تبلیغات


__
گفتگو با یکی از اولین دخترانی که در اصفهان دیپلم گرفت
13 شهریور 87 - 08:42

گفتگوبا یکی از اولین دخترانی که در اصفهان دیپلم گرفت

فکر می کردم ۵۰ سال زود به دنیا آمده ام!!

 


http://i33.tinypic.com/1z6zk40.jpg

 

به شناسنامه، «طلعت شاه ناصری» متولد سال ۱۲۹۸ است اما خودش حدس می زند سنش بیش از چیزی است که در شناسنامه نوشته اند. در سال ۱۳۱۵ هم دیپلم گرفته. یکی از اولین دختران اصفهانی است که دیپلم گرفته اند. می گوید همان موقع مدیر مدرسه شان تصدیق ششم ابتدایی داشته است.

آن ها چهار نفر بودند. سه دختر دیگر، یکی خانم «فخری سجادی» است، دیگری «خانم نظمی»، و سومی خانم «ملوک ربانی». می گوید از آن میان، فخری سجادی شهردار ناحیه
۵ اصفهان شد و ملوک ربانی مدیر مدرسه بهشت آیین؛ از مهم ترین مدرسه های دخترانه شهر اصفهان. خانم نظمی اما شوهر که کرد، به خانه نشست.

آن روزها اصفهان دو مدرسه دخترانه داشت: «بهشت آیین» و «بانوان». مدرسه طلعت، مدرسه بانوان بود؛ یک مدرسه عمومی. طلعت خانم یادش می آید: «اما با این که مدرسه اش عمومی بود، همه کس را راه نمی دادند. یعنی همه کس توان پرداخت شهریه را نداشت. یادم است شهریه ام سالی
۱۵ قران بود؛ پولی که آن موقع "خیلی" بود.»

به «کشف حجاب» سال
۱۳۱۴ که می رسد، انگار مطمئن نیست ذوقش را نشان بدهد یا تاسفش را. «شب "کشف حجاب" تا صبح خوابم نبرد. ذوق این را داشتم که صبح یک کلاه و کت مخمل می‌پوشم و کفش پاشنه دار. خر بودم؛ نمی‌دانستم کفش پاشنه دار برای مدرسه نیست!» همزمان یادش می آید آن چند همکلاسی را که بعد از کشف حجاب، دیگر نتوانستند درسشان را ادامه دهند و خانه نشین شدند؛ رفیق های نیمه راه.

درباره واکنش مردم آن روز به این که به عنوان یک دختر به مدرسه می رفت، می گوید: «خوش شان نمی آمد اما فحش هم نمی دادند!» انگیزه اش از درس خواندن، این بوده که برود سر کار. «بلافاصله بعد از گرفتن دیپلم، رفتم استخدام شدم. رشوه دادم؛ دو برابر حقوقی که باش استخدام شدم. می ارزید!»

با وجود رشوه ای که داد تا استخدام شود، می گوید خودش هیچ وقت رشوه نگرفته. جایگاه اداری اش اجازه می داد زیرمیزی های درست و حسابی ای بگیرد، اما «خدا می داند یک قران هم دزدی نکردم! بودند افرادی مثل من که زندگی شان را با پول دزدی و رشوه ساختند.» رشوه را به لهجه اصفهانی اش می گوید «رُشوه».

«ارتقاء برای زنان ممنوع بود»

کارکردن برای طلعت جوان، سخت و گاه آزاردهنده بوده: «سال ها آن جا خون دل خوردم. به عنوان ماشین نویس استخدام شدم. به عنوان دیگری نمی توانستند استخدامم کنند. فقط ماشین نویسی را در شان زن می دیدند.» می گوید همکارانش به او حسادت می کرده اند. «تمام مردهایی که در اداره ام بودند، تصدیق ششم ابتدایی داشتند. حتی یک دیپلمه یا یک سیکلی هم بین شان نبود. ولی دستور بود که به زن ترقی ندهند. برای زن اهمیت قائل نبودند. تا این که سال ۴۵ یا حول و حوش آن بود که دستور آمد خانم ها می توانند در اداره ها سمت بگیرند. تا قبل از آن سمت نداشتم. شدم رئیس دفتر اداره. دوسال که گذشت، شدم رئیس امور اداری. با همین سمت هم موقع انقلاب بازنشسته شدم. نوشتم به اداره که چون سنوات خدمتم به حد نصاب رسیده و شوهرم هم مریض است، می خواهم بازنشسته شوم.»

آرزوی برآورده نشده خانم شاه ناصری، این بوده که به دانشگاه برود و تحصیلش را ادامه دهد. «آن موقع که دیپلمم را گرفتم، اصفهان دانشگاه نداشت. فقط تهران بود. اما بودجه اش را نداشتم که بروم تهران. آرزویم بود می رفتم دانشگاه. اما نمی توانستم. اقوام مان امل بودند! بد می دانستند. بعدش هم که برای خودم حقوق بگیر شدم، شوهر کرده بودم و بچه داشتم. نمی توانستم ولشان کنم و بروم دانشگاه.»

