تبلیغات


__
شعری از شاعر ( حمید گروگان )
29 فروردین 87 - 21:53

قلم....

قلم بنویس....

تورا سوگند  بر عهدی که  با  دستان  من  بستی

تو را سوگند بر میثاق و پیمانی  که با  آن  آشنا بستی

حدیث درد  را فریاد کن ....شوری بر آور

صفحه، صفحه ، دفتر مشقی که اول  روز  تعلیمم،

         معلم داد... پرکن

            -دفتر تکلیف من خالیسیت –

 

من جواب پرسش آموزگارم  را چه گویم ؟

...کو؟ کجا بنوشته ای  مشقی  که من گفتم :

هرشبی یک صفحه  از آن  داستان  ......

 

 

 

 

من جواب آموزگارم را چه گویم ؟

....پس حسابت کو؟

....نمی بینم جواب آن همه تفریق و جمع و ضرب و

                                            تقسیمی  که گفتم :

 

 

 

....نمی بینم جواب آن معمایی که گفتم :

آن کدامین  ((یک )) بود کو را برابر نیست  با ((یک های دیگر ؟))

 

 

 

آری...  دفتر تکلیف من خالیست

 

          آنک  این داستان  من ،

آن عهد و پیمان  همچنان باقیست

 

 

قلم  بنویس...

                 که من فردا معلم را چه گویم  ؟

                 راستی آقا ...دواتم ریخت

                تا خوابم  به یغما  برد ...؟

 

 

 

عرض تسلیت
25 فروردین 87 - 19:11
عرض  تسلیت

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلك

 

 
باز بهار میرسد
6 فروردین 87 - 04:12

سلامم را که عطر گلها ی بهار ی را در بغل دارد نثار تان کرده آمدن بهار  را از ته دل برای تان مبارک باد میگویم .و امید وارم سال جدید ارمغان آور شاد کامی ها برایتان باشد،

 

همچنین  میلاد با سعادت رسول گرامی اسلام و پیشوای بزرگ مذهب جعفری، حضرت امام صادق (علیه السلام)


این روز فرخنده را به تمامی دوستان تبریک عرض می نمایم

 

 

 

باز بهار میرسد درد دلم تو چاره کن

                          شعله آشکار را با نگهی نظاره کن

وا ی بها رمن توئی بار دگر زراه دور

                     آو به آتشم بزن بر جگرم شراره کن

ناز نگاه نرگسی ازلب سوسنی بگو

                  دفچه بیار و دف بزن رشته غصه پاره کن

سبزه بیار و فال گیر بهر بتان سیمگون

                دست بزن به حافظی باز تو استخاره کن

داغ بنه تو بر لبم  با لب داغ و آتشت

               غمزه ز چشم من بخر ناز تو بر ستاره کن

فن جدید بوسه را شرح بده به عاشقان

                 نعره عاشقانه شو شعله نو شراره کن

 

عشق مرا نهان نکن بار دلم گران مکن

                قصه دل سپردنم بر همه آشکاره کن

دست بساغر ی ببر گرمی لعل من بجو

             گوش بسینه ام بنه هر نفسم شماره کن

 

 

فرصت بازنگری
13 بهمن 86 - 19:08

فرصت بازنگری دهه فجر، فرصت بازنگری در ارزش‏ها و آرمان‏هاست؛ و این که چه بودند و چه می‏کردند و چه می‏خواستند، و حال ما کجاییم و چه می‏کنیم... کمترین ثمره این انقلاب، گشودن فصلی نو در تاریخ معاصر است و این کم چیزی نیست. آیا احساس سربلندی نمی‏کنید که آیین و مکتب شما، یعنی اسلام حیات بخش، امروز در دل میلیون‏ها انسان ناامید و سرخورده بارقه امید آفریده و آنان به نجات خویش در پناه اسلام، امیدوار و دلخوش‏اند، و در این راه، عاشقانه تلاش می‏کنند؟

 

مهدی (عج) منتقم خون امام حسین (ع)
27 دی 86 - 01:55


یکی از القاب حضرت مهدی علیه السلام منتقم است. در توضیح علّت برگزیده شدن این لقب بر آن حضرت مطالب زیادی در سخنان اهل بیت علیهم السلام وارد شده است. از جمله در روایتی که از امام محمّدباقر علیه السلام نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال می‌کنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهی قائم گفته می‌شود؟ آن حضرت در پاسخ می‌فرمایند:

چون در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین علیه السلام را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در می‌گذری؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحی فرستاد که: ای فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از مدّت زمان زیادی. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام‌حسین علیه السلام را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین علیه السلام انتقام خواهم گرفت.
1

در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً...؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما برای ولی او تسلطی بر ظالم قرار می‌دهیم»...
2 از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسین علیه السلام است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدی علیه السلام است.3 امام‌باقر علیه السلام نیز تصریح می‌کنند: ما اولیای دم امام حسین علیه السلام هستیم. هنگامی که قائم ما قیام کنند پی‌گیری خون امام حسین علیه السلام خواهد کرد.
4

در دعای ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است: أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا. کجاست آن عزیزی که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...
5

همچنین روایت شده است که حضرت مهدی علیه السلام پس از ظهور بین رکن و مقام برای مردم خطبه خواهد خواند و در مهم‌ترین قسمت خطبه به صورت مکرر با نهایت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسین علیه السلام را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:

ای مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشیر انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. ای اهل عالم! جدّم حسین بن علی علیه السلام را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عریان در روی خاکها رها کردند. دشمنان از روی کینه توزی جدم حسین علیه السلام را ناجوانمردانه کشتند...
6


در حقیقت با این گونه از عبارات نوید انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین علیه السلام را به جهانیان خبر می‌دهد...

