تبلیغات


__
2
7 بهمن 86 - 17:55

به آنان كه راز قشنگ دوستی و دوست داشتن و عشق را جز در ذات یگانه حق نمی یابند . . . .

 

گفتم : عصری تابستانی و هوایی كه كم دیده ای؟ این روزها دل خیلی بهونه تو را می گیرد ، هوای دیدن تو را دارد.

 گفت : می دانم همه چیز بهانه ای است برای شانه به شانه ، در حال و هوای با هم بودن ، رفتن ، نشستن و گریستن.

 گفتم : چرا گریه! رفتن و نشستن درست اما گریستن را نمی خواهم ، نه!

 گفت : برای حرمت نگاه ناگهان تو ، برای یك دل دریا حرف نگفته .

 گفتم : و برای هر آنچه كه گفتم و گفتم و نشنیدی! گفت برای آنچه خواستم و بودی ، خواستی و نبودم و برای هرچه كه نمی دانم.

گفتم : در تمام این سالها كه همه از یادش برده بودند تو تنها كسی هستی كه هستی!

گفت : در این دل ، دل دلواپسی !

عزیز دل !

وقتی تو هستی انگار همه نیستند و شب از آن شب ها كه در عمرت كم دیده ا.

دریا دریا ستاره برای تو . . . . (برای تو)

پاینده باشی ای سپیده عشق . . . .

  • ارسال نظر (0)
هر کسی دوتاست
14 بهمن 85 - 17:32

 

 

وخدا یکی بود

و یکی چگونه می توانست باشد؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست

وخدا کسی که احساسش کند، نداشت

عظمت هاهمواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند

خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد

وقدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد

وغرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند

وخدا عظیم بود وخوب وزیباوپر اقتدار و مغرور

....اما کسی نداشت

و خدا آفریدگار بود

وچگونه می توانست نیافریند

....زمین را گستردوآسمانها را بر کشید

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود

وبا نبودن چگونه توانستن بود؟

و خدا بود وبا او عدم بود

حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم

....و حرفهایی است برای نگفتن

حرف های خوب وبزرگ و ماورایی همین هایند.

.....و سرمایه هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت

درونش از آنها سرشار بود

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

و خدا بود وعدم

جز خدا هیچ نبود

در نبودن ،نتوانستن بود

بانبودن نتوان بودن

و خدا تنها بود

هرکسی گمشده ای دارد

.....و خدا گمشده ای داشت
__