«به روی شوهرم نیاوردم که دیپلم ندارد»

طلعت،
۲۳ ساله بود که ازدواج کرد. با شوهر مرحومش که شیرازی بود و ۱۰ - ۱۵ سال از خودش بزرگ تر، در همان اداره ای که کار می کرده آشنا شده است. هیچ خواستگاری یا مراسم رسمی ای هم در کار نبوده. همسرش او را پشت تلفن از پدر طلعت خانم خواستگاری کرده است. «وقتی گفتم این خوب است، پدرم راضی شد. می دانست راه خطا نمی روم.» مهریه خانم شاه ناصری، هزار تومان بوده: «نه پَست بود و نه مثل این روزها که میلیون میلیون است.» همسر خانم شاه ناصری، تصدیق ششم ابتدایی داشته: «ولی در تمام عمر یک بار به رویش نیاوردم که من دیپلم دارم و تو نداری.»

حالا
۳ دختر، ۱ پسر، ۱۱ نوه، و ۶ نتیجه دارد. به تربیت فرزندانش می بالد: «در تربیت این ها کم نگذاشتم. برایم ارزش قائل اند که تربیتم درست بوده.» طلعت شاه ناصری می گوید: «هرچه خودم به عنوان یک زن تحقیر شدم، عوضش دخترهایم را جوری بار آوردم که زیر بار تحقیر زن نروند.»

خانم شاه ناصری این بخت را داشته که همسری هم فکر و هم عقیده اش داشته باشد. «اصلا یک بار هم حرف این نشد که نروم سر کار.» البته به نظر خودش، این به خاطر «حجب و حیا»ی خودش بوده و این که شوهرش می دانسته طلعت کار خطایی نمی کند: «در این
۳۰ سال که در اداره بودم، یک بار کسی به من نگفت چرا خندیدی یا چرا با فلانی آن طوری حرف زدی؟ خودم می فهمیدم چه طور رفتار کنم. با حیا رفتار می کردم. حجاب نداشتم اما یک بار هم آستین کوتاه نپوشیدم.»

روزگار خودش را با این روزها مقایسه می کند: «حالا با وقتی که ما درس می خواندیم، خیلی تفاوت دارد. آن زمان هنوز حجب و حیا بود. هنوز دخترها دنبال حرکت هایی که حالا می روند، نبودند. ولی حالا هرکی هرکی است! دخترها که هر کار می خواهند می کنند و پسرها هم که برایشان خوب شده! مثلاً دوست می گیرند؛ رفیق می گیرند. اما من از این حرف ها نداشتم. ابداً!»

«از زن بودنم، شرمنده ام»

صدای خسته و بی رمق طلعت خانم وقتی تلخ می شود که یاد دشواری ها و مشقت های زندگی اش به عنوان یک شهروند مونث جامعه ایرانی می افتد: «در عمری که کرده ام، همیشه از زن بودنم عار داشته ام. می گویم خدا به من ظلم کرد که زن خلقم کرد با همان لحن مادربزرگانه اش می گوید: «قدر مرد بودنت را بدان! نمی دانی زن چه قدر توسری می خورد...»

طلعت جوان جز این که از زن بودنش ناراحت بوده، علاوه بر آن از زمانه اش هم دل خوشی نداشته: «جوان که بودم می گفتم
۵۰ سال زود به دنیا آمده ام! به خیالم ۵۰ سال بعد همه چیز ترقی می کند! نمی دانستم این اوضاع می شود!» می گوید دیگر حالا به ۵۰ سال بعد هم فکر نمی کند: «نمی خواهم باشم. مایه دردسر شده ام. دیگر مغزم کار نمی کند... این قدر خسته و مریضم که هیچ چیز از این روزهایم نمی فهمم. بیشتر از این ناراحتم که زمانی یک مقامی برای خودم داشته ام ولی حالا این طور زمین گیرم.»

 

 http://i33.tinypic.com/11kwknl.jpg

 


خاطره ای یادش می آید که لبخند به چهره اش می آورد: «یکی از معلم هایمان، آقاجان «همامی» بود. خداوند ادبیات بود. یک بار سر کلاس از همه دانش آموزها سوالی پرسید که هیچ کس نتوانست جواب بدهد اما من جواب دادم. برایم نوشت: اگر شه ناصری پندم دهد گوش / نسازد پندهایم را فراموش / رباید گوی سبقت همگنان را که با فهم است و با ادراک و باهوش.» به شوخی و خنده اضافه می کند: «اما حالا نه فهم دارم، نه ادراک، و نه هوش! دیگر جمع و تفریق هم یادم رفته.»

«زیر سایه مرتضی علی»

طلعت شاه ‌ناصری و خانه‌اش در خیابان «خاقانی» اصفهان، هر دو از مرداد این شهر بی رمق تر شده اند. از آن بلند پروازی ها دیگر خبری نیست. حالا حکایت پیری و نارسایی کبد و قرص های صبح و ظهر و شب است و نفس ها که سخت و بریده می روند و می آیند. خانم شاه ناصری این روزها از کم کاری کبد رنج می برد. فقط
۴ درصد از کبدش وفادار مانده است. این نارسایی، بدنی نحیف و کم رمق برایش باقی گذاشته. همه «گذشته ها» را با بیانی گرم، مثل یک قصه تعریف می کند؛ قصه ای که البته به فراخور سن و سال، رشته اش مدام از دست قصه گو در می رود.

