تبلیغات


__
تقدیم
20 تیر 87 - 01:51

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند.

تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی آنهارا نبست.

زندگی شبیستو عشق سیبیستو  وای بر آن که در عشق پایبند نظم و ترتیبیست .

و اما تو قرار نبود آنوقت های تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.

قرار نبود عشق هم مثل گیلاس ، بوسه عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.

قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم .

قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند.

قرار بود هرکس به هوای نشکستن دل خودش بماند.

قرار نبود هر چه که قرار نیست باشد.

قرار تنها بر بی قراری بود و بس.

گمان نمیکنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد.

اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را میگیرد.مهم نیست.فقط یک چیز یاد همه بماند. اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنها برایت مینویسم خودت خواستی تقصیر من نبود .

زیر سایه ی امن ترین سایبان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم .

مریم حیدر زاده

نامه
14 تیر 87 - 01:23

نامه خداحافظی مارکز به دوستانش

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و تکه ی کوچکی زندگی به من ارزانی می داشت ، احتمالاً همه ی آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم. ارج همه چیز در نظرمن نه در ارزش آنها که در معنایی است که دارند، کمتر       می خوابیدم و بیشتر رویا می دیدم. چون می دانستم هر دقیقه که چشممان را بر هم می گذاریم شصت ثانیه را از دست می دهیم. هنگامی که دیگران می ایستادند من راه می رفتم و هنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم . هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم و از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظی که نمی بردم! اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی می داشت قبایی ساده می پوشیدم  نخست به خورشید چشم می دوختم و نه تنها جسمم که روحم را عریان می کردم.خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم... روی ستارگان با رویایی ون گوگی شعری بندیتی را نقاشی می کردم و صدای دلنشین سرات ترانه عاشقانه ای بود که به ماه هدیه می کردم. با اشکهایم گل سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهایشان و بوسه گلبرگ هاشان در جانم بخلد. خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آن که به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم. به همه مردان و زنان می قبولاندم که محبوب  من اند و در کمند عشق زندگی
 می کردم . به انسان ها نشان می دادم که چه در اشتباهند که گمان می برند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند و نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نمی توانند عاشق باشند. به هر کودکی دو بال می دادم   اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد. به سالخوردگان یاد می دادم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد. آه انسانها از شما چه بسیار آموخته ام من دریافته ام که همگان می خواهند در قله کوه زندگی کنند بی آن که بدانند خوشبختی واقعی وابسته به سنجه ای است که در دست دارند. دریافته ام که نوزاد وقتی برای اولین بار با مشت کوچکش انگشت پدر را می فشارد او را برای همیشه به دام می اندازد. دریافته ام که یک انسان فقط وقتی حق دارد به انسان دیگراز بالا   به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد. من از شما چیز های زیادی آموخته ام اما در حقیقت فایده چندانی ندارد چون  هنگامی که آنها را در این چمدان می گذارم بدبختانه در بستر مرگ خواهم بود.

جمعه 14/4/87            
دوستت می دارم
1 تیر 87 - 19:40

دوستت می دارم

حتی آفتاب هم كه بر پوستت بگذرد

من می سوزم

پاییز از حوالی حوصله ات كه بگذرد

من زرد می شوم

لباس آبی ات كه از كوچه عبور می کند

عاشق می شوم

و تا كفش های رفتنت جفت می شوند

غریب می مانم

وتنها وقتی گریه ای گمان نمی برم در تو

من سبز می مانم

كه نیلوفرانه دوستت می دارم .....

 

 

زیبا
11 شهریور 86 - 19:51

زیبا ! هوای حوصله ابری است

چشمی از عشق ببخشایم  تا رود آفتاب بشوید دلتنگی من

زیبا ! هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم ، دست مرا بگیر وکوچه های محبت را با من  بگرد

یادم بده  چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دلها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم تا تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد

زیبا ! آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می کنم

آنگونه عاشقم که نیستان را یکسره هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که  هر نفسم بوی شعر می دهد

زیبا ! چشم تو شعر، چشم تو شاعر است

من دزد شعر چشم های تو هستم

زیبا ! کنار حوصله ام بنشین، بنشین و مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق ، بنشان مرا به منظره باران ،

بنشان مرا به منظره رویش

من سبز می شوم ... چشم از تو بود و عشق ، بچرخانم بر این مدار

زیبا همه حرف دل من این است : من عشق را با نام تو آغاز کردم ... در هر کجای عشق هستی آغاز کن مرا!

__