تبلیغات


__
20 آبان 85 - 03:11

كاش در دهكده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت كمی ارزانی یود
كاش اگر گاه كمی لطف به هم میكردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
كاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
كاش دریا كمی از درد خودش كم می كرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
كاش به تشنگی پونه كه پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه كه بارانی بود
كاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر كاشانی بود
كاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
كاش اسم همه دختركان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
كاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز كه می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی كاش دعایی بكنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود

 
 
11 آبان 85 - 09:59

نگاه هایی هستند که بی اصالتی را فریاد می زنند .

نگاه هایی که عمق ندارند تا وقتی به آنها خیره شوی ،

چیزی از عمقش به غنیمت ببری ...

نگاه هایی هستند که سست و بی ریشه اند

و می توانی با بی رحمی خردشان کنی ...

و چه بسیارند این نگاه ها ...

27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000>
11 آبان 85 - 09:54

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم, كه از خاك گلویم سوتكی سازد, گلویم سوتكی باشد بدست كودكی گستاخ و بازیگوش و او یك ریز و پی در پی دم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشكند در من سكوت مرگبارم را ....


« دکتر علی شریعتی »

10 آبان 85 - 13:30
تو به من خندیدی و نمی‌دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب‌آلوده به من كرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتی و هنوز سالها هست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان میدهد آزارم و من اندیشه كنان غرق این پندارم كه چرا خانه كوچك ما سیب نداشت
27 تیر 85 - 04:20
به من تکیه کن

 

به من تکیه کن

 

که خاصیت عشق را می شناسم

 

به من تکیه کن مثل شبنم به برگ

 

تورا بهتر از برگها می شناسم

 

تورا روی گلبرگها مینویسم

 

در آغاز در انتها مینویسم

 

در آغاز دفترچه مشق هایم

 

تورا گر چه «من» بود

 

«ما » مینویسم
__