می گوید «رفتنی» است و دعا می‌کند: «همه مان زیر سایه مرتضی علی». «مرتضی علی» را با تاکید خاصی می گوید و بعد با لحنی که انگار بخواهد کسی را از اشتباه در بیاورد، توضیح می دهد: «درست است که مثل خیلی های دیگر نبوده ام و مدرسه رو و دختر بیرون شدم؛ اما اهل دین و مذهب هم بودم. شاید بعضی وقت ها حواسم پرت شود و نماز یا روزه ام پس و پیش شود اما "معتقد"م. اگر الان برایم قرآن بیاورید و هرجایش را باز کنید، می توانم بخوانم. این ها را همه در مدرسه یاد گرفتم.»

بعد از ساعتی، وقت رفع زحمت می رسد. توان بدرقه را ندارد اما همان طور که به زحمت از روی مبل چوبی بلند می شود، با لحنی که رنگی از هشدار دارد، می گوید: «طولی نمی کشد که شما هم همین می شوید؛ مثل من پیر و افتاده. یک دفعه چشم باز می کنید می بینید دیگر نمی توانید آن کارهایی که سابق می کردید را بکنید... دو چیز است که نمی شود کاریش کرد: یکی پیری، و یکی هم مردن

 




  • ارسال نظر (0)
داستانی زیبا و آموزنده برای همه:D
9 شهریور 87 - 19:18

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده كه با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به كانادا برویم"
ما به مدت یك هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی كه منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های كافی برای یك هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده كن
ما از اداره حركت خواهیم كرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فكر كرد كه این مساله یك كمی غیرطبیعی است اما بخاطر این كه نشان دهد همسر خوبی است دقیقا كارهایی را كه همسرش خواسته بود انجام داد.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یك كمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید كه آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی كه گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
جواب زن خیلی جالب بود.
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟




چند درس مهم زندگی
2 شهریور 87 - 15:39

 

 

نخستین درس مهم

 

من دانشجوى سال دوم رشته پرستاری بودم. یک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال این بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چیست؟»

من آن زن نظافتچى را بارها دیده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا باید می‌دانستم؟ من برگه امتحانى را تحویل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجویى از استاد سوال کرد آیا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟ استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسیارى ملاقات خواهید کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنید لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.

من این درس را هیچگاه فراموش نکرده‌ام.

 

 

دومین درس مهم

 

یک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، یک زن مسن سیاه پوست آمریکایى در کنار یک بزرگراه و در زیر باران شدیدى که می‌بارید ایستاده بود. ماشینش خراب شده بود و نیازمند استفاده از وسیله نقلیه دیگرى بود. او که کاملاً خیس شده بود دستش را جلوى ماشینى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشین که یک جوان سفیدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته باید توجه داشت که این ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنش‌هاى میان سفیدپوستان و سیاه‌پوستان در آمریکا بود. مرد جوان آن زن سیاه‌پوست را به داخل ماشینش برد تا از زیر باران نجات یابد و بعد مسیرش را عوض کرد و به ایستگاه قطار رفت و از آن جا یک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود.

زن که ظاهراً خیلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسید. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست. با کمال تعجب دید که یک تلویزیون رنگى بزرگ برایش آورده‌اند. یادداشتى هم همراهش بود با این مضمون:

«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کردید بسیار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هایم که روح و جانم را هم خیس کرده بود. تا آن که شما مثل فرشته نجات سر رسیدید. به دلیل محبت شما، من توانستم در آخرین لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از این که چشم از این جهان فرو بندد در کنارش باشم. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به دیگران دعا می‌کنم.»

 

 

سومین درس- همیشه کسانى که خدمت می‌کنند را به یاد داشته باشید

 

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.

پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟

خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید:  بستنى خالى چند است؟

خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣٥ سنت

پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

 براى من یک بستنى بیاورید.

خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود

یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود!!

 

 

 

چهارمین درس مهم- مانعى در مسیر

 

در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند.

سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسه‌اى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را می‌دانست که بسیارى از ما نمی‌دانیم!  «هر مانعى = فرصتى»

 

 

 

اجباری(سربازی)
26 تیر 87 - 15:19

سربازی



سربازی یا خدمت نظام وظیفه نام دوره‌ای حدوداً ۲ ساله‌است که در ایران شرکت‌کردن پسران (مردان) در آن اجباری است. تمامی مردان در ایران می‌بایست پس از اتمام سن هجده سالگی اگر در حالت معاف از تحصیل، فراغت از تحصیل و یا اخراج از تحصیل بسر می‌برند به مدتی حدود ۲۰ ماه در ارتش خدمت کنند که به این خدمت دوره نظام وظیفه عمومی یا در کلام عامه سربازی گفته می‌شود.

برخی از افراد از انجام دوره سربازی معاف هستند. برای نمونه افرادی که بیماری‌های قلبی یا تنفسی دارند، نیازی برای شرکت در دوره سربازی در دوران صلح ندارند.

