من یه لحظه آروم نمی شه می خوام بگم دوست دارم می خوام که با تو بمونم شعرای عاشقونمو فقط واسه تو بخونم می خوام بگم دوست دارم هر جا باشی هر جا باشم تو شادی و توی غما می خوام کنار تو باشم می خوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی اگه که درومون ندارم بدون که درد من تویی می خوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد شب که بهت فکر می کنم من دیگه خوابم نمی یاد می خوام بگو دوست دارم می خوام که اینو بدونی اگر نمی تونم بگم اینو تو شعرام بخونی |
یکی بود یکی نبود 25 آذر 86 - 18:02 |
یکی بود یکی نبود زیر این طاق کبود یکی بود یکی نبود مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود اون اسیر یه قفس شبو روزش بی نفس همه آرزوهاش پر کشیدن بود و بس تا یه روز یه شاپرک نگاهش گوشه ای دوخت چشمش افتاد به قفسی دل اون بدجوری سوخت زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید تو چشم مرغ اسیر غم دل تنگی رو دید اگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست تا که از حرفای مرغ شاپرک دلش شکست شاپرک گفت که بیا که با هم پر بکشیم بریم تا اون بالاها سوار ابراشیم یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد بارون از برق چشماش روی گونش جاری شد شاپرک دلش گرفت وقتی که اشک اونو دید با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی ندید توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت |
از كسی كه دوستش داری ... 7 مرداد 86 - 21:36 |
از كسی كه دوستش داری براحتی نگذر چون ممكنه هیچ كسی رو به اندازه اون دوست نداشته باشی !
از كسی كه دوستت داره هم براحتی نگذر چون ممكنه هیچ كسی تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه ! |