و هم چنین به دلالت روایات فراوانی شعار یاران امام مهدی علیه السلام پس از ظهور این جمله بسیار الهام‌بخش است: یالثارات الحُسَین علیه السلام.
7
ای بازخواست کنندگان خون حسین علیه السلام.

این جمله اشاره به این معنا دارد که هنگام انتقام خون پاک امام حسین علیه السلام فرارسیده است کسانی که می‌خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به‌ناحقّ ریخته حجّت الهی را بگیرند مهیا شوند.

پی‌نوشت:

1.دلائل‌الامامة، ص239.
2.سوره اسراء (17) آیه 33.
3.البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص559.
4.همان، ص560.
5.دعای ندبه.
6.الزام‌الناصب، ج2، ص282.
7.النجم‌الثاقب، ص469.

منبع : سایت خبری شیعه نیوز

 

روایت محرم
26 دی 86 - 22:27

و اکنون، قتلگاهِ پسر، محراب!

در سپیده دم غیرت، "خون" که ـ با اباعبدالله (ع) ـ به دنیا آمده، حساب زمین به هم خورد!
معادله جهان چیز دیگری شد:
سرخی زندگی، برافروخته رویی درد، و نبض غیرت عقیده ـ جایِ این پا و آن پا کردن، بی خیالی، و بی حالیِ مرگ را گرفت. و ایم شد معیار تعریف، برای زندگی: "قِف دونَ  رَأیکَ، فی الحَیاة ، مُجاهداً. اِنّ الحَیاةَ، عقیدةٌ وَ جهادٌ" بر سر رأی خویش، رزمنده و پای بر جا،بمان که حیات هیچ نیست، مگر عقیده و جهاد! و معیار تازه ای برای "پاسداری" از حیثیت خون
که یعنی : ذهن کربلایی داشتن؛ حرفِ عاشورایی زدن؛ و از میان رنگ ها، "سرخ" را به رسمیت شناختن!....
قرار قبلی شیطان، ترس بود و زبونی و زردی. امّا پای"خونِ حسین" که به میان آمد،همه چیز، دگرگون شد. همین که، تا دیروز، قابل اعتنا نبود و حرکت و هویّت نداشت؛ امروز، شد "خون خدا"!
یکباره، از خاک به خدا رسید. همین خونن خاکی، شد خونِ خدا؛ موج برداشت، شکفت، بالید و بلند شد. آسمان آمد، به تماشای زمین. و کائنات غرق شد: غرق در حیثیّت خون!
پیش از این، محراب پدر، قتلگاه بود! و اکنون، قتلگاهِ پسر، محراب!

 


 شهید مرتضی آوینی

نمونه ای از اشعار سپهر در مدح و رثای امام حسین (ع )
18 دی 86 - 17:16

 

 

مرد کو؟تاتن در اندازد به میدان

 

 هر زمان مردانه گردد در بلایی مبتلا 

           

رنج را داند چو راحت‌‌،مرگ راگوید پزشک

 

 زهر را نوشد چو شکر، درد را خواند دوا

 

دردمند دوست با راحت نگیرد دوستی

 

 آشنای عشق با شادی نگردد آشنا

 

ماه را ماند که در فانی شدن یابد فروغ

 

شمع را ماند که در گردن زدن یابد بقا

 

جان دهد بی آن که بشناسد همی جان را زجسم

 

سردهد بی آنکه وا بیند همی سر را زپا

 

آب شمشیرش به کام اند همی بخشد حیات

 

 برق پیکانش به چشم اندر همی باشد ضیاء

 

در مصاف عشق جان بر کف، به فتوای خرد

 

شاد و خندان اندر آید آن حسین کربلا

 

قُرّة العـــــــین بتول و دُرّة التّاج رسول

 

چشم جان مجتبی و نور چشم مرتضی

 

علت هفت و چهار و مصدر هر دو گهر

 

سوّم هشت و چهار و پنجم آل عبا

 

 

 
ســـلام مــن بــه مـحـرم
17 دی 86 - 22:17

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

 

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

 

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

 

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

 

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

 

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

 

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

 

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

 

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

 

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

 

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

 

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

 

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

 

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

 

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

الهم عجل لولیک الفرج
16 آذر 86 - 00:05

هنوز می رسد از لابه لای این همه   تقویم 

صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت

 

چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت

نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر آهت

 

چقدرهلهله دارد طنین سبز طلوعت

چقدرهمهمه دارد گدای این همه جاهت

 

چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت

به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت

 

شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی

خداکند که نیفتم ز دیدگان سیاهت

 

تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند

به هر کجاکه تو هستی خدا به پشت و پناهت

 

دعاترین دعاها همین دعای نگار است

امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

   

 

خسته ام از حبس دیوار و قفس
خسته ام از هجوم سنگین نفس...
خسته ام از ابر و باران و غبار...
از طلوع و از غروب این دیار؟
خسته ام از دیدن هر منظره ...
از طبیعت در درون پنجره...
خسته ام از رفت و آمدهای دور
از كویر و دشت و صحرا و عبور

کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت

اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت

 

چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید

تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت

 

به کوچه های عبورت چقدر آب بپاشیم

یواشکی من و این چشم های مانده به راهت

 

 

 
طلب عشق
24 آبان 86 - 22:35

 

ای پرنده لحظه ای پرواز  کن    

در میان آسمان قصه ات آواز کن

 

بال بگشای و بگو از غصه ات  

از  غم  عشق  درون  سینه  ات

 

اوج گیر و  دم به دم  بالا  برو

 تا حریم کبریا  لحظه ای بالا  برو

 

نزد ایزد قصه ی عشقت  بگو       

هر چه در دل هست با ایزد بگو

 

 تو طلب کن عشق خود از کردگار

 تا  بگردد بر مرادت روزگار

 

 

__