تشکیل سربازی به شکل مدرن آن به زمان پیدایش دولتهای ملی Nation-States باز می گردد که دولتهای ملی برای دفاع از خود در برابر دشمنان به ایجاد ارتش ملی دست زدند. نیروی مورد نیاز نیز از طریق سربازگیری اجباری تامین می شود. به این ترتیب هر شهروند مرد -ودر برخی کشورها مانند اسراییل هر شهروند مرد و زنی- باید به دولت خدمت کند. البته امروزه اکثر کشورها از طریق استخدام به سربازگیری اقدام می کنند و سربازی اجباری تقریبا در حال حذف است. در ادامه وضعیت سربازی در 197 کشور جهان می آید:



جدول مقایسه‌ای 197 کشور جهان از لحاظ وضعیت نظام وظیفه

بر اساس جدیدترین اطلاعات تا June 2008

۱- كشورهایی كه سربازی اجباری را حذف کرده اند.(۱۰۸کشور، ۵۵%)

۲- کشورهایی که سربازی اجباری یک سال و یا کمتر دارند. (۲6کشور، ۱۳٪)

۳- کشورهایی که صرفا در امور مدنی یا به صورت نظامی غیر مسلح سربازی دارند.(8 کشور، ۴٪)

۴- کشورهای که سربازی انتخابی دارند.(۱2 کشور، ۶٪)

۵- کشورهایی که مدت سربازی را به ۱۸ ماه کاهش داده‌اند. (11 کشور، 6٪)

۶- نام‌های کشورهایی که از ترکیب نیروهای داوطلب و اجباری استفاده می‌کنند. (۱2کشور،۶٪ )

۷- کشورهایی که سربازی اجباری بیش از ۱۸ماه، غیر انتخابی و همراه با به کار گیری در امور عملیاتی نظامی دارند. (۲0کشور، ۱0٪)

الف- نامهای کشورهایی که سربازی اجباری ندارند و یا حذف کرده اند:

1. آرژانتین (در 1999 حذف شد) 2. آفریقای جنوبی (از 1994 حذف شد.) 3. آنتیگوآ و باربودا 4. آندورا 5. اتیوپی(سربازی اجباری صرفا در شرایط اضطراری مجاز است.) 6. اردن (از سال 1994 تاکنون در حال تعلیق است.) 7. اروگوئه (در زمان صلح اختیاری است و در زمان جنگ دولت در صورت نیاز می‌تواند اجباری سازد.) 8. افغانستان (در 2005 حذف شد) 9. استرالیا (در 1972 لغو شد.) 10. اسلواکی (از 2006 حذف شد) 11. اسلوونی (از 2003 حذف شد) 12. امارات متحده عربی 13. انگلستان (از 1963 حذف شد.) 14. ایتالیا (در 2005 حذف شد) 15. ایسلند 16. باربادوس 17. باهاما 18. بحرین 19. برمه 20. برونئی دارالسلام 21. بلژیک (به حالت تعلیق در آمده است.) 22. بلغارستان (نیروی دریایی و هوایی كاملا حرفه‌ای شده اند و نیروی زمینی نیز در سال 2008 حرفه‌ای شده و سربازی اجباری ملغی می‌گردد. مدت سربازی اكنون 9 ماه است. البته برای دانش آموختگان دانشگاه 6ماه است.) 23. بلیز (در صورت به حد نصاب نرسیدن داوطلبین اجباری می شود اما تا کنون اجباری نشده است.) 24. بنگلادش(سربازی اجباری صرفا در شرایط اضطراری مجاز است ولی تاکنون اجرا نشده است.) 25. بوتان 26. بوتساوانا 27. بوسنی و هرزگوین (از اول ژانویه 2006 حذف شد.) 28. بولیوی (در صورت به حد نصاب نرسیدن داوطلبین اجباری می شود.) 29. پاکستان 30. پالائو 31. پاناما 32. پرتقال (از 2004 حذف شد) 33. پرو 34. تانزانیا 35. ترینیاد و توباگو 36. تونگو 37. تووالو 38. تیمور شرقی 39. جامائیکا (سربازی اجباری تنها با اجازه والدین ممکن است.) 40. جزایر سلیمان 41. جزایر مارشال 42. جمهوری ایرلند(دوره سربازی اجباری حذف شده ولی دوره ذخیره هنوز ملغی نشده است.) 43. جمهوری کنگو 44. جیبوتی 45. چک (لغو آن از 2004 آغاز و در 2007 کاملا لغوشد.) 46. دومینیكا (عضو كشورهای مشترك المنافع) 47. دومینیكن (جمهوری) 48. روآندا 49. رومانی (از 2006 حذف شد.) 50. زامبیا 51. ژاپن 52. ساموآ 53. سن مورینو 54. سوآزیلند 55. سیچیل 56. سیرالئون 57. سریلانکا 58. سرینام 59. سنت کیتس و نویس 60. شیلی (هرچند قانون سربازی اجباری ملغی نشده ولی اکنون تمام نیروها به صورت داوطلبانه و نه اجباری به خدمت گرفته می شوند.) 61. عراق 62. عربستان سعودی 63. عمان 64. غنا 65. فدراتیو میکرونزی 66. فرانسه (از 1996 حذف شد.) 67. فیجی 68. قطر 69. کاستاریکا (از 1948 حذف شده است.) 70. کامرون 71. کانادا (تاکنون در زمان صلح سربازی اجباری نداشته است.) 72. کریباتی 73. کنیا 74. گامبیا 75. گرنادا 76. گینه پاپائو 77. لسوتو 78. لبنان 79. لتونی (از 2007 حذف شد.) 80. لوکزامبورگ (از 1967 حذف شده است) 81. لیبریا 82. لیختنشتاین 83. مالاوی 84. مالت 85. مالدیو 86. گویان 87. مجارستان(در 2004 حذف شد) 88. مراکش (از 2006 حذف شد.) 89. مقدونیه (از 2006 حذف شد) 90. موریس 91. موناکو 92. مونتنگرو (از 2006 حذف شد) 93. نائورو 94. نامیبیا 95. نپال 96. نیجریه 97. نیکاراگوئه 98. نیوزیلند (از 1972 حذف شد.) 99. واتیکان 100. هائیتی 101. هلند (به طور رسمی سربازی اجباری را لغو نکرده ولی از سال 1996 به بعد از سرباز استفاده نکرده و ارتش کاملا حرفه ای دارد.) 102. هلند آنتلیس 103. هند (هیچ گاه سربازی اجباری نداشته حتی در زمان استعمار انگلیس) 104. هندوراس 105. هنگ کنگ 106. یمن (از 2001 حذف شد) ۱۰۷. وانوآتو ۱۰۸. کرواسی


