تبلیغات


__
دلم برای باغچه می سوزد ...
10 مرداد 87 - 15:18

كسی به فكر گل ها نیست

كسی به فكر ماهی ها نیست

كسی نمی خواهد باور كند كه باغچه دارد می میرد

كه قلب باغچه در زیر آفتاب ورم كرده است

كه ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود

و حس باغچه انگار

چیز مجردیست كه در انزوای باغچه مرده است

حیاط خانه ما تنهاست

حیاط خانه ما در انتظار بارش یك ابر ناشناس

خمیازه می كشد

و حوض خانه ما خالی ست

و من از زمانی كه

قلب خود را گم كرده است می ترسم

من از تصور بیهودگی این همه دست

و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم ....

ولی ....من خواب دیده ام كه كسی می آید

من خواب یك ستاره قرمز دیده ام

و پلك چشمم هی می پرد

و كفش هایم هی جفت می شوند

و كور شوم اگر دروغ بگویم ....

كسی می آید - كسی دیگر - كسی بهتر

كسی كه مثل هیچ كس نیست ، مثل پدر نیست ، مثل مادر نیست ، مثل برادر نیست

و مثل آن كسی ست كه باید باشد ...

و صورتش از صورت ماه هم روشن تر است ...

(فروغ فرخزاد )

 

 

  • ارسال نظر (2)
تقدیر
16 شهریور 86 - 13:04

تقدیر همیشه حرف خودش می‌زنه


تقدیر نه به من نه به تو اجازه نمی‌ده كه راه خودمون بریم


تقدیر گاهی مچ ما را سر بزنگاه به هم رسیدن می‌گیره


تا حالا چقدر شده كه سلام نكرده مجبورشی بری


تا حالا چند بار شده كه نصفه راه برگردی و ادای موندن اختیاری رو در بیاری


تا حالا برای این همه غصه؛ دلت لرزیده


تا حالا پا پیش كشیدی، تا حالا مجبور شدی همه چی رو بذاری و بری؟


تقدیر همیشه حرف خودشو می‌زنه


چقدر سخته كه برای آخرین بار بگی خداحافظ


تا حالا چند بار گفتی: خداحافظ، چند بار؟


آه از این خداحافظ 

(متن از فرزاد حسنی )

تو همه حرفامی تو همه دنیامی
11 شهریور 86 - 23:36

به تو مدیونم همیشه

مگه  می شه بی تو باشم

از شبی که رو به رومه ، چه جوری بی تو رها شم

به تو مدیونم همیشه مثه شب به صبح فردا

مثه موج سرد تنها ، به نگاه ناز دریا

به تو مدیونم همیشه من خسته من بی روح

مثه خاک سرد و تشنه ، به نوازشای بارون

به تو می رسم دوباره ، زیر رگبار ستاره

وقتی بارون نگاهت ، تو حریر شب می باره ، می بااااااااااااره

اگه پایانی نباشی واسه بغض خستگیهام

چه جوری برگردم از این جاده های بی سرانجام

تو خدای عاشقایی ، به تو مدیونم همیشه

وقتی اسمتو می یارم لحظه لحظه تازه می شه

به تو مدیونم همیشه

من خسته من بی روح

مثه خاک سرد و تشنه ، به نوازشای بارون

دوست
19 خرداد 86 - 00:25

 


سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد میداد
مرا از یاد برد اخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از یاد



جدایی
18 خرداد 86 - 23:54

اگه اگه دستم به جدایی برسه         اونو از خاطره ها خط می زنم

 

از دل تنگه تموم آدما                  از شب و روز خدا خط می زززززنم

 

اگه دستم برسه به آسمون        با ستاره ها قیامت می کنم

 

نمی ذارم کسی عاشق نباشه      ماهو بین همه قسمت می کنم

 

وقتی گاهی من و دل تنها می شیم

حرفای نگفتنی را می شه دید

 

میشه تو سکوت بین ما دو تا

خیلی از ندیدنیها رو می شه دید

 

قصه جدایی ما آدما                       قصه دوری ماست از خودمون

 

دوری من و تو از لحظه عشق        قصه سادگیه گم شدمون

 

 

از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم ....
23 آذر 85 - 20:10

هنوزم گل تو گلدونه              تو ایوون بوی بارونه


هوا اینجا هوای توست          تا برگردی به این خونه


هنوزم عاشق و تنهام           می خونم از تو با غمهام


تمنا می کنم برگرد               نمون با من تو این دنیام


 


اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست .


او جانشین تمام نداشتن های من است ....... بی تو هرگز


 

__