تبلیغات


__
دلم را پذیرا باش ....!
26 خرداد 87 - 15:41

در این دنیا به چه میتوان دلگرم شد ؟ این دل غمگین از چه دلشاد خواهد شد ؟در این دنیا چه دلبستگی پایدار خواهد بود ؟

به هر چه دل ببندی بعد از مدتی دل خسته یا دل شکسته خواهی شد و سپس دل سخت ،و از آن دل خواهی کند !

تنها وجودی که ارزش دل آدمی یا بهتر بگویم :دل آدمی ارزش بسته شدن به آن را دارد ...مأمن دل خسته ها و دل شکسته هاست !

وجودی است که ختم همه دل هاست و عاقبت همه ی دل ها به آن میرسند ......و آن خدا ست .

الهی : دل کوچکم را به مهرت سپرده ام .دلم را پذیرا باش ....!

 

الهی بر من ببخش !
29 اردیبهشت 87 - 15:25

بی قراری هایم خروشان گشته و درونم آتش فشان نهان فوران کرده....

می سوزم و می سوزم ، نمیدانم چه کنم ،چگونه خاموش کنم ،هرچه که در ظاهر خاموش ام و ساکت ...

ای کاش می یافتم کسی را که پیشش گله برم !

گله از دنیا ، از مردم ،گله از تقدیر ،گله از خودم ....هیچ کس را نمی یا بم !

و باز خود را تنها می یابم ، تنهای تنها              باز منم و خدای من !

مجبور ، گله پیش خدا می برم!گله میکنم از خودم ، از مردم ،از بی صبریم ، از بی تدبیری هایم !گله میکنم ازگله هایم !

الهی برمن ببخش !

 

حیات وممات
5 اسفند 86 - 13:21

شفقت طلوع آفتاب را دیده ای ، که نسیم حیاتی است ،بر دل زمینیان عالم ، پرندگان را آواز خوان برشاخ وبرگ درختان به جنب وجوش می اندازد ! سفره دل گل را باز میکند و پروانه ها را شنونده این درد ودل میکند !ولوله و غوغایی به راه می اندازد و میرود...

اما امان از شقاوت غروب که سکوت مرگباری است و باخود تاریکی وسیاهی را آورده ! پرندگان را از جنب وجوش انداخته ، گل ها را پژمرده و پروانه گان را بی تاب وخاموش کرد.دیگر این فریاد کلاغ وار کلاغ هاست که نگاه تو را به سرخی عالم جلب میکند و در سیاهی ها محو میشود ....اضطرابی عالم را فرا می گیرد و همه گان پروانه وار در جست وجوی شعله ا ی مست و چموشند تا دل بی قرار خود را قدری قرار دهند.

زیبا تشبیهی است تشبیه طلوع وغروب به تولد وممات...

آیا آنکه به حقیقت حیات پی برده باشد هرگز خواهد مرد ؟

آنکه نور ایمان او را فراگرفته باشد هرگز تاریکی را خواهد دید ؟

آنکه نیکو بود ونیکو زیست ، هرگز زشتی وتیرگی سیاهی را خواهد دید؟

آنکه چون گل جمیل سیرت بود ..!

آیا هرگز زیبایی خواهد مرد ؟هرچند که گلها پژمرده شوند؟

اما آنچه از گل به یادگار خواهد ماند زیبایی آن است .

آنکه پیش از آنکه بمیرد، بمیرد ؛ هرگز نخواهد مرد ...!

                             " موتوا قبل ان تموتوا "

چه سیاه ها که سفید اند ...
29 دی 86 - 14:48

چرا هر چیزی را که در ظاهر به نظرمان زشت آمد زشت می دانیم ؟

چرا همه چیزها را در دید اول جدا میکنیم ؟! و سیاه ها را بد می دانیم  وسفید ها را خوب !

(مگر کلاغ چه تقصیر کرده است که سیاه است و ما او را بد میدانیم ؟چه کرده که بد شده ؟

چرا او را بد میدانیم ؟چون زشت است ؟مگر زشت است ؟ )

چه میشود همه چیزها را خوب بدانیم ، حداقل آن هایی که بد نیستند خوب بدانیم و آن هایی که

بد هستند خوب ببینیم  و سپس خوب نخوانیم نه این که بد بدانیم ....

در آخر : فراموش نکنیم که چه سیاه ها که سفیدند (خوب اند )

 

.
15 دی 86 - 12:08

یوسف را چاهی ، یونس را نهنگی ، مسیح را صلیبی و نوح را طوفانی بود ... نمیدانم  در جست وجوی طوفان ونهنگ سر بر دریا گذارم ویا به بهانه ی چاه وصلیب سربه صحرا ؟!

اما این را میدانم که این ها همه بهانه اند وچه زیباست که گفته اند :

       مقصود من از کعبه وبت خانه تویی تو

                                              مقصود تویی کعبه وبت خانه بهانه                

                                                                                             
__