کشورهای افغانستان، عراق، عربستان، عمان، قطر، امارات متحده، پاکستان و بحرین از جمله همسایگان ایران هستند که سربازی اجباری را لغو کرده‌اند.

ب- نام‌های کشورهایی که سربازی اجباری یک سال و یا کمتر دارند:

1-اتریش (از ابتدای 2007 از 8ماه به 6ماه كاهش یافت) 2-برزیل (بسته به محل خدمت 12-9ماه) 3-بولیوی (12ماه) 4-دانمارک (بسته به محل خدمت 12-4 ماه وصرفا در امور مدنی یا به صورت نظامی غیر مسلح) 5-اکوادور (12ماه، سربازی انتخابی است.) 6-السالوادور (12ماه، سربازی انتخابی است.) 7-استونی (بسته به محل خدمت 11-8 ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح در سال 2010 نیز سربازی اجباری لغو می‌شود) 8-صربستان (بسته به محل خدمت 9-6 ماه، از 2010 حذف خواهد شد.) 9- اوکراین (بسته به نوع خدمت 12-18ماه، در 2 یا 3 سال آینده ارتش كاملا حرفه‌ای شده و سربازی اجباری ملغی می‌گردد.) 10-آلمان (9ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح) 11-یونان (بسته به محل خدمت 12 و 15 ماه و در آینده به 6ماه كاهش می‌یابد.) 12- ازبکستان (12ماه) 13-لیتوانی (12ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح) 14-مکزیک (12ماه، سربازی انتخابی، نیروهای هوایی و دریایی كاملا حرفه‌ای شده‌اند.) 15-مولداوی (12ماه) 16-مغولستان (12ماه) 17-نروژ (12ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح) 18-پارائوگه (بسته به محل خدمت 24-12ماه، استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.) 19-روسیه (ترکیب اجباری و داوطلبانه به کار گرفته شده است. از ابتدای سال 2008، 12ماه شد و از همین سال برای متاهلان دارای فرزند، معلمان و پزشكان روستایی حذف شد.) 20-سوییس (260 روز) 21-گوآتمالا (بسته به نوع و محل خدمت 24-12 ماه) 22-لهستان (بسته به محل خدمت 12-9ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح، در سال 2010 سربازی اجباری لغو می شود.) 23-تایوان (اکنون 16 ماه است و در سال 2008، 12ماه می شود. امكان انتخاب برای مشمولان وجود دارد.) 24-تركیه (12 ماه برای امور نظامی و 15 ماه برای امور مدنی) 25-تونس (12ماه) ۲۶- فنلاند (خدمت در امور نظامی مسلحانه 6ماه، نظامی غیر مسلحانه 11 ماه و غیر نظامی 13 ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح)


ج- نام‌های کشورهایی که از سربازان صرفا در امور مدنی یا به صورت نظامی غیر مسلح استفاده می‌شود:

  • ۱. آنگولا (۲۴ماه)
  • ۲. الجزایر (۱۸ماه: ۶ماه آموزش و ۱۲ ماه فعالیت مدنی،ضمنا به زودی شرط انجام خدمت سربازی از شرایط استخدام كارمندی در الجزایر حذف میشود.)
  • ۳. بلاروس (۱۸ماه و برای فارغ التحصیلان دانشگاهی ۱۲ماه)
  • ۴. قبرس
  • ۵. اسپانیا
  • 6. سنت لوسیا
  • 7. سنت وینسنت و گرنادین
  • 8. سوئد (۱۷-۷ ماه، امکان انتخاب میان فعالیت نظامی یا غیر نظامی وجود دارد.)


هفت کشور دیگر نیز از سربازان به صورت نظامی غیر مسلح استفاده می‌کنند که در بخش قبلی ذکر شد.

