userinfo close

پیام های کوتاه

علی     , divo0o0o0one
در محیط یار بودن ، نزدیك ترین راه رسیدن به ظهور است. میپسندم
5 روز پیش
   
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
دارد جوان سینه زنش پیر می شود... (((((((((((((((((
2 هفته پیش
   
حبیب هلال فرد , habib313
سلام . به جمع دوستان خودتان در کلوب عاشورائیان خوش آمدید.انشاالله لحظات خوبی را در این کلوب سپری کنید.موفق باشید.
1 ماه پیش
   
ستاره منتظر آفتاب , star_spangled
ممنون بابت پیام
4 ماه پیش
   
علیرضا کاربر قدیمی کلوب , alireza_gh
قربونت جیگرتو نگران نباش تا حلواتو نخورم از این دنیا نمیرم :دی
1 سال پیش
   
شکر خدا که مادر ما اهل روضه بود ** با لقمه ی حلال پدر ، قد کشیده ام ..

منتظر کوچک

gonjishk

مرد 22 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 11 ماه و 21 روز سن کلوبی ،
ای یوسف بازار ملامت!منِ مسکین آن مایه ندارم که خریدار تو باشم هر مرغ شود شاد که از دام گریزد من شاد از آنم که گرفتا...
 
10:25 1389/09/8

345_20090824_1997596080.jpg

 

کاش صاحب برسد بنده به زنجیر کند
این جوانان همه را در ره خود پیر کند


 

هیچ کس کاش نباشد نگهش بر راهی

چشم بر در بُود و دلبر او دیر کند


 

کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد

با نگاهش به دل غمزده تأثیر کند



کاش از روی ترحم گذرد بر دل من
خود بسازد دل ویرانه و تعمیر کند

کاش صاحب نفسی همدم این خسته شود
که ز گرمی لبش مسأله تغییر کند

چند سالی است که از هجر رخش می گِرییم
کاش با نیمه نگه از همه  تقدیر  کند

کاش با آن قلم عشق شبی نام مرا
در میان صُحُف فاطمه تحریر کند

کاش روزی بزند تکیه به دیوار حرم
با همان لحن علی نغمه تکبیر کند

کاش جز مجلس او جای دگر پا ننهم
تا فقط مجلس او جان مرا سیر کند



  • ارسال کامنت(0)
17:44 1388/11/18

گفتا که چند جوشی

گفتم که

تا قیامت

گفتا کجاست آفت
گفتم به کوی عشقت

گفتا که چونی آن جا

گفتم

در استقامت


.
.
.

مولانا جلال الدین محمد بلخی


11:40 1388/11/11
گویند: وقتی كه برادران یوسف علیه السلام، او را در چاه آویزان كردند تا او را به آن بیفكنند، طبیعی است كه یوسف خردسال در این حال محزون و غمگین بود، اما در این میان غم و اندوه، دیدند لبخندی زد، خنده ای كه همه برادران را شگفت زده كرد، از هم می پرسیدند، یعنی چه؟ اینجا جای خنده نیست؟ گفتند بهتر است از خودش بپرسیم.


یكی از برادران كه یهودا نام داشت، با شگفتی پرسید: برادرم یوسف! مگر عقل خود را باخته ای، كه در میان غم و اندوه، می خندی؟ خنده ات برای چیست؟


یوسف دهانش چون غنچه بشكفید و گفت:


روزی به قامت شما برادران نیرومندم نگریستم، با خود گفتم: ده برادر نیرومند دارم، دیگر چه غم دارم! آنها در فراز و نشیب زندگی مرا حمایت خواهند كرد و اگر دشمنی به من سوء قصد داشته باشد، با بودن چنین برادران شجاع و برومندی، چنین قصدی نخواهد كرد، و اگر سوء قصدی كند، آنها مرا حفظ خواهند كرد.


اما چرا خدا را فراموش كردم، و به برادرانم بالیدم، اكنون می بینم همان برادرانم كه به آنها بالیدم، پیراهنم را از بدنم بیرون كشیدند و مرا به چاه می افكنند ...


10:58 1388/05/18

مهدی عج

چقدر زود عاشق شدم !
نمی دانم تو مرا انتخاب کردی یا من تو را ؟!
با اینکه این عشق را از چشم دیگران پنهان کردم اما هر وقت ، هر لحظه ، که یادت می افتم چشم ها دستم را رو میکند ،
چه عشقی شد ، جانگیر ! هیچ وقت فکر نمی کردم اینچنین دست و پایم بسته شود ،
از صبح تا شب وجودم را تسخیر کرده ایی ؛ اگر غلو نباشد ، ثانیه به ثانیه …
یادت هست روزی فقط اسمت را بلد بودم ! الان هم چیز زیادی نمی دانم ،
فقط قلبم را به نام خود کرده ایی !
می گفت : چند سالته ؟ داشتم حساب می کردم … از روزی که با تو آشنا شدم ،
فکر می کردم شاید گذر زمان از شدت این علاقه بکاهد ، نمی دانستم روز به روز وابسته تر شوم !
آنقدر که لذت های رنگارنگ برایم خاکستری شد ، هیچ چیز مرا به اندازه با یاد تو بودن خوشحال نمی کند ،
می خواستم لباس بخرم ، می گفتم : یعنی تو این لباس را می پسندی ؟! نکند ناراحت شوی !
می خواستم دوست انتخاب کنم ، می گفتم ...


10:45 1387/05/26

امام زمان

من حقّم است هشت گرفتم چرا که من
یک جمله هم نساخته ام با دوازده

با چند نمره  باشد اگر  رد نمی شوی
یک ، دو ، سه ، ... ، هفت ، هشت، نَه آقا دوازده

بی تو تمامِ اهل قیامت رفوزه اند
ای نمرۀ قبولی ِ دنیا، دوازده

000

ثانیه های کـُند توسل می آورند
یا "صاحب الزمان خدا" یا "دوازده"

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی است
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده

امروز اگر نشد ولی یکروز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا (س) دوازده

         علی اكبرلطیفیان


10:51 1386/09/21

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی ۹۰ دقیقه بازی ِ یه تیم فوتبال مثل باد می گذره! 

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! 

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! 

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و  نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه اما خوندن یه صفحه و یا بخشی از قرآن سخته!

چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو ی صندلی های یه کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

چقدر خنده داره که همه ی برنامه ها رو سعی می کنیم توی آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم اما برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی توی برنامه روزمره مون پیدا نمی کنیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت ِ آتیشی که توی جنگلی انداخته میشه؛ همه جا رو فرا می گیره اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنویم؛ دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنیم !


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.