د- نام‌های کشورهای که سربازی انتخابی دارند:

  • ۱. بنین(از ترکیب سربازان داوطلبانه و اجباری استفاده می‌شود.)
  • ۲. جمهوری آفریقای مرکزی(استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.)
  • ۳. ایالات متحده آمریکا
  • ۴. چاد
  • ۵. چین
  • ۶. اندونزی(استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.)
  • ۷. نیجر
  • ۸. گینه بیسائو
  • ۹. سنگال(استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.)
  • ۱۰. کیپ ورد
  • ۱۱. توگو(استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.)
  • 12. مالزی

ه- نام‌های کشورهایی که مدت سربازی را به ۱۸ ماه کاهش داده‌اند:

  • ۱. آذربایجان (برای فارغ التحصیلان دانشگاهی ۱۲ ماه و سایرین ۱۸ماه)
  • ۲. لیبی
  • ۳. اریتره (۱۶ماه)
  • ۴. کامبوج (۱۸ماه)
  • ۵. کلمبیا (۱۸ماه، استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.)
  • ۶. گرجستان (۱۸ماه، استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.)
  • ۷. لائوس (۱۸ماه)
  • ۸. ماداگاسکار (۱۸ماه)
  • ۹. ساحل عاج (۱۸ماه، استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.)
  • 10. ویتنام
  • 11. قرقیزستان

و- نام‌های کشورهایی که از ترکیب نیروهای داوطلب و اجباری استفاده می‌کنند. (عمدتا این روش مقدمه‌ای است برای رسیدن به ارتش حرفه‌ای و حذف سربازی اجباری):

  • ۱. موریتانی(نیروی هوایی و دریایی کاملا حرفه‌ای شده‌اند و از سرباز اجباری تنها در نیروی زمینی استفاده می‌شود.)
  • ۲. برمودا(بخش عمده‌ای از نیروهای ارتش، حرفه‌ای بوده و تنها بخش اندکی به صورت اجباری تامین می‌گردد.)
  • ۳. ونزوئلا
  • ۴. گابون
  • ۵. کره جنوبی
  • ۶. رژیم اشغالگر قدس(اسراییل)
  • ۷. کویت
  • ۸. مالی
  • ۹. فیلیپین
  • ۱۰. اوگاندا
  • ۱۱. بروندی
  • 12. سنگاپور

در قانون ایران استفاده از سرباز پیمانی و داوطلب نیز وجود دارد ولی به قدری میزان سربازان داوطلب نسبت به اجباری کم است که نمی توان ایران را در زمره این کشورها قرار داد.

ز- نام‌های کشورهایی که سربازی اجباری بیش از ۱۸ماه، غیر انتخابی و همراه با به کار گیری در امور عملیاتی و مسلحانه نظامی دارند:

  • ۱. ایران
  • ۲. آلبانی
  • ۳. مصر
  • ۴. گینه
  • ۵. کوبا
  • ۶. قزاقستان
  • ۷. کره شمالی
  • ۸. سوریه
  • ۹. ارمنستان
  • ۱۰. سومالی
  • ۱۱. تاجیکستان
  • ۱۲. سودان
  • ۱۳. تایلند
  • ۱۴. ترکمنستان
  • ۱۵. موزامبیک
  • ۱۶. جمهوری دموکراتیک کنگو
  • ۱۷. زیمباوه
  • ۱۸. بورکینافاسو
  • ۱۹. سائوتام و پرینسیپ
  • ۲۰. گینه استوایی

روشهای قطع رابطه کردن
27 خرداد 87 - 08:17

روشهای قطع رابطه کردن

قطع رابطه كردن براستی یكی از كارهای بسیار دشوار و دردناك میباشد. هر اندازه هم كه به عقیده شما صـحـیح و روا باشد باز سخت است. اگر قـصد قـطع رابطه كردن با كسی را در سر دارید راهكارهای ارایه گشته ذیل انـجـام آن را برای شما آسانتر میگرداند.
 
1- صادق باشید
امكان دارد بخواهید با نگفتن و كتمان آنـكه با فرد دیـگری دیدار كرده و آشنا شده اید از رنجش وی جلوگیری بعـمـلآورید. اما آگاه باشید كه هنگامی كه به او هیچ نـگویـید و  وی بعد ها خودش متوجه موضوع گردد، بـسـیـار بـیـشـتر موجب رنجش و آزار وی خواهید شد.
2- شجاع باشید
 
بـی اعـتـنـایی و كم محلی كردن به او به امید آنكه عاقبت خودش دست از سر شما بـر خواهد برداشت (بدون آنكه احساس درونی خود را بیان كنید) و از شما جدا خواهد شد را از سرتان بیرون كنید. خاتمه دادن به یك رابطه مهارتی است كه شمـا نیاز به آموختن آن دارید. نفس عمیقی كشیده و ادامه مقاله را با دقت مطالعه كنید.
3- دور اندیش باشید
ممكن است وسوسه شوید كه تنها با وی تماس تلفنی گرفته و به پـیـغام گـذاشتن و یا فرستادن یك ایمیل اكتفا كنید. اما چه شرم آور خواهد بود هنگامی كه شما مجددا او را ملاقات میكـنید؟ كمترین كاری كه میـتـوانید انجام دهید آن است كه برای آخرین بار هم كه شـده بـا صـحـبـت كـردن حـضوری بـه او احترام بگزارید.
4- زمان و مكان مناسبی را انتخاب كنید
 
بـه مـحض آنـكه تصمیم خود را بطور قاطع اتخاذ كردید هر چه سریعتر او را از تصمیم خود مطلع سازید. زمان و مكانی را انتخاب كنید كه هر دوی شما قادر باشید بدون هیچگونه مزاحمت و بطور خصوصی با یكدیگر صحبت كنید. نه میان مركز خرید و یا صف رستوران!
5- خود را آماده كنید
بـا این كه شما در رابطه با جدایی و قطع رابطه پیش از این تـامل كرده اید و فرصت آن را داشته اید كه آن را بپذیرید، آگاه باشید كه فرد مقابل شما كوچـكتـرین اطـلاعی از اینكه ارتباط شما با او میخواهد از میان برود ندارد. متوجه باشید كه او ممكـن اسـت ناراحـت، خـشـمـگین و یا شوكه شود. به وی زمان بدهید تا هر آنچه كه میخواهد بـگوید را بگوید. چنین نباشد كه موضوع را مطرح نموده و سپس پا به فرار بگذارید!
6- با صراحت و رك باشید
از پیامهای درهم و بی اساسی همچون آنكه "شاید در آینده دوباره در كنار هم باشیم" تا آنكه او را سر كار بگذارید و یـا آنـكه هـرگاه او خـود را تـغیـیـر دهد ممكن است شما در تـصـمـیـم خـود تـجـدیـد نـظر كـنـیـد، خـود داری كنید. یا به ارتباط خود با وی ادامه داده و مشكلات را با كمك یكدیگر حل كنید و یا آنكه رابطه خود را با او كاملا قطع نموده و آینده را به خودش واگذار كنید.
7- حزن و اندوه خود را ابراز كنید
شما وارد رابطه ای شده بودید و به هر دلیل اكنون احـساس می كنید باید به این رابطه پایان دهید. مهم است كه غم و اندوه خود را در یك مكان خلوت و خصوصی تخلیه و ابراز كنید. و بـپـذیریـد كه همه چیز پایان یافته. مدت زمانی كه نیاز دارید بستگی به عواملی همچون: مدت، شدت و انتظارات ارتباط شما خواهد داشت. فردی را بیابید كه پشتیبان و تكیه گاه شما باشد. قطع رابطه دردناك است حتی اگر بهترین كار ممكن باشد. شاید لازم باشد مدتی را با یك دوست خوب سپری كنید.
8- هرگاه فردی با شما قطع رابطه كرد, هیچگاه تهدید نكنید كه در صورتی كه او شما را تـرك كـنـد بـه خودتان صدمه خواهید زد و یا خودكشی خواهیـد كـرد
 
كـسی را برای انتقام گرفتن اجـیر نكنید. عصبانیت خود را نیز سر فرد،حیوان و یا وسـایل دیگر خالی نكنید. اگر شما حقـیقتا در صدد انتقام جویی می باشید بهترین انتقـام كنار آمدن صادقانه با احساسات خودتان میباشد. با خود مـهربان باشید. بدانید پـایــان روابط بـخـشی از زنـدگی شما بـوده و به ایـن مفهوم نیست كه شكست خورده اید و یا فردی دوست داشتنی نمی باشید. شاید تنها زمان مناسب نبوده و یـا فرد مـقابل شما در آن برهه از زمان آمادگی برقراری یك رابطه مناسب را نـداشته و یا آنكه اصلا شایسته شما نبوده است.
هـیچ مشكلی در شما نیست از خودتان بخوبی مراقبت كنید و بسوی زندگی بهتر گـام بردارید. به خاطر داشته باشید كه هر قطع رابطه ای هم ناگوار و دردناك نیست.ارتباطی كه فرد در آن مورد بی احترامی و یا سوء استفاده قرار می گرد و جـز نـاراحـتی و دردسر چـیـزی عـایـد وی نـمی گـردانـد، بهتر است هر چه زودتر پایان پذیرد. خـورشـید همچنان می درخشد، گلها هنوز شكوفه می كـنـنـد. زنـدگـی بـه پـایـان نـرسیده تنها تغییر یافته است. ممكن است شما هنگامی كه دلگـیـر و نـاراحت می باشـد از آن غافل باشید اما زمانی كه دوره غم واندوه خود را سپری كردید دوباره شادمان خواهید گشت. هـیـچـگاه نمی دانید كه چه چیز در انتظار شما می باشد پس هیچگاه نا امید نـشـوید. شاید فرد بسیار بهتر و فوق العاده ای (بله امكان دارد) در انتظار شما باشد.
مرگ همکار
12 اردیبهشت 87 - 08:49

.:: مرگ همکار ::.

http://www.petsworld.co.uk/images/zebra-finch.jpg
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:

 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.

این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.

زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.

مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.

خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
http://pileyeabrishami.persiangig.ir/bc4102-001.jpg
خلیج همیشگی فارس
7 اردیبهشت 87 - 12:11
تبریک،بالاخره اعتراضات ما ایرانیان باعث تغییر نام جعلی خلیج عربی به خلیج فارس در گوگل شد زنده باد قوم آریا زنده باد ایران کبیر مهد کوروش و نادر و ارش کمانگیر.
 
خلیج فارس
22 فروردین 87 - 20:40

با درود فراوان ما برای حذف نام خلیج عربی و برگرداندن نام خلیج فارس به نقشه ماهواره ای و آنلاین گوگل ارت نیاز به 1 میلیون امضا داریم. به عنوان یک ایرانی خواهشمندم روی لینک آبی زیر کلیک کرده و برای حذف نام خلیج عربی آنرا امضا نمایید. کار سختی نیست http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.htmlاین پیام را برای تمامی دوستانتان ارسال نمایید.


با تشکر تیم مدیریت جوانان اصفهان




و خداوند سکوت را آفرید
16 فروردین 87 - 09:09

و خداوند سکوت را آفرید

 

 

سکوت، یعنی گفتن در نگفتن، یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف، یعنی تمرین

برگشتن به دوران جنینی و شنیدن انحصاری لالائی قلبِ مادر در تنهائی محض.


سکوت در مکالمه تلفنی، یعنی تردید یا مزاحمت، یا شرم.


هر سکوتی، سرشار از ناگفته ها نیست، بعضی وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته
هااست.


موسیقی، یعنی سکوت بعلاوه سکوت های شکسته شده ی موزون.


سکوتِ آرام کتابخانه، یعنی رعد و غرش نهفته ی تمامِ حرف های فشرده ی عالم،
در
پیش از این.


سکوتِ شاهد، یعنی شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطیلی وجدان.


سکوتِ محکوم بی گناه، یعنی بغض، آه، گریه درون.


سکوتِ مظلوم، یعنی نفرینی مطلق و ابدی.


بعضی سکوت را به رشوه ای کلان می خرند و با سودی سرشار، به اسم حق
السکوت، می فروشانند.


سکوتِ عاشق در جفای معشوق، یعنی پاس حرمتِ عشق.


سکوت، در خود گریه دارد ولی گریه، با خود سکوتی ندارد.


بعضی با سکوت آنقدر دشمنند که حتی در خواب هم آنرا با پریشان گوئی می
شکنند.


سکوتِ در بیمارستان، بهترین هدیه ی عیادت کنندگان است.


آدم، بسیاری حرف ها را که می شنود، آرزو می کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.


ایرانی ها، از قدیم معنی سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط

در استفاده گاه و بیگاه از این دو نعمت، به جای هم است.


آنان که حرمت سکوت را پاس می دارند، بیش از حرّافانِ حرفه ای، به بشر
امیدواری می دهند.


وقتی خدا بخواهد فساد کسی را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب می کند.


سکوتِ قاضی، رعب آورترین سکوتِ زمینی است، وقتی بدانی گناهکاری.


سکوتِ وداعِ واپسین دیدار دو دلدار، همیشه مرطوب است.


سکوتِ یک محکوم به مرگ، پر از پشیمانی لزج است.


خیالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولی شکستنی نیست.


زیر زمین خانه های قدیمی تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشی سیر،
انار
خشکیده، سرکه ی انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگی است.


بر خانه عروس، آخر شبی که به خانه بخت می رود، در تنهائی پدر و مادرش،
غمناک ترین سکوت، چنگ می اندازد.


سینمای صامت، پر از سکوتی گویا و خنده دار بود.


غیرقابل درک ترین سکوت، متعلق به معلم ادبیات پیری است که، شاگرد قدیمش را

در حال غلط خواندن گلستان سعدی از تلوزیون می بیند.


آزار دهنده ترین سکوت، وقتی است که دروغ می گوئی و مخاطبت در سکوتی سنگین،

فقط نگاه می کند.


در گورستان، فقط در ساعات معینی که ارواح به میهمانی می روند، سکوت
برقرار است.


بعضی، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حیف که زبانشان آخر همه را
به باد می دهد.


آدم های ترسو، برای فرار از سکوت، با خود حرف می زنند.


تابلوهای جهت نما، در خیابان و جاده ها، در سکوتی بی ادعا، عابران را
راهنمائی می کنند.


تمام مردم جهان، با یک زبان واحد سکوت می کنند، ولی به محض باز کردن دهان
از هم فاصله می گیرند.


کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم پرچانگی می کنند.


سکوت، خیلی خیلی خوب است، اما نه هر سکوتی.


بعضی، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلی در
قبالش گرفته باشند.


در آخرت، تو را به خاطر حرفهای نسنجیده، ممکن است مجازات کنند، ولی سکوتِ
بی جایت را، هرگز نمی بخشایند.


سکوت را با هر چیزی می شود شکست، ولی با هر چیزی نمی توان پیوند زد.


دفاترِ سفید و بی خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.


تا کنون، هیچ مترجمی پیدا نشده که بتواند سکوت را، از زبانی به زبان دیگر
ترجمه کند.


قطعاً یکی از راههای تحمل ِزندگی، پناه بردن به سکوت است.


همیشه گفته اند، از آن نترس که های و هو دارد، از آن بترس که برّوبرّ،
نگاهت
می کند و در سکوت، برایت نقشه ای شیطانی می کشد.


آدم های خسیس، ممکن است بی بهانه حرف بزنند، ولی بی بها، سکوت نمی کنند.


خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت نشو، به وقت، ساکت باش.


آنانکه در مراسم خواستگاری ساکتند، در زندگی حرف نگفته باقی نمی گذارند.


درست است که زبان ِخوش مار را از لانه اش بیرون می کشد، در عوض زبان ِ
سرخ،
سرِ سبز را به باد می دهد، بهتر نیست، مار در لانه بماند و سر بر گردن.

مارک تواین می گوید:
بهتر است دهان خود را ببندید و ابله به نظر برسید تا اینکه آن را باز
کنید و همه تردیدها را از میان ببرید.

 

فلسفه نوروز وهفت چین
3 فروردین 87 - 11:46


فلسفه نوروز وهفت چین